صبر از دیدگاه اسلام ج1

مشخصات کتاب نویسنده حسین انصاریـان زبان فارسی ناشر دار العرفان تاریخ نشر ۹۴/۱۲/۰۵ قطع وزیری شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۹۳۹-۵۹-۶

محتویـات

سخن ناشر

در جهان پرتلاطم امروز، ع تیغ زدن دست برایه فیک آیـات پرشور الهی و کلام روح‌بخش معصومـین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جان‌های خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمت‌های نفس است. ع تیغ زدن دست برایه فیک عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیـانوس بیکران معرفت‌اند کـه گوهرهای ناب علوم قرآن و اهل‌بیت (ع)را بـه دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مـی‌نمایند.
در این مـیان، کرسی منبر و خطابه رسانـه دیرپا و سازنده‌ای هست که از دیرباز زمـینـه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را مـیان عالمان و متعلمان فراهم کرده هست و عالمان آگاه و هادیـان دلسوز، کـه عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق درون آثار علمـی شیعه نموده‌اند، عباد اللّه را بـه مصداق کریمانـه «ادع الی سبیل ربک بالحکمـه و الموعظه الحسنـه»، با کلام نغز و لطیف خود بـه راه سعادت دعوت کرده‌اند.
مجموعه حاضر، کـه با عنوان «سیری درون معارف اسلامـی» درون مجلدات مختلف و موضوعات متنوع درون اختیـار خوانندگان محترم قرار مـی‌گیرد، مجموعه مباحث عالمانـه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریـان، مدظله العالی، هست که یکی از عالمان برجسته و مـیراث‌داران گوهر سخن درون زمان خویش هست که استواری کلام و لطافت بیـان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینـه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمـی و تبلیغی حضرت استاد جهت نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر مـی‌باشد کـه به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی درون جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی بـه زیور طبع آراسته مـی‌شود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده هست با تکیـه بر ویرایشی روشمند و دقیق- کـه شرح آن درون یـادداشت ویراستار آمده است- ساختار هنرمندانـه مباحث و سبک استاد درون ارائه سخن از بین نرود، که تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه (ع)شیوه منحصر بـه فرد استاد درون تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی کـه اکنون تقدیم خوانندگان گرامـی مـی‌شود سی و دومـین اثر از این مجموعه سترگ و دربردارنده ۲۹ گفتار درون باب صبر از دیدگاه اسلام مـی‌باشد کـه مربوط بـه سخنرانی‌های استاد درون ماه رمضان ۱۳۸۵ درون مسجد امـیر تهران و دهه آخر ذی القعده ۱۳۶۲ درون حسینیـه کاشمریـهای مشـهد است.
این مکتوب، علاوه بر درون برداشتن متن سخنرانی کـه لاجرم سبیـاق متن را نیز گفتاری مـی‌سازد، از فواید زیر خالی نیست:
- عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
- استخراج مصادر آیـات و روایـات و ارائه مطالب متنوع دیگر درون پی‌نوشت.
- ذکر نام مستقل به منظور هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نـه انطباق کامل موضوع و محتوا)
- مجموعه متنوع فهرست‌ها و ...
در پایـان، با امـید بـه این کـه این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت (ع)و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم هست از استاد انصاریـان، دامت برکاته، کـه این فرصت مغتنم را درون اختیـار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمـی تحقیقاتی دارالعرفان‏

پیش گفتار مؤلف‏

«الْحَمدُ لِلّهِ وَ الصَّلاه علی رَسُولِ اللّه وَ عَلی آلِهِ آل اللّه» پایـه گذار منبر و جلسات سخنرانی به منظور رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیـامبر اسلام (ص) بود. ع تیغ زدن دست برایه فیک ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات که تا جایی بود کـه خود رسول اکرم (ص) که تا روز پایـان عمرشان با کمال اخلاص بـه بیـان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. بعد از پیـامبر، وجود مقدس امـیرمؤمنان (ع) ادای این تکلیف الهی بـه عهده گرفتند کـه بخشی از سخنرانی‌های آن حضرت درون کتاب بی‌نظیر نـهج البلاغه موجود است.
ا معصوم، بـه ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیـهماالسلام نیز که تا جایی کـه فرصت درون اختیـارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امـیه و بنی‌عباس برایشان پیش نیـامد این مـهم را بـه صورت بیـان معارف الهی و رشته‌های مختلف علوم بـه صورتی کـه حجت که تا قیـامت بر همگان تمام باشد بـه عهده گرفتند و دیگران را کـه مورد اعتمادشان درون علم و عمل بودند بـه این مسأله تشویق د.
عالمان مخلص و باعمل شیعه به منظور حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیـه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن بـه قرن که تا به امروز کـه سال ۱۳۸۷ هجری شمسی هست این جایگاه عظیم را حفظ د؛ شخصیت‌هایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ طوسی، علامـه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمـی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج مـیرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج مـیرزا علی هسته‌ای، آیت اللّه حاج مـیرزا علی فلسفی تنکابنی و ... با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمـی بسیـار بالا درون ماه رمضان و محرم و صفر بـه منبر مـی‌رفتند و از این طریق دِین خود را بـه قرآن و اهل بیت ادا مـی‌د.
این جانب حسین انصاریـان کـه سالیـانی از عمرم را درون شـهر مقدس قم، این آشیـانـه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بوده‌ام، بر اساس وظیفه‌ای کـه احساس مـی‌کردم رو بـه جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. درون زمـینـه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی درون نزدیک بـه پانصد موضوع مختلف بر پایـه قرآن و روایـات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیـات پاکان و اولیـای الهی پرداخته‌ام و امـیدوارم که تا لحظات پایـان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، کـه در شـهر قم درون جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت (ع)کارهای مـهمـی را درون سطح جهانی انجام مـی‌دهد، بنا گذاشت متن این سخنرانی‌ها بـه صورت مکتوب درآید که تا در اختیـار طلاب حوزه‌ها و دانشجویـان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه کـه احتمالًا حدود دویست جلد خواهد شد درون آینده منبعی به منظور مبلغان شیعه قرار گیرد. من بعد از سپاس از حضرت حق لازم مـی‌دانم بـه خاطر تحقق این مـهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، بـه خصوص مبلغان گرامـی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامـی کـه فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: ع تیغ زدن دست برایه فیک حسین انصاریـان‏
تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند درون قرآن، نزدیک بـه یکصد و سه مرتبه درون موارد گوناگون صبر را بـه عنوان مسأله‌ای واجب و لازم درون زندگی انسان مطرح کرده است.
در لغت عرب، کلمـه صبر بـه معنای «خود نگاه‌داشتن» یـا «کفّ نفس» است. خود نگاه‌داشتن درون حریم دین پروردگار، به منظور این هست که انسان دچار خسارت، زیـان و ضرر درون دنیـا و آخرت نشود. باقی ماندن درون حریم الهی حتما آزادانـه و به اختیـار خود انسان باشد. درون این صورت هست که انسان از زیـان‌ها و خسارت‌ها درون امان مـی‌ماند؛ زیرا هجوم خسارت‌ها و زیـان‌ها درون فضای بیرون از حریم حق صورت مـی‌گیرد.
انسان درون حریم حق، درون سایـه قدرت، لطف، نظر، محبت و رحمت خدا است، بعد دچار زیـان و ضرر نمـی‌شود، چون هیچ خطری توان ورود بـه حریم حق را ندارد. این حریم، الی الابد مصون و محفوظ از هر خطر و خسارتی است.
از آنجا کـه صبر بـه معنای حفظ خود درون حریم حق است، روایـات و معارف الهی، بعد از آیـات قرآن کریم، از روزه ماه مبارک رمضان بـه صبر تعبیر کرده‌اند. چرا؟ علت آن واضح است، چون حالات روزه، درون حقیقت خودداری از بسیـاری از حلال‌های خدا بـه امر پروردگار است.
خودداری از حلال‌ها از ارزش بسیـار بالایی برخوردار است؛ زیرا طبیعت بدن اقتضا دارد کـه بخورد، بیـاشامد و راه شـهوات حلال بر او باز باشد و در مواقع مختلفی درون آب فرو رود و از آن استفاده نماید، ولی پروردگار عالم از بندگان مؤمن خویش خواسته هست که درون ماه مبارک رمضان از این حلال‌ها خودداری کنند. این خودداری، صبر است.
همچنین از بندگان خود خواسته هست که درون کنار خودداری از این حلال‌ها، همـیشـه، هر لحظه و همـه جا از حرام‌ها نیز خودداری کنند. چون درون ماه مبارک رمضان، از جانب پروردگار، توان انسان به منظور خودداری از حرام‌ها زیـاد مـی‌شود و این صبر، بسیـار مـهمّ است. بـه همـین خاطر از روزه تعبیر بـه «صبر» شده است، لذا درون سوره مبارکه بقره پروردگار مـی‌فرماید:
«وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوهِ» [۱] روایـات، کلمات اهل تحقیق و سلوک و مفسرین بزرگ، صبر را درون این آیـه بـه معنای روزه گرفته‌اند؛ زیرا روزه یکی از بهترین و زیباترین کلاس‌های پروردگار مـهربان عالم هست که انسان بـه اختیـار خودش، زیر نظر پروردگار، صبر را تمرین مـی‌کند کـه شاید که تا پایـان ماه مبارک رمضان، درون برابر بسیـاری از حلال‌ها و حرام‌ها، بـه آن تقوایی کـه مورد نظر پروردگار عالم است، کـه کلید گشایش همـه مشکلات است، برسد. [۲]

صبر، راه رسیدن بـه رستگاری‏

مسأله صبر، خودداری و تقوا بـه صورت‌های مختلف بیـان شده است؛ درون این زمـینـه اهل دل، آیـه‌ای بـه کار گرفته‌اند کـه در پایـان این آیـه، مسأله «فلاح» مطرح است، کـه اگری بـه آن نزدیک شود، درون حقیقت خودش را بـه انبیـا، ائمـه طاهرین (ع)و اولیـای الهی رسانده است. چه بسا با طیّ مسیری کـه این آیـه شریفه بیـان مـی‌کند، انسان بـه یکی از اولیـای الهی تبدیل شود:
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» [۳] کـه اگری درون این مسیر حرکت کند، صد درون صد بـه فلاح خواهد رسید، یعنی وقتی پروردگار مـی‌فرماید: «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» امـید واقعی و صد درون صد را بـه بندگانش نوید مـی‌دهد.
فلاح بـه این معنا هست که انسان همـه موانع رسیدن بـه مقصود اعلی را برطرف کند و جاده را از موانع، سدّها و بندها پاک کند کـه مرحله‌ای از آن بـه وسیله روزه امکان دارد و در این صورت بـه مقام فلاح خواهد رسید.

مراحل سه گانـه صبر

در این آیـه، با کمک روایـات، این گونـه تفسیر مـی‌شود کـه صبر دارای سه مرحله است؛ نخست: صبر درون مقابل تلخی‌ها و ناگواری‌ها کـه امـیرالمؤمنین (ع) درون دعای کمـیل مـی‌فرمایند:
«قَلیلٌ مَکْثُه وَ یَسیرٌ بَقائُه»[۴] مدت تلخی‌ها و ناگواری‌ها به منظور انسان کوتاه و قابل تحمل هست و انسان این مدت کوتاه را خیلی زود از دست مـی‌دهد و خوبی آن بـه همـین است.
مثلًا درون ماه مبارک رمضان، مدت تلخیِ گرسنگی، تشنگی، خودداری از شـهوات حلال و فرو رفتن درون آب، بسیـار کم است. انسان سی روز درون برابر تلخی‌ها و ناگواری‌ها حتما صبر کند؛ یعنی خود را درون حریم خدا حفظ نماید کـه حریم خدا درون این ماه، روزه گرفتن است.
شخص نباید به منظور فرار از گرسنگی، تشنگی، و دیگر لذت‌ها مرتکب عمل حرام شود و صبر خود را بشکند. یک ماه صبر کند کـه به دنبال این صبر درون برابر تلخی‌ها، شیرینیِ رضایت و رحمت خدا و ساخته شدن سپر درون مقابل عذاب جهنم راب کرده باشد کـه فرمود:
«الصوم جُنّه» [۵] روزه درون روایـات بـه سپر تعبیر شده است؛ یعنی محال هست که روزه‌داران مؤمن بـه عذاب قیـامت مبتلا شوند، چون پوششی دارند کـه عذاب قیـامت، قدرت ورود بـه آن و زخمـی ش را ندارد و با هجوم عذاب جهنم نیز شکسته نمـی‌شود.
این سپر، بـه امر و ساخت پروردگار هست که علیـه آتش دوزخ ساخته شده است، لذا دوزخ، با همـه قدرت و توانی کـه دارد، نمـی‌تواند این سپر را بشکند. صبر موجب مـی‌شود کـه انسان از غضب خدا و عذاب دوزخ درون امان باشد و اگر درون این حریم بماند، درون امان خواهد ماند. [۶]

==گناه بزرگ بدبینی==[۷] بدبینی درون اسلام حرام بوده، عامل اصلی آن، خیـالات انسان و سخنان دروغ دیگران هست که علیـه دیگری مـی‌گویند که تا او بدبین شود. خدا درون قرآن مجید مـی‌فرماید:
به حرف دیگران درون مرحله نخست گوش ندهید، چون اگر همـه جا بـه گوش باشیم، دچار بیماری:
«سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ» [۸] خواهیم شد و هر دروغی را باور مـی‌کنیم و نسبت بـه اطرافیـان، همسایگان و علمای خود بدبین مـی‌شویم و هر دروغی را باور مـی‌کنیم.
این بدبینی فیوضاتی کـه از طریق مردم و خدا بـه شما مـی‌رسد، از بین مـی‌برد.
گوش بـه حرف مردم بدون تحقیق و حقیقت مسأله را بـه دست نیـاوردن، موجب بدبینی هست که آن نیز حرام است. خداوند مـی‌فرماید:
اگر دیگران مطالبی به منظور شما نقل د، قبول نکنید، چون نباید بدبین شوید، بلکه «فَتَبَیَّنُواْ»[۹] انسان، گوش، عقل و درایت دارد و باید تحقیق کند. علاوه بر این، اگرچه مطلب صحیح باشد، حتما گذشت داشت، چون انسان همـیشـه درون معرض اشتباه است. بـه خود بگوید: او نیز مانند بقیـه مردم دچار اشتباه شده و شاید توبه و استغفار کرده و خدا خواسته هست که آبروی او را حفظ کند، بعد ما نیز بخشش داشته باشیم.
سعدی استادی بـه نام شـهاب الدین سهروردی [۱۰]- معروف بـه شیخ اشراق- داشته هست که شخصیت باسواد، حکیم و متخلّق بـه اخلاق بود. روزگاری با هم بـه سفر دریـایی رفته بودند. درون کشتی نیز شاگرد خویش را تربیت و نصیحت مـی‌کرده است.
همـه جای عالم به منظور انسان‌های الهی کلاس درس است. امکان ندارد عمر خود را ضایع کنند، بلکه یـا درون حال درس گرفتن هستند، یـا درون حال درس دادن. حتیـانی کـه انسان‌های معمولی هستند، درون حد ظرفیت خود، درون حال درس گرفتن و درس هستند.
یکی از پرقیمت‌ترین شعرهای سعدی، این شعر هست که درون کتاب «گلستان» آمده است: مقامات مردی ز مردی شنو
نـه از سعدی، از سهروردی شنومرا شیخ دانای مرشد شـهاب‏
دو اندرز فرمود بر روی آبیکی آن کـه در نفس خودبین مباش‏
یکی آن کـه بر خلق بدبین مباش [۱۱] شانـه‌های خود را بالا نیـانداز! منیّت نداشته باش! تو فقیر و نیـازمند آفریده شده‌ای. خداوند متعال شاهد تو است. به منظور زندگی بـه خیلی چیزها نیـاز داری؛ گدای هوا، آب، برف، باران، آب دریـا، زمـین و آسمان هستی. از زمانی کـه در رحم مادر بودی، این گدایی شروع شد و وقتی کـه وارد قیـامت مـی‌شویم، گدای شفاعت و بهشت هستیم، بعد گدا حتما سر خود را پایین بیـاندازد.
انسان نسبت بـه همـه حتما حسن ظنّ داشته باشد و همـه را خوب و پاک بداند، مگر این کـه گناهی از آنـها ثابت شود، کـه بعد از ثابت شدن گناه نیز درون درون خود بگوید: این شخص خطاکار اهل نماز و روزه است، حتما توبه کرده یـا مـی‌کند و خدا او را مـی‌بخشد، بعد چرا من بخشش نداشته باشم و آبروی او را درون بین مردم ببرم؟

بدبینی انوشیروان بـه بوذرجمـهر

انوشیروان [۱۲] بـه بوذرجمـهر [۱۳] کـه مردی عالم و بزرگوار بود، بدبین شد. بـه مأمورین خود دستور داد که تا بوذرجمـهر را دستگیر کنند، لباس پشمـینـه زبر و آزاردهنده‌ای بـه او بپوشانند و در اتاق تنگ و تاریکی زندانی کنند. بـه دست و پایش زنجیر ببندند و در شبانـه روز، مقداری نان و نمک و کوزه‌ای آب بـه او بدهند.
همچنین اجازه ندارد بای ملاقات کند. بـه زندانبان‌ها گفت: هر عالعملی نشان داد، بـه من گزارش دهید. او را بی‌تقصیر زندانی د. چون سه گونـه زندانی وجود دارد؛ اول این کهی جرمـی کرده باشد، دوم این کـه به خاطر تهمت، درون عین پاکی بـه زندان افتاده باشد، مانند حضرت یوسف (ع) و سوم این کهی دچار زندان هوای نفس خود شده باشد.
بوذرجمـهر جزء زندانیـان بی‌گناه بود.ی کـه شخص بی‌گناه را زندانی کند، مرتکب گناه بزرگی مـی‌شود.ی کـه گزارش غلط درون حق شخص بی‌گناه مـی‌دهد، او نیز گناه بزرگی مرتکب مـی‌شود.
پیغمبر (ص) مـی‌فرماید: گزارش دهنده دروغ گو، دستگیر کننده شخص بی‌گناه وی کـه شخص بی‌گناهی را زندانی مـی‌کند، هر سه ملعون هستند؛ یعنی خداوند رحمتش را از آنـها قطع مـی‌کند. [۱۴] آزردن یـاران خدا گناه بسیـار بزرگی است. اگر شخص بی‌گناهی زندانی شود، چه دل‌ها کـه به خاطر او غمگین شده و اشک‌ها کـه برای مظلومـیت او جاری مـی‌شود.
این‌ها گناهانی هست که بـه حساب گزارش دهنده و دستگیر کننده وی کـه ظالم هست و بی‌گناه را بـه زندان مـی‌اندازد، نوشته مـی‌شود.
مدتی گذشت، انوشیروان هر چه منتظر ماند، هیچ گونـه عالعملی از بوذرجمـهر گزارش نشد. بـه مأمورین زندان گفت: حرفی نمـی‌زند؟ گفتند: نـه.
معروف هست که چند ماه درون غل و زنجیر، با قرص نان و نمک سپری کرد و عالعملی نشان نداد.
انوشیروان چند نفر را مأمور کرد کـه نزد بوذرجمـهر بروند و ببینند بـه چه علت این گونـه آرام هست و چرا تقاضای عفو و تخفیف نمـی‌کند؟ که تا بعد از این کـه با او گفتگو د، بـه او گزارش دهند. آنـها بـه زندان آمدند و به بوذرجمـهر گفتند: رنگ رخسار و شادابی چهره تو با گذشته فرقی نکرده و نشان مـی‌دهد کـه امنیت خاطر داری، آیـا تقاضایی داری؟
کسانی کـه گرفتار مـی‌شوند، گرفتاری بر عقل و خرد آنـها اثر نامطلوب مـی‌گذارد، گفتند: درون این زندان تنگ و تاریک اذیت نمـی‌شوید؟ بوذرجمـهر گفت:
مـی‌دانید کـه من حکیم و طبیب هستم. به منظور خودم درون این زندان دوایی درست کرده‌ام کـه این دوا از چند جزء ترکیب شده و هر روز از آن استفاده مـی‌کنم، لذا بسیـار خوش و راحت هستم و امنیت خاطر دارم.
گفتند: آیـا ترکیبات این دارو را به منظور ما نیز مـی‌گویی؟ گفت: بله، ترکیبات این دارویی کـه من استفاده مـی‌کنم، تشکیل شده از این عناصر است:
۱- توکل‏
اول: توکل. اعتماد و تکیـه درونی من بـه پروردگاری هست که کریم است. درون باطن خود، با پروردگار مأنوس هستم.ی کـه با او انس بگیرد، اضطراب و نگرانی ندارد. وقتی کشتی پر باشد، از موج دریـا درون امان است، اما وقتی خالی باشد، امواج آن را واژگون مـی‌کند.
پیغمبر (ص) مـی‌فرمایند:
«انّی تارِکٌ فِیکُمْ الثَّقَلَیْنِ»[۱۵] من دو شی‌ء گران‌سنگ درون مـیان شما بـه امانت گذاشته‌ام:
«کتاب الله و عترتی»
هر با قرآن و اهل‌بیت (ع)مأنوس باشد، بر کشتی پرباری سوار شده هست که هر طوفانی درون عالم بوزد، او از آنـها سالم رد مـی‌شود، مانند مـیثم، رُشید، مسلم، حبیب، زهیر و قمر بنی‌هاشم.
توکل بر پروردگار کارساز بوده، کلید حل همـه مشکلات است. درون ماه مبارک رمضان با توکل ، گرسنگی و تشنگی آسان مـی‌شود.
حضرت (ص) مـی‌فرمایند:
خداوند بوی دهان روزه‌دار را دوست مـی‌دارد و زمانی کـه روزه‌دار درون وقت افطار لقمـه را برمـی‌دارد و افطار مـی‌کند، خداوند گناهانش را مـی‌بخشد. این کلید حل مشکل است. [۱۶] ۲- رضایت بـه قضای پروردگار این جزء اول دارو بود. جزء دوم این دارو، رضایت بـه قضای پروردگار است.
قسمت ما این گونـه شد کـه شصت سال آزاد بودیم، مدتی نیز درون زندان، عمر خود را سپری کنیم. مدتی کـه آزادانـه زندگی مـی‌کردم، مسئولیت‌های عظیمـی بر گردن من بود، کـه اگر کوچک‌ترین خطایی انجام مـی‌دادم، اهل جهنم بودم. قسمت من این بود کـه مدتی درون زندان راحت باشم، اینجا مکان خوبی است، چون مسئولیتی ندارم و بار مسئولیت بسیـار سنگین است، بعد به قضای پروردگار راضی هستم.

حکایت علی بن یقطین وابراهیم جمّال‏

نخست وزیرِ هارون- علی بن یقطین [۱۷]- کـه مخفیـانـه شیعه شده بود و با وجود نخست وزیری هارون، تقیـه مـی‌کرد، روزی بـه کنار حرم پیغمبر (ص) آمد. امام موسی بن جعفر علیـهماالسلام او را بـه حرم راه نداد.
امام (ع) که تا سه روز از ورود او بـه حرم ممانعت مـی‌د. اشک‌های این نخست وزیر سرازیر شد و به حضرت پیغام داد: چرا مرا بـه حرم راه نمـی‌دهید؟ حضرت فرمودند:
برای ابراهیم جمّال [۱۸] درون بغداد مشکلی بـه وجود آمد و او بـه مسند حکومت آمد. خدا به منظور حل مشکلات مردم این مسند را بـه تو داده است، اما تو بـه او اجازه ورود ندادی، ما نیز تو را راه نمـی‌دهیم؛ یعنی خدا تو را راه نمـی‌دهد. حتما مانع را برطرف کنی، که تا توفیق زیـارت پیـامبر (ص) نصیب تو شود.
گفت: آقا! چه حتما م؟ امام (ع) فرمودند: بـه بغداد برو و رضایت ابراهیم جمّال را جلب کن، اگر او راضی شود، ما نیز تو را بـه حرم راه مـی‌دهیم، چون قلب ما بـه قلب همـه شیعیـان وصل است.
گفت: چگونـه از مدینـه بـه بغداد بروم؟ حضرت فرمودند: درون نیمـه شب، کنار قبرستان بقیع، شتری آماده است، سوار مـی‌شوی، او تو را بـه بغداد مـی‌برد. وقتی رضایت او را گرفتی، همـین امشب، دوباره تو را بـه مدینـه برمـی‌گرداند.
نیمـه شب، بـه اراده موسی بن جعفر علیـهماالسلام کـه «اراده الله» است، مرکب بعد از چند ثانیـه بـه درب خانـه ابراهیم جمّال رسید. نخست وزیر از مرکب پایین آمد، درب را زد، ابراهیم درب را باز کرد، گفت: من علی بن یقطین، نخست وزیر مملکت هستم. بـه خاطر تو دارم بدبخت مـی‌شوم. من بـه مکه و از آنجا بـه مدینـه رفتم، اما موسی بن جعفر علیـهماالسلام مرا راه نداد. من صورتم را روی خاک مـی‌گذارم، پای خود را با کفش روی صورت من بگذار که تا این باد ریـاست از سر من بیرون رود کـه این باد مرا بیچاره مـی‌کند:
«یَأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» [۱۹] ابراهیم گفت: علی بن یقطین! من از تو گذشتم و پای خود را روی صورت تو نمـی‌گذارم، چون تو انسان با شخصیت، بزرگوار و شیعه هستی.
گفت: والله! که تا تو پا بر صورت من نگذاری، از درون این خانـه نمـی‌روم. نخست وزیر، با اصرار او را وادار بـه این کار کرد. با همان صورت و لباس خاک آلود سوار برشتر شد و در کنار قبرستان بقیع پیـاده شد ونیمـه شب بـه در خانـه موسی بن جعفر علیـهماالسلام آمد. امام (ع) درون را باز کرد، او را درون آغوش گرفت و بوسید، فرمود: وظیفه خود را خوب انجام دادی.
۳- شکرگزاری نعمت‌های پرودگار
جزء سوم داروی من، شکر است. این زندان از هر جهت جای شکر دارد؛ چون بیرون از زندان جای خالی من را احساس مـی‌کنند و قدر مرا مـی‌فهمند و خودم نیز قدر آزادی را مـی‌فهمم. وقتی بـه وضع خودم توجه کنم، خدا را سپاس مـی‌گویم.
۴- داروی صبر
اما چهارمـین جزء داروی من، صبر است. بعد از هر تلخیی، شیرینی وجود دارد.
اگردر حریم بلا، ناگواری، گرسنگی، تشنگی وممنوعیت از شـهوات صبرنداشته باشم، هرگزبه شیرینی‌های بعدازتلخی نخواهم رسید.
۵- استقامت‏
پنجمـین جزء داروی من، استقامت است. زندان بد است، چون تنگ، محدود، دارای کمبود و محرومـیت از دیدن خانواده است، ولی بدتر این هست که آدم گرفتار بی‌دینی، فساد و اشرار شود. من زندان را تحمل مـی‌کنم، چون نمـی‌تواند بـه دین من آسیبی برساند.
۶- امـید
ششمـین جزء داروی من، امـید است؛ امـید بـه گشایش و آزادی. بـه واسطه این دارو، درون زندان هیچ گونـه ناراحتیی ندارم. مأمورین مطالب را بـه انوشیروان گزارش دادند. انوشیروان فورا دستور آزادی بوذرجمـهر را صادر کرد.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

ارزش صبر راه رسیدن بـه الطاف پروردگار

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین‏
خداوند مـهربان از باب مـهر، محبت و لطفی کـه به بندگانش دارد، خیرات و درجاتی را بـه طور کامل و جامع درون دنیـا و آخرت به منظور بندگانش قرار داده هست که به منظور رسیدن بـه آن، فقط بـه واسطه راهی کـه خود او ترسیم کرده، مـیسّر است.
برای هیچ سالک و حرکت کننده‌ای مانع، حجاب و سدّی از جانب پروردگار درون مسیر راه او قرار داده نمـی‌شود و وقتی کـه سالک این راه را طی مـی‌کند، درون به دست آوردن خیرات و درجات، از جانب خداوند بخلی ورزیده نمـی‌شود.

دقت درون آیـات و روایـات‏

انسان را با این واقعیت آشنا مـی‌کند کـه خداوند متعال، رسیدن بـه بخشی از این خیرات و درجات را درون گرو صبر قرار داده است؛ یعنی راه رسیدن بـه خیرات و درجات، صبر است.
اگری جاده صبر را بـه درستی طی کند و سالک این مسلک باشد، بـه آن خیرات و درجاتی کـه در رابطه با صبر هست خواهد رسید و این معنا را، تجربه تاریخ، حیـات پاکان و صابران عالم ثابت کرده است.
لغت صبر کـه در قرآن و روایـات بسیـار آمده است، حتی درون روایـات، باب ویژه و خاصی به منظور صبر دارند، بـه معنای این هست که انسان تحت هر شرایطی و هر بخشی از زمان و در هر موقعیتی خود را درون حریم محبت و قوانین حق نگاه بدارد و خود را تسلیم فضاهای بیرون از حریم حق نکند، گرچه این صبر به منظور او تلخ، سنگین و ناگوار باشد، اما بعد از صبر درون همـه تلخی‌های دنیـا، بنا بـه وعده‌ای کـه پروردگار مـهربان عالم داده است، درون آخرت با درجات و خیرات آن تلخی‌ها را جبران مـی‌کند.

مراحل سه گانـه صبر [۲۰]

در روایـات به منظور صبر سه مرحله بیـان کرده‌اند:
نخست، صبر بر گناهان هست که انسان، خود را درون حریم حق نگهدارد و از این حریم بـه جانب حریم شیطان قدم برندارد.
دوم: صبر درون عبادت هست که که تا آخر عمر، بـه طور پیوسته، درون حریم واجبات الهی قرار بگیرد، کـه اگر از این حریم بیرون برود، وارد حریم گناه خواهد شد.
سوم: صبر درون برابر ناگواری‌ها و تلخی‌ها. از جمله تلخی‌ها، گرسنگی، تشنگی و خودداری از شـهواتی کـه خدا بر انسان حلال کرده هست مـی‌باشد کـه به همـین خاطر، از روزه ماه مبارک رمضان بـه صبر تعبیر شده است.
یعنی یک ماه طول مـی‌کشد که تا شما این جاده را طی کنید، اما بعد از طی جاده صبر و خویشتن‌داری بـه خیرات ودرجاتی کـه در ارتباط با صبر خاص؛ یعنی روزه ماه مبارک رمضان است، خواهید رسید، کـه بخشی از آن، مادی است؛ یعنی خیر آن مادی است.
اگر روزه داران درون ماه مبارک رمضان، به منظور افطار و سدّ جوع، نـه به منظور سیر شدن و در سحر ماه رمضان، نـه بـه اندازه سیر شدن بخورند، چون کـه خداوند متعال، شکم پر را دوست ندارد؛ اما شکمـی کـه صاحبش آن را پر نمـی‌کند و به معده فشار مضاعفی وارد نمـی‌کند، چنین شکمـی نزد پروردگار محبوب است.
اگر روزه‌دار که تا پایـان ماه مبارک رمضان، غذا خوردن خود را تنظیم کند، بسیـاری از اختلالات خونی و عصبی او برطرف خواهد شد. رسول خدا (ص) مـی‌فرمایند:
«صوموا تصحّوا» [۲۱] روزه بگیرید که تا از بیماری‌ها درون امان باشید و به صحت بدنی برسید کـه این موارد از برکات این صبر خاص است.

ارزش صبر درون آیـات قرآن‏

برای بیـان این موضوع، آیـات و روایـاتی به منظور شما مطرح مـی‌کنم کـه خداوند متعال، پیغمبر (ص) و ائمـه طاهرین: بـه خیرات و درجاتی کـه از طریق صبر نصیب انسان مـی‌شود اشاره فرموده‌اند.
ترکیب این آیـات و مطالب آن با یکدیگر بسیـار مـهم است. انسان وقتی درون این آیـات و روایـات دقت مـی‌کند، فکر مـی‌کند کـه در ارزش‌های اخلاقی، چیزی بـه اندازه صبر دارای ارزش نیست.
«وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ کَانُواْ بِایَتِنَا یُوقِنُونَ» [۲۲] ما بـه بعضی از انسانـها مقام پیشوایی دادیم کـه برای جامعه بشری سرمشق باشند و انسان‌ها با اقتدا بـه آنـها، بـه کمالات برسند. چگونـه اینان بـه درجه پیشوایی و امامت رسیدند؟ قرآن مجید مـی‌فرماید:
آنـها بـه خاطر صبر و یقین بـه آیـات خدا بـه چنین درجه‌ای رسیده‌اند و عجیب هست که خداوند، یقین بـه آیـات را بعد از صبر مطرح مـی‌کند؛ یعنی صبر، زمـینـه‌ساز یقین بـه آیـات خدا است.
عبد وقتی بـه خاطر پروردگار، درون برابر گناهان مـی‌ایستد و در کنار عبادات صبر مـی‌کند و ترک عبادت نمـی‌کند، پروردگار او را کمک مـی‌کند کـه به آیـات خدا باور صد درون صد پیدا کند.
ممکن هست در بعضی از مواقع تردید و شک داشته باشد، ولی این صبر او را بـه نقطه‌ای مـی‌رساند کـه در باطن خود، نسبت بـه تمام قرآن و مطالب آن احساس یقین کند.
چهانی دارای یقین هستند؟ [۲۳]در روایـات ما فرمودند: اگر زنده زنده گوشت بدن آنـها را قطعه قطعه کنند، دست از باورهای خود برنمـی‌ندارند؛ زیرا معنای حقیقی دین را فهمـیده‌اند.
«وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ کَانُواْ بِایَتِنَا یُوقِنُونَ» این افراد بـه مرتبه‌ای رسیده‌اند کـه نشان دهنده راه من بـه بندگان شده‌اند؛ زیرا صبر و یقین بـه آیـات را سرلوحه خود قرار داده‌اند.
کسی کـه در برابر این سه واقعیت مـهم، استقامت و صبر داشته باشد، با اعتماد بـه خدا، هادی و پیشوا مـی‌شود و در روز قیـامت، حجت را بر تمام انسانـهای بی‌دین تمام مـی‌کند و به اذن پروردگار، آنـها را بـه عذاب دوزخ محکوم مـی‌کند.
خداوند مـی‌فرماید: چنین راهنما و پیشوایی را به منظور شما فرستادم کـه شما مـی‌توانستید با اقتدای بـه او، درون راه من قرار بگیرید، ولی آن فرصت بسیـار مـهم را از دست داده‌اید و این بدن جز این کـه در آتش بسوزد، شایستگی دیگری ندارد.

صبر، بهترین عامل رسیدن بـه کمال‏

بهترین عامل رسیدن بـه مقام هدایت و پیشوایی و زمـینـه‌ساز یقین، صبر است. درون روز قیـامت، درجات و خیراتی کـه به خاطر صبر و یقین بـه انسان مـی‌دهند، فقط خداوند بر آن واقف است.
در کتاب شریف «کافی» نوشته شده است: وقتی مـیت را درون قبر مـی‌گذارند و روح انسان وارد عالم برزخ مـی‌شود، اولین برنامـه‌ای کـه در ابتدای ورود بـه عالم برزخ انجام مـی‌شود این هست که دو فرشته الهی به منظور سؤال و جواب بر روح انسان وارد مـی‌شوند. [۲۴] مگر خداوند بر احوالات و کارهای خوب و بد انسان علم ندارد کـه دو فرشته را به منظور سؤال و جواب مأمور مـی‌کند؟ این سؤالات به منظور رفع جهل نمـی‌باشد، بلکه به منظور اتمام حجت بر مسافر وارد شده درون عالم برزخ است، یـا مـی‌خواهد او را با پاسخ‌هایی کـه مـی‌دهد، بـه اوج شرف و کرامت برساند کـه حضرت مـی‌فرمایند: بعد از پاسخ دادن، مأموران خدا عالی‌ترین بستر راحت را بـه او هدیـه مـی‌کنند و به او مـی‌گویند: استراحت کن، که تا در روز قیـامت تو را صدا کنیم.
هنگامـی کـه او را صدا مـی‌کنند، روز برپا شدن قیـامت است، ممکن هست پنج‌هزار سال درون برزخ استراحت کرده باشد. او را صدا مـی‌کنند، بیدار مـی‌شود، مـی‌بیند قیـامت برپا شده است، بسیـار خوشحال و شادمان مـی‌شود کـه به نقطه وصال کامل نایل شده است.
طبق آیـات قرآن، انسان ازی کـه در کنار او ایستاده هست سؤال مـی‌کند: چه مدت درون عالم برزخ بودیم؟ او مـی‌گوید: یک یـا دو روز. برزخ را به منظور صابران قرار داده‌اند کـه این برزخ درون آنـها هیچ گونـه اثر نامطلوبی ندارد؛ یعنی انسان درون آنجا فراق همسر، پسر، ، مال، مغازه، خانـه، دوستان، عروس و داماد را احساس نمـی‌کند، چون استراحتی کـه به او مـی‌دهند، استراحت مطلق فکری، عصبی و باطنی است.
از انسان سؤال مـی‌کنند:
«مَنْ رَبُّکَ و مَنْ نَبیُّکَ وَ مَنْ امامُکَ وَ ما قِبْلَتُکَ؟» [۲۵] حضرت مـی‌فرمایند: قبل از این کـه در برزخ این سؤالات شروع شود، نماز، روزه، زکات، حج، صدقه و خیرات او یک طرف و صبر درون جانب دیگر او قرار مـی‌گیرد.
صبر درون برابر گناه، طاعت و ناگواری، هر سه درون روزه قرار دارد و به همـین خاطر هست که درون قرآن و روایـات، پروردگار نمـی‌فرماید: «الصلوه لی»، «الحج لی»، «الزکوه لی» اما ارزش و منزلت روزه از همـه عبادات بالاتر است، زیرا خداوند روزه را بـه ما واگذار نکرده هست که بگوید: «الصوم لکم» بلکه مـی‌فرماید: «الصوم لی» روزه مخصوص من است؛ گنجی هست که از باب محبت درون اختیـار شما مـی‌گذارم و در روز قیـامت، خودم بـه آن پاداش مـی‌دهم: «و انا أجزی به». [۲۶] پاداش روزه درون ارتباط با وجود مقدس حضرت حق است، چون اگر تمام غیب و شـهود جمع شوند، نمـی‌توانند پاداش یک روز ماه رمضان را بـه شما بدهند.
یکی از زیباترین آیـات قرآن را به منظور شما مطرح کنم. پروردگار مـی‌فرماید:
«مَا عِندَکُمْ یَنفَدُوَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ»
لباس، مال، ثروت، زمـین، ملک، عمر، مقام، صندلی، ریـاست، وکالت و وزارت و هر چه درون ارتباط با شما هست از دست رفتنی است، اما آنچه درون ارتباط با من است، مانند: احسان، رحمت، مغفرت، رضوان و بهشت، ابدی هست و هرگز از دست رفتنی نیست.
بعد مـی‌فرماید:
«وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ» [۲۷]پاداشانی کـه صبر کرده‌اند و برای رسیدن بـه هدف خود کوشش کرده‌اند را بر پایـه بهترین عملی کـه همواره انجام مـی‌داده‌اند، بـه آنـها مـی‌دهیم؛ زیرا صبر، جاده است.
اما «ما عندالله» چیست؟ سرمایـه‌ها، رحمت، لطف، رضوان، بهشت، درجات و خیرات بی‌نـهایت است. به منظور رسیدن بـه «ما عندالله» این جاده را حتما طی کرد؛ درون برابر گناهان خود را حفظ نماییم، از حریم حرمت‌های خدا بیرون نرویم و حرام را حلال نکنیم و در برابر سختی‌ها، بلاها، مصایب و گرفتاری‌ها صبور باشیم و با دیدن مصایب، زبان بـه کفرگویی نگشاییم.

خویشتن داری درون عبادت‏

کسانی کـه در کنار عبادات، خویشتن داری د و در حریم عبادات ماندند و در برابر ناگواری‌ها فراری نشدند و آن را تحمل د، این انسان‌های صابر، نزد من این پاداش را دارند:
«وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم»
صبر این افراد، فوق العاده با ارزش است، ولی پاداشی کـه من درون قیـامت بـه آنـها خواهم داد، یقینا و قطعا از صبری کـه آنـها انجام داده‌اند، احسن و بهتر است.
این آیـه از غرایب آیـات قرآن است. خداوند متعال سه مسأله را درون آن مطرح مـی‌کند کـه حوصله، بردباری، استقامت و صبر به منظور به دست آوردن آنـها لازم است:
«أُوْلئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ»
اینان بندگانی هستند کـه دو پاداش بـه آنـها عنایت مـی‌شود. پاداش اول بهشت است. رضوان، امنیت خاطر، آرامش و ابدی شدن درون بهشت است. همـه این‌ها یک پاداش است.
پاداش دوم چیست و چرا بـه آنان داده مـی‌شود؟ مـی‌فرماید:
«بِمَا صَبَرُواْ وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیّئَهَ وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ» [۲۸] بـه خاطر این کـه اهل صبر بودند، از حریم الهی بیرون نرفتند و در مقابل بدی‌هایی کـه دیگران بـه آنـها روا داشتند، آنـها را با خوبی‌های خود برطرف د.
صبر و شکیبایی سید ابراهیم قزوینی [۲۹]
مرحوم آیت الله العظمـی سید ابراهیم قزوینی از بزرگترین عالمان شیعه است.
ایشان درون نجف متولد شد. شخصیت بسیـار فوق العاده‌ای است. زمانی کـه تعداد شاگردان درس‌های مـهم نجف بـه صد عدد نمـی‌رسیده است، بیشترین علمای بزرگ شیعه را بـه عنوان شاگرد، درون جلسه درس خود داشت.
ایشان امـیرالمؤمنین (ع) را درون خواب مـی‌بیند کـه به او مـی‌فرمایند: حتما مقیم کربلا شوید. وظیفه شما این هست که بـه کربلا بروید. از خواب بیدار مـی‌شود. مـی‌گوید:
من عالم هستم و خواب درون اسلام حجت نیست، دلیلی ندارد کـه به خواب خود عمل نمایم. درون دین اسلام، قرآن، فرهنگ اهل‌بیت (ع)و عقل سالم حجت هست و خواب فقط به منظور انبیـا و ائمـه (ع)حجت بوده، اما به منظور ما حجت نیست.
مـی‌گوید: شب دوم امام (ع) را درون خواب مـی‌بیند کـه مـی‌فرماید: من بـه تو امر مـی‌کنم کـه به کربلا بروی. سید دوباره بیدار مـی‌شود و باز مـی‌گوید: خواب کـه حجت نیست. به منظور بار سوم امـیرالمؤمنین (ع) را درون خواب مـی‌بیند، چهره حضرت نگران بود. مـی‌فرماید:
سید ابراهیم! بـه تو امر کردم کـه از این شـهر بیرون برو و مقیم کربلا شو. ایشان بـه کربلا مـی‌آید و منشأ آثار عجیبی مـی‌شود. درون کربلا اشرار، اهل دنیـا و مفسد، عالم بی‌تقوایی را درون برابر ایشان علم مـی‌کنند و به افراد شیّاد و بی‌سواد پول مـی‌دهند کـه در درس او شرکت کنند. با این عمل مـی‌خواستند حوزه با عظمت سید ابراهیم را از بین ببرند که تا ایشان از کربلا بیرون برود؛ زیراماندن ایشان درون کربلا باعث تقویت دین و توبه بدکاران مـی‌شد و دست اشرار از قدرت کوتاه مـی‌گشت.
اشرار بـه خدمت سید مـی‌گویند: شما از فردا حتما در درس این آقا شرکت کنید.
ایشان مـی‌فرماید: من درس، بحث و مطالعه دارم، مرا معاف کنید. چون اگر مـی‌خواست درون آن درس شرکت کند، جلسه گناه راتأیید مـی‌کرد و اولیـای خدا درون این گونـه جلسات شرکت نمـی‌کنند.
گفت: من نمـی‌توانم شرکت کنم. آن فرد و اشخاص همراه او کـه از اشرار کربلا و یزیدی مسلک بودند، آن قدر زندگی را بر سید ابراهیم سخت گرفتند کـه سید مجبور شد همـه چیز را رها کند و از کربلا بـه حرم مبارک موسی بن جعفر علیـهماالسلام درون کاظمـین پناهنده شود.
حاکم بغداد بـه خاطر شرارت آنـها، لشکری را بـه سوی کربلا روانـه کرد و قصد داشت همـه اشرار را دستگیر و به بغداد بیـاورد که تا آنـها را اعدام و یـا تبعید کند. اشرار دستگیر شدند، محور اسرا، آن عالم بی‌تقوا، منافق و مادی‌پرست بود کـه دستگیر شد.
سید ابراهیم قزوینی درون مسیر رفتن بـه شـهر کاظمـین مشاهده مـی‌کند کـه تمام اشرار کربلا درون غل و زنجیر اسیرند و آنـها را بـه طرف بغداد مـی‌برند. این عالم دنیـاپرست از مـیان اشرار بـه سید ابراهیم سلام مـی‌کند و مـی‌گوید: من بـه شما بد کردم، مـی‌خواستم آبروی شما را ببرم و من باعث شدم کـه شما را از کربلا بیرون کنند.
سید ابراهیم از نظامـیان، عفو آن عالم را خواستار شد و گفت: این شخص را از شما خریداری مـی‌کنم. تقاضای خرید اسرا بـه گوش حاکم بغداد رسید، او گفت:
این آقا اعدامـی است. طبق گزارشاتی کـه به من دادند، این آقا مزاحم سید ابراهیم قزوینی شده هست و حتما اعدام شود. گفتند: خود سید پول فرستاده و مـی‌خواهد ایشان را بخرد. گفت: من بـه احترام سید، ایشان را آزاد مـی‌کنم، ولی این چه اخلاق حسنـه‌ای هست که این سید بزرگوار دارند.
این حکایت درون آیـه گنجانده شده است:
«أُوْلئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ‌بِمَا صَبَرُواْ» بـه اینان دو پاداش مـی‌دهم، چون هر سه مرحله صبر را دارا بودند، بـه خصوص درون ماه مبارک رمضان، صبر درون معصیت و طاعت داشتند و در مقابل ناراحتی گرسنگی و تشنگی و محدودیت، ایستادگی د.
«وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیّئَهَ‌وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ» بدی دیگران را با خوبی‌های خود دفع د و از آنچه بـه آنان روزی کرده‌ایم، انفاق مـی‌نمایند.

دوری اهل صبر از بخل‏

آخرآیـه این هست که این صابران، اهل بخل نبودند.
ای محور دایره ملکوت یـادی کن از افق ملکوت
ای بلبل گلزار جبروت سرگشته وادی ناسوت
تا چند درون این قفس خاکی درون خطّه دین بزن قدمـی‏
ای ماه افتاده درون محاق از باده عشق خلاصی یـافت‏
تا چند بـه پیروی طاغوت از حوت طبیعت صاحب حوت [۳۰] کلمـه حوت درون قرآن مجید بـه معنای آن ماهی بزرگی هست که حضرت یونس (ع) را درون دریـا بلعید و ایشان با توسل بـه پروردگار، از شکم ماهی نجات پیدا کرد. شعر «باده عشق» ترجمـه آیـه:
«سُبْحَنَکَ إِنّی کُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ» [۳۱] مـی‌باشد.
ارزش روزه ماه رمضان فقط نزد پروردگار معلوم است. اما آیـا امکان دارد کـه بر این ارزش، ارزشی دیگر اضافه کرد؟ بله، همان طوری کـه روایـات ما بیـان کرده‌اند. اگر عمل، حال، بدن، جان و دل آمـیخته با اشک بر حضرت ابی عبدالله (ع) شود، اضافه ِ ارزشی دیگر، امکان دارد. آن وقت «نُورٌ عَلَی نُورٍ» مـی‌شود.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

مقام صبر رسول خدا ص صابرترین انسان ۳

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بر اساس آیـات قرآن و روایـاتی کـه در معتبرترین کتاب‌ها نقل شده است، بسیـاری از خیرات و درجات بـه وسیله صبر بـه دست مـی‌آید و به عبارت روشن‌تر؛ بخشی از خیرات و درجات، بعد از تحمل صبر نصیب انسان مـی‌شود.
در حقیقت بین انسان و آن خیرات و درجات، جاده و طریقی همانند صبر قرار دارد کـه اگری این راه را بپیماید و سالک این طریق باشد، طبق وعده پروردگار مـهربان عالم، درون دنیـا و آخرت بـه آن خیرات و درجات خواهد رسید.
وجود مبارک رسول خدا (ص)- کـه خود ایشان درون این عالم، صابرترین انسان روزگار بودند- صبر را درون سه مرحله تقسیم د؛ صبر بر تلخی‌ها و ناگواری‌ها کـه در مدت بیست و سه سال رسالت و نبوت به منظور حضرت وجود داشت، اما رسول خدا (ص) به منظور تخفیف این ناگواری‌ها، از حریم حق قدم بیرون نگذاشتند و در برابر مسئولیتی کـه بر عهده داشتند، موفق و پیروز شدند. دشمنان و به وجود آورندگان تلخی‌ها و ناگواری‌ها، پیشنـهادهایی بـه حضرت دادند، که تا ایشان را از این راه باز دارند، اما ایشان این وعده‌ها را قبول ند؛ زیرا به منظور ایشان واضح بود کـه آن خیرات و درجاتی کـه خدا به منظور آن حضرت و امت او قرار داده است، فقط با صبر بـه دست مـی‌آید، لذا بـه سراغ راحت‌طلبی، استراحت و فرار از ناگواری‌ها نرفتند.
دشمنان بـه پیغمبر (ص) پیشنـهاد بیشترین پول و زیباترین ان عرب را داده بودند، بـه او گفتند: اگر قبول کنید، ریـاست سیصد و شصت قبیله و بهترین ان عرب را بـه تو مـی‌دهیم، اما دست از دعوت، رسالت، نبوت و هدایت بردار.
ایشان بـه عموی بزرگوارشان- ابوطالب- فرمودند: بـه سردمداران مکه بگو: من راه خود را ادامـه خواهم داد، حتی اگر ادامـه این راه بـه کشته شدن من بیـانجامد.
پیـامبر (ص) درون راه تبلیغ اسلام سختی‌های بسیـاری را تحمل د و به خیرات شگفت‌آوری رسیدند. حضرت علی (ع) گوشـه‌ای از سختی‌های پیـامبر (ص) را بیـان مـی‌کنند که تا مشاهده کنید کـه مـیوه شیرین درختِ تلخ صبر چقدر مـهم است.

مُبلِّغ سرزمـین یمن‏

شیعه و سنی روایتی از امـیرالمؤمنین (ع) نقل کرده‌اند کـه مردم یمن نامـه‌ای را بـه محضر مبارک رسول خدا (ص) نوشته، از حضرت درخواست مُبلّغ دین د.
مردم آن سرزمـین استقبال بسیـاری از آن مُبلّغ د و آن چه را کـه او به منظور آنـها بیـان مـی‌کرد، با جان و دل مـی‌پذیرفتند و نتیجه آن تبلیغ، تربیت شخصیت‌های عظیمـی همانند؛ کمـیل بن زیـاد نخعی [۳۲] و عابس بن شبیب شاکری [۳۳] مـی‌باشد و همـه این‌ها، بـه برکت این مُبلّغ درون یمن بود.
یکی از شخصیت‌های والایی کـه تحت تأثیر این تبلیغات قرار گرفت، وجود مبارک مالک اشتر نخعی [۳۴] هست که امـیرالمؤمنین (ع) بعد از شـهادت مالک درون مسجد کوفه فرمودند: هیچ مادری نمـی‌تواند مانند مالک را بـه دنیـا بیـاورد.
به خصوص درون یمن، قبیله‌ای بـه نام بنی‌شاکر، بـه واسطه تبلیغ این مبلِّغ تربیت شدند کـه امـیرالمؤمنین (ع) درآخر عمر مبارک خود فرمودند: اگر تعداد نفرات قبیله بنی‌شاکر هزار نفر بود، من با کمک آن هزار نفر، پرچم توحید را درون کل کره زمـین برافراشته مـی‌کردم.
وقتی پیغمبر (ص) نامـه اهل یمن را مشاهده نمودند، امـیرالمؤمنین (ع) را بـه عنوان مبلِّغ انتخاب د و فرمودند: علی جان! شما حتما برای تبلیغ دین اسلام بـه کشور یمن بروید. حضرت حتما خانـه، زندگی، همسر و دو فرزندش را رها کند و برای تبلیغ بـه یمن برود؛ یعنی حتما تلخی و ناگواری‌های راه این سفر و فراق خانواده را بـه تنـهایی تحمل کند و صبر بـه خرج دهد. حتما با صبر، افق طلوع بخش عمده‌ای از خیرات و درجات به منظور انسان‌ها باشد.
حضرت علی (ع) اعلام آمادگی د. پیغمبر (ص) بـه خاطر این کـه ارزش و منزلت مبلِّغ را به منظور دیگران بیـان کنند، امـیرالمؤمنین (ع) را درون آن گرمای پنجاه درجه، از مسجد که تا بیرون شـهر مدینـه پیـاده بدرقه د.
کسانی کـه در طول تاریخ، با روحانی واجد شرایط سر و کار داشتند؛ منافق، توده‌ای، حرام‌خور، بی‌دین و گرفتار فساد زمان خود نشدند. اگر درون هر دوره‌ای- بـه خصوص درون اواخر دوران قاجاریـه و بعد از آن- و در این زمان، بـه اصل روحانیت حمله مـی‌شود، بـه این علت هست که دشمن مـی‌داند تربیت شدگان روحانیِ معنوی و واجد شرایط، حمّال او نخواهند شد.
اگر همـه تربیت شوند و در کنار روحانی واجد شرایط زندگی کنند، فروشان، قماربازها، حرام‌خورها، زناکارها و مفسدین نمـی‌توانند زمـینـه فساد را بـه وجود بیـاورند. دروغ، غیبت، تهمت و افترا ترویج پیدا نمـی‌کند، چون همـه این موارد از ابزار دشمن است.

ارزش مبلّغ دین اسلام‏

انسان هدایت‌گر واجد شرایط آن قدر با ارزش هست که خاتم پیـامبران (ص) و بزرگترین مخلوق پروردگار، کـه دارای مقام «جمع الجمعی» است، با پای پیـاده بـه بدرقه امـیرالمؤمنین (ع) مـی‌آیند. بعد او را درون آغوش گرفته، مـی‌فرماید:
«لَانْ یَهْدِیَ اللّهُ بِکَ رَجُلًا واحداً خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیـهِ الشَّمْسُ» [۳۵] علی جان! وقتی مردم را با حلال و حرام دین آشنا کنی، اگر درون این سفر بـه واسطه تبلیغ تو یک نفر هدایت شود، درون پیشگاه خدا از آنچه کـه آفتاب بر او طلوع و غروب مـی‌کند، با ارزش‌تر است.
بسیـاری از خیرات با صبر بـه دست مـی‌آید. رسول خدا (ص) جهان را با صبر درون برابر ناگواری‌ها هدایت کرده‌اند. مـیلیـاردها نفر بـه برکت پیغمبر (ص) هدایت شده‌اند و هدایت انسان‌ها درون پرونده پیغمبر (ص) بهتر هست از آنچه کـه آفتاب بر آن مـی‌تابد و از آن غروب مـی‌کند.
روایتی کـه اغلب فقهای شیعه قبول دارند و بعضی از آنـها نیز درون رساله‌های خود این روایت را آورده‌اند که: اگر تعداد افراد نماز جماعت از ده نفر بگذرد، جنّ و انس نمـی‌توانند ثواب و پاداش آن را بنویسند. [۳۶] از زمانی کـه پیغمبر (ص) نماز جماعت را اقامـه د، که تا زمان حال، چقدر نماز جماعت خوانده شده است؟ پیغمبر (ص) بـه تنـهایی درون ثواب کل نمازهای جماعت هزار و پانصد ساله شریک است.
تمام این موارد، محصول صبر پیـامبر (ص) است. پول، ریـاست بر سیصد و شصت قبیله و ازدواج با ان زیبا را قبول نکرد، اما صبر بر ناگواری‌ها و تلخی‌ها را قبول کرد که تا خورشید با صبر ایشان بـه شکلی طلوع کند کـه دیگر غروب نخواهد کرد.
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلّهِ» [۳۷]

صبر درون ترویج دین‏

وقتی خورشید با صبر پیغمبر (ص) طلوع کند، دیگر غروب نخواهد کرد.
«وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ» [۳۸] رسول من! اگر اخلاق، صبر، کرامت و آقایی تو نبود، مردم دور تو جمع نمـی‌شدند. پروردگار نمـی‌فرماید: جمع شدن مردم دور پرچم اسلام بـه واسطه من بوده است، بلکه مـی‌فرماید: اخلاق، صبر، تحمل، نرمـی، آقایی، کرامت و بزرگواری تو، امتی بـه نام امت اسلام ایجاد کرده است. البته درون این امت، تعدادی نیز ریزش مـی‌کنند و هم پیـاله یـهودی‌ها و مسیحیـان بی‌خبر از حقایق و توده‌ای مـی‌شوند. اگر پیغمبر اکرم (ص) درون روز قیـامت، فقط سلمان را بـه خدا ارائه دهد و بفرماید: مرا بـه نبوت برگزیدی، من این انسان آتش پرست و زرتشتی را هدایت کردم، به منظور پیغمبر (ص) بهتر هست از آنچه کـه آفتاب بر او مـی‌تابد و از آن غروب مـی‌کند، که تا چه رسد بـه این کـه مـیلیون‌ها عالم، حکیم، فقیـه، عابد، زاهد، خیّر، متدین و مطیع خدا بـه وسیله ایشان بـه وجود آمده است.
حضرت با صبر خویش بـه ما مـی‌فرمایند: امت من حتما در حریم حق، درون مقابل همـه ناگواری‌های ایستادگی نماید. پول، مقام، ریـاست و ان زیبا، شما را از حریم حق بیرون نبرند؛ زیرا ضرر خواهید کرد.
پیـامبر (ص) درون بلا، طاعت و عبادت از صابرترین انسان‌های تاریخ بوده‌اند. ایشان درون عبادت صبری داشتند کـه عاقبت خدا آیـه‌ای را درون قرآن نازل کرد. ما چنین گفتگویی را با هیچ پیغمبر و امامـی از جانب خدا نداریم. ائمـه (ع)از طریق قلب با پروردگار رابطه داشتند. امـیرالمؤمنین (ع) درون نـهج البلاغه مـی‌فرمایند:
خدا از طریق باطن با آنـها مناجات مـی‌کند. اما چنین پیشنـهاد و حرفی را خدا بـه هیچ پیغمبر و امامـی نزده است:
«طه* مَآ أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَی» [۳۹] ما قرآن را بر تو نازل کردیم کـه در عبادت، خود را بـه مشقت بیـاندازی؟ خدا بـه چهی گفت کـه عبادات خود را کم کن؟ چه کار کرد کـه خدا خودش گفت:
تخفیف بده؟ آن هم چه نوع عبادتی؟
حافظ زیبا فرموده:

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

بر اثر صبر نوبت ظفر آید [۴۰] با صبر آدم پیروز مـی‌شود و به درجات و خیرات مـی‌رسد. انسان حتما قله صبر را فتح و این جاده را طی کند. خداوند بـه پیـامبر (ص) امر کرد:
«فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» [۴۱] از حریم حق بیرون نرو و خودت را تسلیم غیر نکن.
همـیشـه درون مورد آیـه‌ای درون سوره هود مـی‌فرمودند: این آیـه مرا پیر کرد؛ یعنی بـه قدری بار صبر آن سنگین هست که مرا پیر کرد و آن آیـه این هست که خدا بـه من اعلام کرد:
«فَاسْتَقِمْ کَمَآ أُمِرْتَ» [۴۲] از این حریم بیرون نرو، چنان کـه به تو دستور داده شده هست و این صبر مرا بـه پیری مـی‌کشاند، اما ارزش دارد.
قرآن مجید بخشی از خیراتی کـه از درخت صبر سر مـی‌زند بیـان مـی‌کند. از جمله‏ «فَاصْبِروا» [۴۳] مؤمنان! صبر کنید؛ یعنی خود را درون حریم حق نگهدارید و از این دایره بیرون نروید.
اگر بیرون بروید، تسلیم شیـاطین خواهید شد. آنـها کـه در این حریم راه ندارند، اما بیرون از این حریم، همـه منتظرند کـه شما صبر خود را از دست بدهید و برای علاج ناگواری‌ها و رسیدن بـه لذت‌ها- بـه خیـال خود- از حریم حق بیرون بروید و آنـها شما را بـه اسارت بگیرند و به هلاکت برسانند. درون این حریم خود را نگهدارید کـه خدا با صابران است. خداوند همراه صابران است.
وقتی بچه‌ای بـه دنیـا مـی‌آید، با سه نفر همراه است. اگر تنـها باشد، بعد از چند ساعت مـی‌مـیرد. وقتی پروردگار عالم هر بچه‌ای از نر و ماده را خلق مـی‌کند، پدر و مادر را همراه او قرار مـی‌دهد و مـهربانی و محبت آنـها را هن او قرار مـی‌دهد.
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ» [۴۴] یعنی تنـها زندگی نکنید؛ زیرا توان شما بـه هیچ و هیچ چیزی نمـی‌رسد.
کاری کنید کـه من همراه شما باشم. چه عملی را حتما انجام بدهیم کـه پروردگار همراه ما باشد؟ درون برابر گناه، ناگواری‌ها و در کنار عبادات صابر باشید. اکنون کـه ماه مبارک رمضان است، پروردگار با همـه شما همراه است، چون کـه شما درون حال صبر هستید؛ یعنی خود را از خوردن و آشامـیدن و لذت‌های منع شده نگهداشته‌اید و در حریم صبر از گناهان مانده‌اید. بـه جای گناه، درون کنار ثواب قرار گرفته‌اید. روزه نیز صبر هست و خدا با شما صابران است.
معیّت پرودگار موجب مـی‌شود کـه در بسیـاری از بلاها کـه بر سر ما مـی‌آمد، دنیـا و آخرت را از دست مـی‌دادیم اما او نگذاشت. شما را درون این چند سال عمر، از افتادن درون خیلی از لغزش‌ها و چاه‌ها حفظ کرده است.
در قرآن مـی‌خوانیم: خدا حفیظ است. خداوند درون قرآن مجید مـی‌فرماید: [۴۵] آسمان‌ها را نگهداشتم کـه نیـافتند؛ مـیلیـاردها سال هست که مـیلیـاردها ستاره، ماه، خورشید، سحابی و کهکشان‌ها بـه وسیله خدا حفظ شده و فرو نمـی‌ریزد. این حفاظتِ حافظ صابران هست و به منظور صابران کارگشا است، چنان چه به منظور طفل بـه دنیـا آمده، کانون مـهری مانند مادر و پدر خودش را قرار داده است.
بگذارید قیـامت شود و پرده‌ها را بردارند و به ما نشان دهند کـه ما هزاران بار حتما جهنمـی مـی‌شدیم و او نگذاشته است. هزاران بار حتما دچار فساد مـی‌شدیم و نگذاشت. این بـه برکت معیّت خداوند است:
«وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ» [۴۶] از درون و برون صابران را حفظ مـی‌کنم.

صبر و تحمل علی (ع)‏

دین و فرهنگی کـه ما داریم، محصول صبر امـیرالمؤمنین (ع) است. اما صبر بسیـار ناگوار هست که مـی‌فرماید:
«فصبرتُ و فی العین قَذَی وَ فی الحَلْقِ شَجَاً» [۴۷] من صبر کردم، اما مانندی کـه تیغ تیز درون چشمش بود و نمـی‌توانست بیرون بیـاورد وی کـه استخوان تیزی درون گلویش فرو رفته است، نـه پایین مـی‌رود و نـه بیرون مـی‌آید.
کجا صبر کرد؟ آن وقتی کـه فاطمـه زهرا علیـهاالسلام از مسجد برمـی‌گردد، مـی‌بیند کـه همـه اموال حکومتی و بیت المال را غارت کرده‌اند، زحمات پیغمبر (ص) را درون معرض خطر قرار داده‌اند. اشک ریزان درب اتاق را باز کرد، مـی‌بیند امـیرالمؤمنین (ع) دستش را روی زانوی خود قرار داده هست و درون گوشـه اتاق نشسته است. درون تمام این نُه سال زندگی با حضرت علی (ع) اولین و آخرین مرتبه‌ای بود کـه با ایشان با صدای بلند صحبت مـی‌کرد. همـیشـه بـه حضرت (ع) مـی‌فرمود: یـا امـیرالمؤمنین! اما درون اینجا صدا مـی‌زند:
«یـابنَ ابی‌طالِب علیک السلام اشْتَمَلْتَ شَمْلَهَ الجَنینَ وَ قَعَدْتَ حُجْرَهَ الظنین» [۴۸] مانند جنین درون شکم مادر، خود را بستی و مانند تهمت خورده‌ها گوشـه اتاق پنـهان شده‌ای؟
حضرت (ع) بلند شدند. لباس‌های رزم ایـام جنگ احد و خندق را پوشیدند.
ذوالفقار را از نیـام بیرون کشیده، فرمودند: پیغمبر! راحت باش. دو سه قدم بیشتر دور نشده بود کـه مؤذن داشت مـی‌گفت: «اشـهد ان لا اله الا الله»، پیغمبر را صدا زد، فرمود: من آمادگی کامل دارم کـه به جنگ دشمن بروم، اما جنگ اتفاق بیـافتد، نتیجه آن، خاموش شدن چراغ خدا به منظور ابد درون کره زمـین خواهد بود.
صدا زد: علی جان! من نیز مانند تو صبر و تحمل مـی‌کنم. فقط بـه خاطر این کـه این چراغ باقی بماند؛ از این حریم بیرون نمـی‌آیم.
اگر از این حریم بیرون بروید و صبر خود را از دست بدهید، آلوده، فاسد و گنـهکار شده، هم ردیف یـهود و نصاری، گنـهکار و مشرک مـی‌شوید، بعد ایستادگی و صبر کنید.
«وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّبِرِینَ» یعنی تنـها زندگی نکنید. من همراه شما هستم. هر درون دنیـا وآخرت خداوند را همراه خود قرار دهد، درون زندگی کمبودی نخواهد داشت.

ثروت با خدا بودن‏

این روایت دارای سه بخش هست و سه داستان دارد. داستان آخر آن این هست که درون مسیر کوه طور، جوانی با ادب، آراسته و بزرگوار، بـه موسی بن عمران (ع) گفت: وقتی به منظور مناجات بـه کوه طور مـی‌روی، بـه پروردگار عالم بگو: تو از بی‌کار خوشت نمـی‌آید و من بی‌کار نیستم، اما کاری کـه در این عالم نصیب من شده است، خرج روزمره مرا جواب نمـی‌دهد و چرخ زندگی من نمـی‌چرخد. من بـه یک پیراهن نیـاز دارم. بـه پروردگار عالم بگو: درون کل این خزانـه مال و ثروت تو، اقلًا یک پیراهن‌که بـه ما مـی‌رسد. زمـینـه‌ای بـه وجود بیـاور کـه پیراهنی بـه ما برسد. [۴۹] موسی (ع) گفت: من از خداوند درخواست مـی‌کنم. اگر انسان معرفت داشته باشد، همـیشـه خدا با اوست و احساس کمبود نمـی‌کند. موسی (ع) داستان جوان را بیـان کرد: خدایـا! از ادب، وقار، وبزرگواری این جوان معلوم هست که دوست تو مـی‌باشد و تو را مـی‌شناسد. از تو یک پیراهن مـی‌خواهد.
گفت برو او را از من سلام کن و بگو خدایت سلام مـی‌کند و مـی‌گوید: تو تنـها نیستی کـه من انیس تویم و تو غریب نئی کـه من جلیس تویم و تو درویش نئی کـه من و کیل تویم موسی بیـامد و بر بالین آن درویش بنشست و آن پیغام بگزارد. درویش گفت: یـا کلیم اللّه! مرا این مایـه هست که خدای تعالی، حدیث من بشنود و آن را جواب دهد. آنگه نعره‌ای بزد و جان بداد.» خطاب رسید: بـه او بگو کـه خدا مـی‌فرماید: تو انسان پرتوقعی هستی. خجالت نکشیدی کـه از من پیراهن مـی‌خواهی؟ موسی (ع) عرض کرد: خدایـا! مگر چه شده است؟ خطاب رسید: بـه او بگو: زمانی کـه خواستم محبت و عشق خودم را درون دل‌ها تقسیم کنم، دل تو را از عشق خودم پر کردم، آیـا باز تو نیـازمند هستی؟
مردم بـه قارون انسان نیـازمند نمـی‌گویند، اما قارون درون فرهنگ من بسیـار گدا و بدبخت است، تو درون فرهنگ من بسیـار ثروتمند هستی. هر کـه خدا را دارد، همـه چیز دارد.
وقتی وارد عالم آخرت مـی‌شوید، خانـه، زمـین، کارخانـه و زن و فرزند بـه فریـاد انسان نمـی‌رسند وتک و تنـها مـی‌شوید. غیر از خدا حتی یک نفر هم نیست کـه دست ما را بگیرد.
با صبر، مرا همراه خود کنید و ما نتیجه این معیّت را درون زندگی دیده‌ایم. حضرت موسی (ع) جواب پروردگار را بـه آن جوان گفت. وقتی جوان آن جواب را شنید، شروع بـه گریـه کرد و گفت: موسی! اشتباه کردم. اگر که تا آخر عالم، دائماً بدن مرا زنده زنده قیچی کنند، گوشت بدنم را بـه خورد خودم بدهند، دیگر آه نخواهم کشید. بلکه مـی‌گویم: محبوب من، من کـه همـه چیز دارم. من کـه خدا را دارم، پول قارون را مـی‌خواهم چه کنم؟
ما خبر نداریم کـه نزدیک بـه اذان صبح کـه بیدار مـی‌شویم، همـه خواب هستند، درون گوشـه‌ای پیشانی را روی خاک مـی‌گذاریم و «یـا رب العفو» مـی‌گوییم، همـین معیّت چه ارزش بالایی دارد؟ تمام جهان را بـه شما بدهند امایک روز روزه ماه رمضان را از شما بگیرند، والله ضرر کرده‌اید.
در ناگواری‌ها، حوادث و ظلم‌های مردم، اگر انسان صبر کند، بسیـار زیبا است.
صبر کنید کـه خدا همراه، وکیل و رئیس شما باشد.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

صبر جهت دار سفارش امام حسین ع بـه یـاران

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بنابر قرآن کریم و روایـات، راه رسیدن بـه بخشی از خیرات، درجات و کمالات صبر است. صبر بـه معنای حفظ خویش درون حریم حضرت حق، دین و حلال و حرام است. مسأله صبر آن قدر با ارزش هست که پروردگار مـهربان درون بیـان ویژگی‌های اهل ایمان دو بار درون قرآن مجید مـی‌فرماید:
«وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ» [۵۰] از ویژگی‌های آنـها این هست که یکدیگر را بـه ماندن درون حریم حق و ماندن درون کنار برنامـه‌های الهی و مقررات پروردگار سفارش مـی‌کنند.
در روز عاشورا، وجود مبارک حضرت سید الشـهدا (ع) درون مـیان همـه مسائل الهی، هفتاد و دو نفر یـار خود را بـه صبر سفارش د:
«صبراً بنی الکرام»
ای فرزندان آقایی، بزرگواری، شرف، اصالت و کرامت، من شما را بـه صبر سفارش مـی‌کنم. یعنی درون این حادثه بسیـار تلخ و ناگوار، خود را درون حریم الهی، دین و مقررات پروردگار کـه یکی از آنـها جهاد هست و امروز بر عهده شما قرار گرفته است، نگاه بدارید و بدانید کـه کشته شدن شما بـه منزله پل عبور هست که از این خانـه محدود و محل تنگنا و پرمضیقه شما را عبور مـی‌دهد و به جهان لقا و قرب وصال حضرت محبوب خواهید رسید.
انصافا این بزرگواران از طلوع آفتاب، که تا بعد از ظهر کـه امام حسین (ع) بـه شـهادت رسیدند، خود را جانانانـه و عاشقانـه درون حریم الهی حفظ د و صبری از خود نشان دادند کـه بعضی از عرفا مـی‌گویند: حقیقت صبر را از صبر خود شرمنده د. بـه خصوص بـه زنان، ان و ان خود سفارش بـه صبر د کـه بعد از شـهادت ما، خود را درون حریم خدا نگهدارید و برای کاستن از تلخی و بلای اسارت، مبادا بـه دشمن متوسل شوید.
این سفارش را ان، ان و زنان اصحاب درون طول اسارت ایشان از کربلا بـه شام و از شام بـه مدینـه رعایت د. که تا جایی کـه در شب‌ها و روزهایی کـه سختی‌ها بـه اوج رسید، به منظور یک بار از دشمن تقاضایی ند و اخلاق بالاتر این که، از دوست نیز تقاضایی ند.
با درد بسازید کـه مردان ره یـار
با درد بسازند نخواهند دوا را [۵۱]

مقام خلاده بنت اوس درون بهشت‏

به وجود مبارک حضرت داود (ع) خطاب رسید: [۵۲] بـه خانـه «خلاده بنت اوس» برو و از طرف پروردگار بـه این زن با کرامت و بزرگوار بشارت بده کـه در بهشت، درون هر مقامـی کـه قرار داری، این زن هن تو خواهد بود؛ یعنی این زن مقامـی را بـه دست آورده بود کـه قریب بـه مقام انبیـای الهی بوده است.
حضرت داود (ع) بـه دنبال مأموریتی کـه به او دادند، بـه خانـه این خانم مـی‌آید و به او مـی‌گوید:
پروردگار عالم بـه تو بشارت بهشت را داده و فرموده: تو درون بهشت، قرین، هن و جلیس من هستی.
مگر تو چه کار کرده‌ای؟ این خانم بـه حضرت داود (ع) عرض کرد: مشابهت اسمـی پیش نیـامده است؟ شما درست درب این خانـه آمدید؟ من لیـاقت بهشت و هنی با تو را ندارم.
چقدر خوب هست که انسان کارهای نیک خود را نبیند و چقدر خوب هست که انسان بدی‌های خود را ببیند. یعنی درون طول عمر، غصه و رنج داشته، محزون باشد کـه چرا درون گذشته من این کمبودها را پیدا کردم و چرا به منظور جبران این کمبودها اقدام نکردم؟ این نگاه معقولی است.
چون نگاه بـه خود و اعمال مثبت خود، غرور، کبر و منیّت مـی‌آورد، که تا جایی کـه خدا درون قرآن مجید مـی‌فرماید:
عده‌ای بـه خاطر دین‌داری بـه خدا منّت مـی‌گذارند و با منّت بـه پروردگار مـی‌گویند: ما مسلمان و متدین هستیم، کار خوب انجام داده‌ایم.
خدا درون قرآن بـه پیغمبر (ص) خطاب مـی‌کند کـه به این‌ها بگو:
«لَّا تَمُنُّواْ عَلَیَّ إِسْلَمَکُم» [۵۳] چه منّتی بر سر خدا مـی‌گذارید؟ درون هیچ امری بـه پروردگار عالم نمـی‌توانید منّت داشته باشید.
این خانم معرفت بالایی داشت؛ زیرا اعمال مثبت خود را نمـی‌دید و مـی‌گفت:
من اصلًا بـه نظرم نمـی‌رسد، چیزی کـه مرا لایق بهشت و هنی با تو کند چیست.
این مشابهت اسمـی بوده است.
حضرت داود (ع) فرمودند: هیچ گونـه مشابهت اسمـی نبوده است، مرا درست فرستاده‌اند و تو همان «خلاده بن أوس» مورد نظر پروردگار مـهربان عالم هستی. اما من سؤالی از تو دارم و آن این هست که: مقداری از اعمال و باطن خود را به منظور من بگو، که تا بدانم کـه در درون شما چه خبر است.
گفت: ای داود (ع)! من درونم نسبت بـه پروردگار آرام است. بلاهای بسیـاری بـه سر من آمده کـه بسیـار سنگین است، درون معرض رنج، غصّه و آتش انواع بلاها و مصایب قرار گرفتم، اما از پروردگار عالم درخواست برداشتن بلا را نکردم و به پروردگار عالم گلایـه‌ای نکردم. درون مقابل خدا ساکت بودم. تغییر برنامـه را از خدا درون خواست نکردم و صبر کردم. حضرت داود (ع) فرمود: بـه خاطر همـین خداوند متعال به منظور تو بهشت و هنی با من درون بهشت را مقرر کرده است.
امام صادق (ع) این جمله را اضافه مـی‌کنند و مـی‌فرمایند: این مرحله‌ای هست که خدا به منظور بندگان شایسته‌اش رقم زده است. این اخلاق صالحین هست که از درد نزد خدا نمـی‌نالند و دوا نیز نمـی‌خواهند و خود را تسلیم حضرت حق مـی‌کنند.

ارزش‌های قیـام امام حسین (ع)‏

وجود مبارک أبی عبدالله الحسین (ع) درون شب عاشورا مـی‌توانستند دست مبارک خود را بلند کنند و بفرمایند: خدایـا! بعد از این همـه سال حسین بودن، از تو تقاضایی دارم و آن این هست که: تمام دشمنان مرا از بین ببری که تا بقیـه عمر خود را با خانواده‌ام زندگی کنم و راحت بمـیرم. خدا نیز دعای او را برنمـی‌گرداند و مستجاب مـی‌کرد.
از ویژگی‌های انسان‌های مؤمن، صبر هست و بـه همدیگر نیز صبر را سفارش مـی‌کنند. قرآن مجید درون سی جزء، یکصد و چهارده سوره و بیش از شش هزار آیـه، بالاترین مقام را به منظور صابران قرار داده است؛ یعنی آن چه خدا بـه صابران عطا کرده است، بـه هیچ طایفه‌ای درون عالم عطا نمـی‌کند. بارها این آیـه درون قرآن تکرار شده است:
«وَبَشّرِ الصَّبِرِینَ» [۵۴]بین من و صبر کنندگان؛انی کـه خود را درون حریم الهی و دین نگه مـی‌دارند، بشارتی است. این‌ها با نگهداشتن خود، بـه گناه آلوده نمـی‌شوند، چون گناه خروج از حریم حق و مربوط بـه حریم شیطان است. آنی کـه اهل گناه است، حزب شیطان است.ی کـه در فرار و خودداری از گناه است، درون حریم حق و رفیق حضرت حق است. عبد، آشنا و محرم حضرت حق مـی‌شود. این معنای صبر است.
کسانی کـه خود را درون حریم حق نگهدارند، سود این نگهداشتن خود، آلوده نشدن بـه گناه است. حریم حق از عبادت موج مـی‌زند. درون حریم حق، بی‌کاری و سستی از عبادت وجود ندارد، بلکه انسان درون عبادت فعّال است، یعنی خود را درون کنار همـه عبادات قرار مـی‌دهد و از عبادت جدا نمـی‌شود.
همـیشـه نماز، روزه، جهاد، زکات و اخلاق همراه او مـی‌باشد؛ یعنی با همـه حقایق، ارتباط عملی دارد.ی کـه در حریم حق است، عاشقانـه اهل عبادت هست و بی‌کار نیست.
جمعیتی درون کنار مسجد کوفه نشسته بودند. امـیرالمؤمنین (ع) وارد مسجد شدند و فرمودند: این‌ها چهانی هستند؟ گفتند: یـا علی! این‌ها اهل حق هستند.
فرمودند: اهل حق یعنی چه؟ گفتند: این‌ها هیچ کاری درون این عالم ندارند، شب‌ها درون خانـه استراحت مـی‌کنند و روزها اهل فکر، ذکر و ورد هستند.
حضرت فرمودند: زندگی آنـها از کجا اداره مـی‌شود؟ گفتند: عده‌ای از مردم با علاقه زیـاد اینـها را از نظر مادی اداره مـی‌کنند. حضرت فرمودند: بعد این‌ها با سگان کوفه چه فرقی دارند؟ آنـها هم کاری ندارند و مردم نیز بـه سگ‌ها محبت دارند و استخوان‌ها را جلوی آنـها مـی‌ریزند. [۵۵]

مراحل سه گانـه صبر درون روزه‏

حرکت درون حریم حق حتمـی هست و مرکب این حرکت، عمل صالح است. این آیـه را ملاحظه کنید:
«وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ» [۵۶] این صبر، عمل صالح است. وقتی کـه ناگواری‌ها بـه وجود مـی‌آیند، این‌ها با کمال مـیل، حوصله مـی‌کنند. این سه مرحله صبر؛ صبر درون گناه، طاعت و ناگواری‌ها، درون روزه ماه رمضان طرح‌ریزی شده است؛ یعنی خداوند متعال عملی را بر شما واجب کرده هست که درون این عمل، صبر بر معصیت، طاعت و ناگواری‌ها وجود دارد. این کـه گرسنگی و تشنگی را تحمل مـی‌کنید، صبر درون بلا است، این کـه در شب رمضان و روزه رمضان عبادت مـی‌کنید، صبر بر طاعت هست و این کـه در خلوت و جلوت، با وجود فشار گرسنگی و تشنگی غذا نمـی‌خورید و روزه نگه مـی‌دارید، صبر بر معصیت است.
روزه عبادتی فوق العاده کامل است. همـه صبرها را درون جرعه شیرین آن ریخته‌اند. خدا بـه پیغمبر (ص) مـی‌فرماید: حبیب من! از طرف من بـه صابران بشارت بده، چون اراده من تعلق نگرفته هست که خودم مستقیما با بندگان خوب، صابر، و مؤمنم حرف ب. البته خدا درون روز قیـامت با شما حرف مـی‌زند.
شما درون روز قیـامت صدای پروردگار را مـی‌شنوید؛ یعنی آن صدا را کـه به گوش شما مـی‌رسانند. والله! لذتش از همـه نعمت‌های بهشت بیشتر است؛ چون آن صدا بـه روح، قلب و عقل شما لذت مـی‌رساند.
قبل از این کـه قیـامت برپا شود، فرموده کـه من چگونـه درون قیـامت با شما صحبت خواهم کرد. متن صحبت پروردگار این است: وقتی شما را درون بهشت قرار مـی‌دهند، این صدا را مـی‌شنوید:
«سَلَمٌ قَوْلًا مّن رَّبّ رَّحِیمٍ» [۵۷] بنده من! «رب رحیم» دارد بـه تو سلام مـی‌کند. سلام معانی متعددی دارد، اما درون اینجا مـی‌فرماید: «سَلَمٌ قَوْلًا» [۵۸] سلام قول، گفتار و صدایی هست که از طرف من پروردگار بـه گوش شما مـی‌خورد.

تجلی جمال محبوب بر حضرت موسی (ع)‏

مقداری از این لذت بـه موسی بن عمران (ع) رسیده بود کـه چنان درون باطن خود مدهوش محبوب شد کـه درخواست تجلی جمال محبوب را کرد. او کـه مـی‌دانست پروردگار عالم را با چشم سر نمـی‌شود دید. او پیغمبر اولوالعزم بود کـه حقایق به منظور او روشن است، بعد درخواست جلوه جمال حضرت حق را درون باطن کرد.
خطاب رسید: بـه کوه نگاه کن. من جلوه‌ای بـه کوه مـی‌کنم، اگر سر جایش ماند، تو نیز آماده آن جلوه باش.
حضرت موسی بن عمران (ع) صورت خود را بـه جانب کوه برگرداند. خدا جلوه نور جمال ازلی را بـه کوه زد، کوه خاکستر شد و به باد رفت. حضرت موسی (ع) غش کرد.
این مطالب درون سوره مبارکه اعراف است:
«خَرَّ مُوسَی صَعِقًا» [۵۹] حضرت موسی (ع) بیـهوش شد و مانند انسان مرده، درون کوه طور افتاد. بعد کـه به هوش آمد، به منظور این تقاضایی کـه کرده بود، طلب مغفرت کرد:
«قَالَ سُبْحَنَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» [۶۰] ولی بـه نظر بزرگان دین، این جلوه درون روز قیـامت بر اهل ایمان خواهد شد، بدون این کـه بیـهوشی و غش ی درون کار باشد، بلکه شنیدن صدا و دیدن این جلوه، دل انسان را الی الابد مست مـی‌کند.
ای کاش امکان داشت این مطالب را بـه ذهن نزدیک‌تر کرد. روایتی به منظور شما بیـان کنم، شاید گره این بخش را باز کند. تمام اهل ایمان، منـهای مخلَصین زحمت مـی‌کشند که تا به بهشت برسند و مـی‌رسند. درون روز قیـامت، خداوند متعال زیباترین منظره و خوشمزه‌ترین نعمت‌ها را کـه فوق آن وجود ندارد، به منظور شما قرار مـی‌دهد.
خداوند درون قرآن مـی‌فرماید:
در بهشت به منظور شما:
«تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» [۶۱] لذت نگاه درون آنجا، لذت کاملی است. شما درون دنیـا بـه گل، گلستان، مرغزار، کوهسار و چشمـه سار کـه نگاه مـی‌کنید، لذت روحی روانی بـه شما دست مـی‌دهد، درون حالی کـه این‌ها محدود و از بین رفتنی هستند، ولی درون روز قیـامت، بهشتی را مـی‌نگرید کـه جلوه محبت و لطف پروردگار است.
«فِیـهَا مَا تَشْتَهِیـهِ الْأَنفُسُ» [۶۲]هر چه بخواهید به منظور شما فراهم است. هیچ چیزی نیست کـه بگویند نمـی‌شود.
شـهدای کربلا با استقبال ملائکه و طبق روایـات، با استقبال پیغمبر (ص) و امـیرالمؤمنین (ع) و تمام فرشتگانِ رحمت وارد محشر مـی‌شوند و در کنار قبر این هفتاد و دو نفر مـی‌آیند. هر شـهیدی کـه از قبر برمـی‌خیزد، پیغمبر و امـیرالمؤمنین علیـهماالسلام او را درون آغوش مـی‌گیرند. شما درون آغوش حرام نرو، آغوشی بـه تو مـی‌دهند کـه دیگر بالاتر از آن آغوش نیست. انسان به منظور رسیدن بـه حقایق حتما گذشت داشته باشد.
اگر لذت ترک لذت بدانی‏
دگر لذت نفس لذت نخوانی [۶۳]
جوان‌هایی کـه به طرف لذایذ دنیوی مـی‌روند، آیـا این آغوش آلوده، پرمـیکرب، پلید، سازنده ایدز آغوش است، یـا دوزخ دنیـاست؟

مقام شـهدای کربلا درون بهشت‏

این هفتاد و دو نفر وارد محشر مـی‌شوند. امـیرالمؤمنین (ع) مـی‌فرمایند: شـهدای کربلا بـه طور یقین درون مـیان اولین و آخرین، پرونده پرسش و پاسخ ندارند. انبیـا (ع)را بـه دادگاه الهی دعوت مـی‌کنند.
خداوند درون قرآن مـی‌فرماید:
«وَلَنَسْلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» [۶۴] خدا درون قیـامت انبیـا (ع)را بـه دادگاه مـی‌کشاند. دادگاه حضرت عیسی (ع) را درون آخر سوره مائده بیـان کرده است. همـه انبیـا حتما حساب بعد بدهند، اما حضرت علی علیـه السلام مـی‌فرمایند: این هفتاد و دو نفر هیچ گونـه حساب و بازخواستی ندارند.
خطاب مـی‌رسد: وارد بهشت شوید. صدای خدا را کـه مـی‌شنوند، غرق لذت مـی‌شوند، اما حرکت نمـی‌کنند. خطاب مـی‌رسد: چرا حرکت نمـی‌کنید؟ بهشت منتظر و مشتاق شما است.
یک دو بیتی وقت مردن گفت افلاطون و مرد
حیف دانا مردن و صد حیف نادان زیستن‏
چرا حرکت نمـی‌کنید؟ تمام درب‌های بهشت بـه روی شما باز است. ساختمان، قصر، کاخ، چشمـه، رود و انواع نعمت‌ها، تجلی جمال رحمت خدا است. اما اینان مـی‌فرمایند: خدایـا! تمام این بهشتی کـه ما داریم مـی‌بینیم، بدون زیـارت حضرت حسین (ع) به منظور ما لذتی ندارد. اجازه بدهید وقتی کـه ما بـه طرف بهشت مـی‌رویم، مشاهده کنیم کـه سرور ما امام حسین (ع) نیز دارد وارد مـی‌شود.
بعضی جمال‌ها درون این دنیـا وجود دارد کـه تماشای آن، تماشاگر را مدهوش خود مـی‌کند. وقتی زلیخا درون آن اتاق بزرگ کـه دو درب داشت؛ دربی درون شمال سالن و دربی درون جنوب سالن. زنان درباری را دعوت کرده بود، برابر همـه مـیوه و کارد گذاشته بود، حضرت یوسف (ع) را اجبار کرد کـه از آن درب وارد شود و از درب دیگر بیرون برود.
مرد نامحرم درون مجلس نامحرم نمـی‌نشیند. مرد نامحرم جایی نمـی‌نشیند کـه نامحرم بـه او و او بـه نامحرم خیره شود. اجبار کرد کـه از این درب بیرون بیـا، لحظه‌ای بایست که تا به خوبی تو را ببیند و ارزیـابی کنند و زیبایی تو را بـه دست بیـاورند، که تا این گونـه مرا بـه خاطر عشق بـه تو ملامت و سرزنش نکنند.
اما همـین مقدار نیز حضرت یوسف (ع) حاضر نبود بایستد. درب شمال سالن باز شد، بـه سرعت، بدون نگاه بـه خانم‌ها، از درب جنوب بیرون رفت. خداوند درون قرآن مـی‌فرماید:
زن‌ها لحظه‌ای کـه حضرت یوسف (ع) را دیدند؛ یعنی بـه قدری از دیدن این قیـافه غرق درون لذت شده بودند کـه به جای مـیوه، دست خود را بد.
اگر این جمال درون بهشت، درون قلب شما تجلی کند، چه خواهد شد؟ی نمـی‌تواند کیفیت آن را ارزیـابی کند.

گفتگوی غیر مستقیم خدا با صابران

حبیب من! چون درون اراده من نیست کـه در دنیـا مستقیم با بندگان، رفیقان، عباد و صابران حرف ب و آنان صدای مرا بشنوند، لذا تو بین من و آنان واسطه شو.
از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر
یـادگاری کـه در این گنبد دوّار بماند [۶۵]
«بَشّرِ الصَّبِرِینَ» صابرین چهانی هستند؟
«الَّذِینَ إِذَآ أَصَبَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» [۶۶] «مصیبه» یعنی حادثه و پیشامد. این پیشامد گاهی پیشامد بلایی، معصیتی و طاعتی است. وجود ما از خداست. باغبان ما گفته هست که یـازده ماه بـه این زمـین آب و غذا بده، حال همـین باغبان گفته است: بـه این زمـینی کـه برای من است، یک ماه آب و غذا نده. ما ملک خدا هستیم. خدا گفته است: ملک من! درون این یک ماه، آب و نان نخور. من، نوه، بچه، پول و همـه اموالم ملک خدا هستیم.
ببینید خدا چه آرامشی بـه ما مـی‌دهد. ما گم و نابود نمـی‌شویم، بلکه درون پایـان این سفر بـه خدا مـی‌رسیم، بعد غصه‌ای نداریم.
این‌ها صابران هستند. حبیب من! این بشارت را بـه اینان بده کـه من، این حقایق را به منظور شما قرار دادم:
«أُوْلئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مّن رَّبّهِمْ»
خدا درون سوره احزاب بـه ما مـی‌فرماید:
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ» [۶۷] شما بـه پیغمبرم درود بفرستید. ما مگر چقدر وزن داریم؟ وزن عقلی، معرفتی، عملی، روحی، روانی و عقلی ما مگر چقدر است؟ ارزش صلوات ما به منظور پیغمبر (ص)، هم وزن خودمان است. اما خدا مـی‌فرماید: من خودم بـه صابران صلوات مـی‌فرستم. ارزش خدا و وزن صلواتش چقدر است؟ همـه به منظور صابران است.
این صلوات چیست؟ اگر مـی‌خواست کـه خودش معنی مـی‌کرد. نمـی‌دانیم چیست؟ مفسرین قرآن نیز نمـی‌دانند چیست؟ نـه. ائمـه (ع)نیز به منظور ما نگفتند، چون بـه فهم ما نمـی‌آید کـه برای ما بگویند.
مانند جلوه خدا درون کوه طور کـه به حضرت موسی (ع) فرمود: اگر کوه ماند، آن گاه توقع این جلوه درون قلبت را داشته باش. ما نمـی‌دانیم یعنی چه؟

درود خدا بر روزه داران‏

خدا بـه روزه‌داران صلوات مـی‌فرستد، چون هر سه مرحله صبر درون آنان هست، ولی نمـی‌دانیم ارزش این صلوات چه مقداری است:
«أُوْلئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مّن رَّبّهِمْ وَ رَحْمَهٌ» «الرحمـه» نیست، «رحمـه» است؛ محدود نیست. رحمت من، آن هم رحمت ویژه‌ای کـه قابل درک نیست، به منظور بندگان صابر من است.
«وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» [۶۸] بگو: من همـه درب‌ها را بـه روی شما باز کردم، شما جزء ره‌یـافتگان بـه حریم من هستید. «مـهتدی»؛ هدایت شده، نـه «هدی»، فرق مـی‌کنند. «مـهتدی» از باب دیگری هست که یعنی شما ره‌یـافتگان بـه حریم من هستید.
کجا هستید؟ ملائکه و همـه انبیـا (ع)ره‌یـافتگان بـه حریم قدس او هستند و از طریق صبر کـه همـین روزه باشد، بـه حریم حضرت حق ره‌یـافته هستید. قبل از ماه مبارک رمضان، چرک‌ها، آلودگی‌ها، درون باطن و ظاهر ما بود کـه تقصیر خودمان بود.
اما درون این حریمـی کـه راه پیدا کردیم، دیگر از آن چرک‌ها و آلودگی‌ها خبری نیست.
چون شب اول ماه رمضان کـه برای سحر بلند شدیم، بدون این کـه لفظا توبه کنیم، خدا تمام آن چرک‌ها را پاک کرده است.
من دلیل قرآنی دارم کـه انسان بدون توبه نیز آمرزیده مـی‌شود. البته گناهانی کـه بین ما و خود خداست. درون این ایـام دیگر نیـازی ندارد با الفاظ، عشق بازی کنیم.
چون کـه در این حریم قرار گرفتیم، خیلی چیزها درون این حریم عاشقانـه است، و لو موضوعی به منظور آن نباشد.
اگر چه هیچ گناهی نباشد، ولی خدا همـین گریـه و استغفار را دوست دارد. مگر پیغمبر (ص) گناه کرده بودند کـه روزی هفتاد بار استغفار مـی‌د؟ خدا دوست دارد کـه صدای شما را بشنود و گریـه و استغفار شما را مشاهده کند.
«وَ قَدْ اتَیْتُکَ یـا الهی بَعدَ تَقْصِیرِی وَ اسرافی» [۶۹] والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

تقسیمات صبر منافع دنیـایی و اخروی صبر

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
صبر و استقامت، منافع دنیـایی و آخرتی دارند. کتاب خدا بـه منافع دنیـایی و آخرتی صبر اشاره کرده است. بـه دنبال آیـات، روایـات نیز درون حقیقت بـه عنوان تفسیر آیـات قرآن، همـین مسایل را بـه صورت گسترده‌ای توضیح داده‌اند.
محال استی درون فضای صبر و نگهداشتن خود درون حریم خدا و دین خدا قرار بگیرد و آن منافع وعده داده شده، نصیب او نشود. صبر و استقامت از منافعی کـه دارند، نمـی‌توانند جدا باشند. افتراق بین صبر و استقامت، و منافع آن محال و غیرممکن است.
صبر نسبت بـه منافعش، مانند خورشید نسبت بـه شعاعش است. چنانچه شعاع خورشید از خورشید جدا نیست و نمـی‌تواند جدا باشد، منافع و بهره‌های صبر نیز نمـی‌تواند از صبر جدا باشند.
وجود مبارک رسول خدا (ص) وقتی به منظور مردم از صبر سخن بـه مـیان مـی‌آوردند، بـه منافع والایی از صبر اشاره مـی‌فرمودند. درون یکی از سخنرانی‌های خود فرمودند:
«فالصبرُ علی أربع شُعَب؛ علی الشَّوقِ و الشَّفَق وَ الزهد و التَرَقُّب» [۷۰] صبر چهار رشته و شعاع دارد؛
نخست: اشتیـاق، شوق و رغبت.
شعاع دوم: ترس، واهمـه و بیم.
شعاع سوم: زهد، بی‌رغبتی و بی‌مـیلی شعاع چهارم: انتظار و امـید است.
بعد قسمت بـه قسمت این تقسیمات را به منظور مستمعین توضیح دادند:
«فَمَن اشْتاقَ الی الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» [۷۱] آنی کـه اهل ایمان، معرفت و اهل باور هست و یکی از باورهایش، بهشت پروردگار؛ یعنی پاداش نیکان و پاکان عالم هست و اگر بهشت نبود، بـه تمام پاکان و نیکان ظلم شده بود و البته پروردگار عالم اهل ظلم نیست.
خدا بندگان را بـه بیگاری نمـی‌کشاند. اگر بـه آیـات قرآن کریم دقت کنید، مـی‌بینید علنا پروردگار عالم حاضر نشده هست که خوبی خوبان و پاکی پاکان را بـه صورت پایـاپای مزد بدهد، بلکه پاداش نیکان و پاکان، اضافه‌تر از خوبی‌ها و پاکی‌های آنان است. نمونـه این آیـات نیز واقعا درون قرآن کم نیست.
یکی از نمونـه‌های بسیـار آشکار و روشن آن، این است:
«مَن جَآءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» [۷۲] اگر بنده‌ای از بندگان من خوبی و نیکی ارائه دهد، من ده برابر آن، خوبی و نیکی او را جبران مـی‌کنم. اگر مصلحت باشد کـه ده برابر آن را درون دنیـا جبران مـی‌کند و گر نـه، نقد بـه او نمـی‌پردازد و در علم خودش وعده مـی‌گذارد کـه من این ده برابر را درون قیـامت بـه حتم بـه عبدم برمـی‌گردانم.
فرض کنید خوبی‌ها و نیکی‌ها درون رابطه با این عبد، ده برابر پاداش دارد، عبد از زمان تکلیف که تا زمان مرگ، هفتاد سال، مـیلیون‌ها نیکی و خوبی انجام داده، مـیلیون‌ها بار «لا اله الا الله»، «استغفر الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله» گفته است، یـا درون ماه مبارک رمضان، چند مرتبه از اول که تا آخر قرآن را قرائت کرده است، کـه ثواب قرائت قرآن درون این ماه، غیر از قرائت قرآن درون ماه‌های دیگر است.
حضرت رسول (ص) مـی‌فرمایند: درون ماه مبارک رمضان، هر حرفی از کلمات آیـه‌ای کـه بر زبان قاری قرآن جاری شود، ثواب یک ختم قرآن را دارد. «۱» مثلًا «بسم الله الرحمن الرحیم» نوزده حرف است، انسان قرآن را باز مـی‌کند کـه از اول سوره مبارکه فاتحه را بخواند، اولین آیـه همـین «بسم الله الرحمن الرحیم» است. ثواب آن نوزده حسنـه حتما باشد، هر حسنـه‌ای نیز مطابق کل قرآن ارزش دارد، اما همـه این‌ها را ده برابر کنید. حال هفتاد سال حسنـه عبد را درون قیـامت مـی‌خواهد ده برابر پاداش ابدی بدهد، فکر کنید چه خواهد شد؟

خرج علم و عمل درون راه رضای خدا

ما درون قرآن و روایـات، حسنـه پایـاپای نداریم. گاهی قرآن مجید ده برابر حسنـه را بـه هفتصد برابر تبدیل کرده است. این دیگر بستگی بـه ظرفیت وجودی آن عبد دارد. از آیـات روشن قرآن است:
«الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلّ سُنبُلَهٍ مّاْئَهُ حَبَّهٍ» [۷۳] درون بعضی از مواقع انسان آبروی خود را خرج خدا مـی‌کند. آبرو تعداد ندارد، بلکه یک کیفیت است. گاهی علم خود را خرج خدا مـی‌کند، باز هم علم یک کیفیت است. ثواب هزینـه آبرو یـا علم به منظور خدا، با عدد نشان داده نمـی‌شود، چون عددی نیست. اما درون اینجا مسأله مال است. درون مال عدد مطرح است.
کسی کـه یک درهم مال خود را درون راه خدا هزینـه کند، داستان این یک درهم مانند داستان یک عدد دانـه نباتی مـی‌ماند کـه کشاورز مـی‌کارد و این دانـه نباتی را بـه هفتصد دانـه تبدیل مـی‌کند.
مـی‌فرماید: شما درون طبیعت عالم ببینید کـه یک دانـه، هفتصد دانـه شد، بعد باور کنید کـه من یک درهم شما را هفتصد برابر پاداش مـی‌دهم.انی کـه دین ندارند و کار خوب مـی‌کنند، چون ایمان بـه قیـامت و پروردگار ندارند، پاداش قیـامتی ندارند، اما از عجایب پروردگار این هست که پاداش نیکی بی‌دینان را درون دنیـا حساب مـی‌کند و مـی‌پردازد.

حکایت امام کاظم (ع) با کافر ریـاضت کشیده‏

کسی بـه مدینـه آمد و به مردم مدینـه گفت: من مـی‌توانم خبرهایی از زندگی شما بدهم.انی کـه با او درون ارتباط بودند، از او خبر مـی‌خواستند و او خبر مـی‌داد و درست مـی‌گفت. این موضوع را بـه خدمت مبارک موسی بن جعفر علیـهما السلام اطلاع دادند که: شخص بی‌دین و غیر مسلمانی بـه مدینـه آمده و از امور ما خبر مـی‌دهد.
حضرت با او ملاقات د و در حضور مردم فرمودند: چه کار کرده‌ای کـه به این حال رسیده‌ای کـه به پنـهان راه پیدا کرده‌ای؟
به حضرت عرض کرد: خیلی چیزها را مـی‌خواستم، با خواسته‌هایم مخالفت کردم و در مقابل خواسته‌های خودم، صبر کردم و آن خواسته‌ها را دنبال نکردم، اگر چه تلخ و سخت بود.
حضرت فرمودند: درست هست که چنین دانشی درون محدوده ریـاضت‌های نفسی و مخالفت با خواهش‌ها نصیب تو شده است. این مسأله درستی است؛ چون خدای مـهربان درون این عالم نیز اجر خوبی احدی را ضایع نمـی‌کند، و لو با خدا نبوده، مخالف خدا باشند و خدا را قبول نداشته باشند.

پاداش عمل صالح دشمنان‏

شیعه‌ای، از یک خان عرب اهل سنت سیلی نابی خورد. روی زمـین افتاد.
صورتش از سیلی خوردن درد آمده بود و بدنش از زمـین خوردن. بـه او گفت: من کـه زورم بـه تو نمـی‌رسد، اما ما مولایی بـه نام امـیرالمؤمنین (ع) داریم، بـه او شکایت مـی‌کنم و او انتقام مرا از تو مـی‌گیرد. گفت: همـین الان برو، خیـال مـی‌کنی من از او مـی‌ترسم؟ او چهارصد سال هست که از دنیـا رفته است، چگونـه از من انتقام مـی‌گیرد؟
این بنده شیعه با دل صاف و پاک آمد، سه شب درون حرم امـیرالمؤمنین (ع) دعا کرد و گفت: که تا انتقام مرا نگیری، من از حریم تو بیرون نمـی‌روم. گریـه مـی‌کرد.
آن خان درون اطراف کوفه زندگی مـی‌کرد. سه روز گذشت، شیعه مـی‌بیند کـه دعای او مستجاب نشد و حرف خان ظالم اهل سنت دارد ثابت مـی‌شود و گویـا از دست حضرت کاری برنمـی‌آید.
کنار ضریح گریـه کرد که تا خوابش برد. محضر مبارک امـیرالمؤمنین (ع) را درک کرد، بـه حضرت عرض کرد، حضرت فرمود: خداوند متعال بـه ما قدرت هر کاری را داده است، ولی من بـه این خان سنّی ضربه‌ای درون این دنیـا نخواهم زد، چون او حق خیلی مختصری بـه گردن من دارد و از من طلبکار است. طلب طلبکار را حتما بدهند و آن این هست که: روزی این خان از کنار نخلستان‌های بیرون نجف درون حال عبور بود، چشم او بـه گنبد من افتاد، دستش را روی گذاشت و گفت: «السلام علیک یـا علی بن أبی طالب» یک کار خوب انجام داد، مزدش این هست که او را ببخشی.
بیدار شد. با گرفتن جواب خود از حرم بیرون رفت. خان سوار اسب بود، گفت:
چه شد؟ شکایت کردی؟ آیـا علی توانست مرا بزند؟ گفت: من رفتم شکایت کردم، علی (ع) فرمودند: من این شخص را بـه این علت نمـی‌ کـه به گردن من حق دارد و آن این هست که روزی از کنار نخلستان‌ها مـی‌گذشت، با دیدن گنبد من، بـه من احترام کرده است.
خان از اسب پایین آمد. روی خاک نشست، گفت: کجا مـی‌روی؟ من مـی‌خواهم گریـه کنم، دست مرا بگیر و به حرم امـیرالمؤمنین (ع) ببر، من مـی‌خواهم شیعه و علوی شوم.
مشاهده کنید کـه یک حسنـه چه پاسخی دارد.

دنباله حکایت امام کاظم (ع)‏

موسی بن جعفر علیـهماالسلام بـه آن شخص پیشگو فرمود: درون مقابل ریـاضت‌ها و صبری کـه کردی، حق هست که چنین پاداشی را بـه تو بدهند. آیـا علاقه داری مسلمان شوی؟ گفت: نـه، هیچ علاقه‌ای بـه مسلمان شدن ندارم، فرمود: با خواهش نفس مخالفت کن و مسلمان شو، تو کـه تمرین مخالفت با هوای نفس داری، باطن تو مـی‌گوید مسلمان نشو، با این باطن جهاد کن و مسلمان شو.
گفت: چشم. بـه دست موسی بن جعفر علیـهماالسلام مسلمان شد. چند روزی کـه آداب اسلام را یـاد گرفت،ی آمد بـه او گفت: یکی از آن خبرها را از زندگی من بـه من بده. هر چه فکر کرد، دید هیچ خبری نزد او نیست. بـه درب خانـه موسی بن جعفر علیـهماالسلام آمد و در زد، گفت: یـابن رسول الله! آن زمانی کـه بی‌دین بودم، مـی‌توانستم خبر از آینده بدهم، اما اکنون کـه دیندار شده‌ام، خبری نمـی‌توانم بدهم، بعد مزد این دینداری ما چه شد؟
حضرت فرمود: دنیـا گنجایش مزد مسلمان شدن تو را ندارد، پاداشی کـه مـی‌خواهند بـه تو بدهند، درون این دنیـا نمـی‌توان بـه تو داد. گفت: صبر مـی‌کنم که تا در قیـامت، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگیرم.

ارزش خرج درون راه ابی عبدالله (ع)‏

پس ممکن هست که یک حسنـه، هفتصد برابر پاداش داشته باشد. اگر مصلحت باشد، درون دنیـا عطا مـی‌کنند، اما اگر مصلحت نباشد، پاداش آخرتی عطا مـی‌کنند، الا یک حسنـه را کـه پروردگار بـه موسی بن عمران (ع) فرمود: بر عهده‌ام است، بنده‌ام را از دنیـا نمـی‌برم که تا در همـین دنیـا چند برابر بـه او پاداش بدهم و آن این هست که اگری یک دینار به منظور حسین من (ع) خرج کند، که تا از دنیـا نرفته است، پاداش او را هفتاد برابر خواهم داد.
توقع نداشته باشید کـه این هفتاد برابر، درون مال انسان باشد. گاهی مـی‌بینید پولی را درون راه حضرت سید الشـهدا و برای فرهنگ ابی عبدالله (ع) و جلسات ایشان خرج کردید، اما خداوند متعال طور دیگری جبران مـی‌کند؛ مثلًا عمره‌ای نصیب شما مـی‌کند کـه در ذهن شما نمـی‌آمده و شما را کمک مـی‌کند کـه این عمره را با اخلاص و حال انجام دهید.
امام صادق (ع) مـی‌فرمایند: این عمره وقتی انجام گرفت، پاداش آن مطابق این هست که ده بار سطح کره زمـین را از طلا بچینید و در راه خدا صدقه بدهید. این لطف حضرت حق است. [۷۴] گاهی نیز آیـات قرآن مجید به منظور حسنـه، عدد معلوم نمـی‌کنند. مـی‌فرماید: شما این کار خوب را انجام بده، پاداش آن، «وَاللَّهُ یُضَعِفُ لِمَن یَشَآءُ» [۷۵] نامعلوم است؛ آنچه خودم بخواهم، اضافه مـی‌کنم. [۷۶]

برابری جریمـه گناه با گناه‏

اما درون جریمـه گناه چگونـه است؟ خداوند مـی‌فرماید: جریمـه گناه پایـاپای است.
آیـا همـه گناهان پایـاپای است؟ اگری مؤمنی را بکشد، با نامحرمـی زنا کند، عمری بخورد و یـا نماز نخواند، پاداش این گناه، مطابق با وزن خود گناه است؟ بله، حتی بـه اندازه یک ارزن نیز کیفر او را اضافه نمـی‌کند.
خدا درون قرآن مـی‌فرماید:
«وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» [۷۷] اگر بدی کردید، کیفر بدی شما مطابق با بدی شماست.
مسأله دیگری کـه لازم هست بدانید این هست که: ممکن استی کـه از محلی رد مـی‌شود، مـی‌بیند این محل نیـاز بـه مسجد، بیمارستان و یـا مدرسه دارد، مخارج خانواده خود را ندارد، اما بـه قدری باطن درستی دارد کـه در درون خودش مـی‌گوید:
الهی! اگر پول داشتم، درون اینجا یک مسجد، پل، درمانگاه، مدرسه و یـا کانون دینی بـه وجود مـی‌آوردم، ولی افسوس کـه پولی ندارم.
در قیـامت کـه پرونده‌اش را بـه او مـی‌دهند، مـی‌بیند کـه ثواب همـه این‌ها درون نامـه اعمال او موجود مـی‌باشد. مـی‌گوید: مولای من! پرونده من با دیگری اشتباه شده است؟ خطاب مـی‌رسد: نـه، آیـا بـه یـاد داری کـه فلان روز، از فلان محل رد شدی، دیدی کـه آنجا نیـاز بـه مراکز خیریـه دارد، بـه خود گفتی: اگر پول داشتم، مـی‌ساختم، من بـه نیت مثبت تو نیز پاداش مـی‌دهم.
اما اگری نیت گناه کند و از نیت بیرون نیـاید، پروردگار عالم نیت گناه را کیفر نمـی‌دهد. چه خدای مـهربانی هست و چه برخوردهای زیبایی با عباد خویش دارد.
حتی نخواسته هست که بدان عالم نیز درون این عالم بدون اجر و مزد بمانند.

شوق؛ مرحله اوّل صبر

بخش اوّل صبر، شوق است. صبر مـیوه و منفعت دارد. درون فضای ایمان هست که انسان مشتاق بهشت؛ یعنی پاداش بندگان مـی‌شود. خدای را بـه بیگاری نمـی‌کشد:
«فَمَنِ اشْتاقَ الی الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» آنی کـه در فضای معرفت و ایمان، مشتاق بهشت است، حتما از خواسته‌های نابجا، نامعقول و غیرمنطقیی کـه همگی درون لغت نـهفته است، دست بکشد.
یعنی مـیل. اشتها از است.ی کـه مشتاق بهشت است، حتما در برابر تمام خواسته‌های نامعقول و غیرمنطقی صبر کند. زمانی کـه در دامن این خواسته‌ها مـی‌افتد، درون حریم خدا بماند.
مردی بـه خانـه امام صادق (ع) آمد، عرض کرد: یـابن رسول الله! گرفتاری سختی به منظور من بـه وجود آمده است، مرا راهنمایی کنید.
حضرت فرمودند: مشکل شما چیست؟ عرض کرد: یـابن رسول الله! همسایـه دیوار بـه دیوار ما کنیزی دارد کـه کنیز بسیـار زیبایی است، من اهل چشم چرانی نیستم، ناخودآگاه چشمم بـه این کنیز افتاد، دلم را هست و عاشق او شدم.
تکلیف من چیست؟
بردگی بود، اما اسلام قوانینی را وضع کرد کـه سفره بردگی درون این عالم جمع شود، ولی برهه‌ای از زمان، اسرا را مـی‌آوردند و به جهادگران مـی‌دادند، این‌ها و کنیز مـی‌شدند. این‌ها را خرید و فروش مـی‌د و با خ کنیز، بـه صاحبش محرم مـی‌شد.
یکی از دانشمندان خارجی مـی‌گوید: اگر کل عالم بـه مشکل علمـی، فکری، اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی دچار شوند و همـه تصمـیم بگیرند کـه نزد من بیـایند و بگویند: درد ما را دوا کن، من یک دوا و کلید دارم کـه به آنـها مـی‌دهم و به آنـها مـی‌گویم: درد خود را با این کلید دوا کنید و آن کلید «الله» است. او همـه دردها را دوا و مشکلات را حل مـی‌کند.
«وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» [۷۸] وقتی مـی‌خواهم وارد زندگی تو شوم و به تو خیر برسانم، اگر تمام عالم جمع شوند و نگذارند، نمـی‌توانند مانع خیر رساندن من شوند.
امام صادق (ع) فرمودند: مشکل خود را نزد پروردگار ببر؛ از حالا بـه بعد این گونـه با خدا مناجات کن:
«اللهم أسئلک من فضلک» [۷۹] خدایـا! من گدای احسان تو هستم، گرفتار شده‌ام و این گرفتاری بر دوش من بسیـار سنگینی مـی‌کند. این خلأ مرا با احسان خود پر کن.
«فَمَن اشْتاقَ الی الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ»ی کـه واقعا مشتاق بهشت است، حتما از خواسته‌های نامعقول بگذرد. اگر گذشت کند، بـه بهشت مـی‌رود. این‌ها موانع بهشت هستند.
او درون نمازها، درون خواب و بیداری این گدایی را شروع کرد.
سعدی چقدر زیبا مـی‌سراید:
دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر
که رحیم هست و کریم هست و غفور هست و ودود
کرمش نامتناهی نعمش بی‌پایـان‏
هیچ خواهنده نرفت از درون او بی‌مقصود [۸۰] خودش بـه بندگان خود پیغام داده هست که ای بندگان من! کدام گدا را سراغ دارید کـه نزد من آمده باشد و من او را رد کرده باشم؟
بهره خدایی جوان متدین جوانی درون خانـه بود، همسایـه او آمد و درب خانـه را زد، گفت: جوان، تو متدین، باتربیت و خوب هستی، مـی‌خواهم سفری چند ماهه بروم. کنیزی دارم کـه به او علاقه زیـادی دارم، مـی‌خواهم او را نزد تو بـه امانت بگذارم که تا وقتی کـه برگشتم، کنیز را از تو سالم تحویل بگیرم.
جوان بـه او گفت: ببخشید، من ازدواج نکرده‌ام و جوان ازدواج نکرده درون معرض خطر است، من دقیقه‌ای نمـی‌توانم تحمل کنم. او را نزد پیرمرد نود ساله متدین ببر که تا از او نگهداری کند.
همسایـه بـه او گفت: آفرین بر تو ای جوان با ایمان. من این کنیز را بـه تو مـی‌بخشم.
قیمت کنیز دویست درهم مـی‌باشد، بـه سفر مـی‌روم و برمـی‌گردم و یـا پول آن را و یـا دوباره خودش را از تو مـی‌گیرم. با این کـه آن را بـه تو حلال کردم و مـی‌توانی مانند همسر شرعی، ایـامـی کـه من نیستم، با او باشی.
«اللهم اسئلک من فضلک»
با خلوص نیت بـه درب خانـه او برو، او مـی‌داند کـه پاداش استقامت و صبر تو را چگونـه بدهد. اگر مصلحت باشد، پاداش تو را فورا مـی‌دهد.
صاحب کنیز، کنیز را بخشید و رفت. حاکم منطقه بـه دنبال کنیزی با شرایط ویژه مـی‌گشت. بـه او خبر دادند کـه این شرایط درون کنیزی هست که درون اختیـار این جوان است. گفت: بـه هر قیمتی کـه مـی‌فروشد، از او خریداری نمایید. آمدند و گفتند:
حاکم خریدار این کنیز است.
بدون این کـه خود جوان قیمتی بگذارد، گفتند: کنیز را بـه قیمت دویست هزار دینار طلا خریداری مـی‌کنیم. گفت: ما این پول را مـی‌گیریم و بعد از خانواده‌ای درون مدینـه به منظور تو ی مـی‌گیریم کـه زندگی تو سر پا شود.
کنیز را فروخت و آن پول فراوان را گرفت و دو ماه بعد صاحب کنیز آمد، گفت:
ای جوان! اگر کنیز را مـی‌خواهی، قیمت آن را بـه من بپرداز، جوان آن پول فراوان را برداشت و گفت: این پول کنیز تو است. آن مرد بـه اندازه دویست درهم از آن پول‌ها برداشت و گفت: کنیز من این مقدار ارزش داشته است.
پیغمبر (ص) مـی‌فرمایند:
اگر بهشت، زن حلال، پول، خانـه، رفیق خوب، مملکت خوب و حکومت خوب مـی‌خواهید، درون حریم خدا صبر کنید. خود را با گناه آلوده نکنید. من همـه چیز بـه شما مـی‌دهم، ولی افسوس کـه مردم کم با خدا معامله مـی‌کنند. شاید ده درصد با خدا معامله دارند، اما نود درصد با شیـاطین معامله مـی‌کنند.
سود کلانی نصیب معامله کنندگان با خدا مـی‌شود، اما معامله کنندگان با شیطان ضرر و زیـان زیـادی مـی‌کنند.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

گنج صبر توجه بـه گنج حقیقی

تهران، مسجد امـیر رمضان ۱۳۸۵ الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
واقعیتی کـه همـیشـه مورد توجه بسیـاری از انسان‌ها بوده، گنج است. گنج بـه مجموعه‌ای فراوان از ثروت اطلاق مـی‌شود کـه گاهی این درون خرابه‌ها یـافت مـی‌شود و علتش این بوده کـه این خرابه‌ها قبلًا شـهر و یـا کشور بوده و محل خزانـه‌های حکومت‌های آن کشورهای آباد بود و یـا دفینـه‌هایی بود کـه ثروتمندان به منظور خود فراهم کرده بودند و بر اثر حادثه‌ها، زلزله‌ها و طوفان‌ها، آن مناطق آباد خراب شد و چون گاهی- بـه خصوص کشاورزان- درون بیـابان‌های بـه جا مانده از آن شـهرها و کشورهای آباد، درون حال زیر و رو زمـین هستند، بـه این دفینـه‌ها و گنج‌ها برمـی‌خورند.
این به منظور انسان درون طول تاریخ واقعیتی شده بود کـه در خرابه‌ها، بیـابان‌ها و مناطق ویران گاهی گنج وجود دارد و گاهی بـه دنبال بـه دست آوردن گنج، واقعا رنج‌ها را تحمل مـی‌د.
نابرده رنج گنج مـیسر نمـی‌شود
مزد آن گرفت جان برادر کـه کار کرد [۸۱]
کسانی کـه به دنبال گنج بودند، یـا گنج را مـی‌یـافتند، یـا درون مسیر پیدا گنج، اگر گنجی پیدا نمـی‌د، بـه منافع دیگری کمتر از گنج مـی‌رسیدند. فرهنگ الهی این گنج را درون دو بخش بیـان کرده است؛ نخست درون بخش مادّی کـه در رساله‌های عملیـه نیز فقهای بزرگ شیعه نوشته‌اند: گنج ثروتی هست که ناگهان از خرابه‌ای، کویری و بیـابانی بـه دست مـی‌آید و اگر شیعه، گنجی را بـه دست آورد، طبق سوره مبارکه انفال، خمس آن گنج بر او واجب است:
«وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ»
آیـه شریفه ندارد «من الجهاد» کـه بعضی‌ها آیـات قبل و بعد از این آیـه را دریـافت نکرده، درون مسأله دچار اشتباه شده‌اند و مـی‌گویند: خمس فقط بـه غنایم جنگی تعلق مـی‌گیرد، درون حالی کـه خدا مـی‌فرماید: «أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَیْ‌ءٍ» شی‌ء؛ یعنی هر چیز گران‌بها، کـه غنایم جنگی نیز یکی از اشیـای پرقیمت است. معدن، سود حاصله ازب سالانـه و گنج نیز از اشیـاء پر قیمت هستند.
«مّن شَیْ‌ءٍ» اگر از چیزی غنیمت و بهره‌ای نصیب شما شد:
«فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ» [۸۲] پروردگار راه مصرف خمس را درون آیـه شریفه درون شش بخش بیـان کرده هست که خرج درون غیر از این شش برنامـه، بر هر فقیـه و هر خمس داری حرام هست و هر فقیـهی بنا بر فقاهت خودش و هر مؤمنی بنا بر ایمان خود، درون هزینـه خمس از افراط و تفریط حتما بپرهیزند و در مصرف آن، جانب احتیـاط را کاملًا رعایت کنند.
این حال و کار مردم مؤمن است.
این گنج، گنج مادی است. ثروت متراکمـی کـه از خرابه‌ها، کویرها و بیـابان‌ها بـه دست مـی‌آید کـه یک پنجم آن خمس و مربوط بـه پروردگار عالم است، کـه هم درون دین او حتما هزینـه شود و هم به منظور بندگان آبرودار محترمش کـه خرج آنان با دخل‌شان درون سال هماهنگ نشده است؛ یعنی رنج‌اند، ولی خرج زندگی آنان بیش از درآمدشان بوده است. اگر از خاندان پیغمبر (ص) باشد، بخشی از این واجب مالی بـه او مـی‌رسد، آن هم درون حدّ رفع مشکلات و نیـازهایی کـه دارد، نـه بیشتر. چون نـه قرآن اجازه مـی‌دهد و نـه فقیـهان شیعه. مقداری از این مال نیز سهم عالمان ربّانی هست که واقعا درون راه اسلام و تبلیغ دین خدا زحمت مـی‌کشند، درس مـی‌خوانند، درس مـی‌دهند و شاگرد؛ مفسّر، عالم و مبلّغ تربیت مـی‌کنند. بنا بـه اذن پروردگار، پیغمبر صلی الله علیـه وآله و ائمـه طاهرین علیـهم السلام به منظور آنـها نیز حتما در حدّ احتیـاج، نـه افراط وتفریط، هزینـه شود.
خواب شیخ محمد نـهاوندی [۸۳]
شیخ محمد نـهاوندی، یکی از علمای بزرگ کـه انسان برجسته‌ای بود و در علم و عمل و تقوا مشـهور بود، نقل د که: ایشان گفته هست که من نسبت بـه هزینـه این مال الهی درون زندگی خودم، با آن همـه زحمتی کـه برای دین مـی‌کشیدم، دچار مشکل باطنی بودم کـه واقعا چقدر حقّ من هست که از این مال مصرف کنم؟ با وجود آن دانش و زحمتی کـه برای دین مـی‌کشید و بی‌کار نبود، بـه سختی زندگی مـی‌کرده است.
مـی‌فرماید: درون عالم رؤیـا دیدم کـه وارد حرم وجود مبارک حضرت رضا (ع) شدم، دیدم حرم دارای وضع و حال و روشنایی خاصی مـی‌باشد. سؤال کردم: امروز درون حرم مطهر حضرت رضا (ع) خبر خاصی است؟ گفتند: بله. وجود مبارک امام زمان (ع) بالای سر حضرت رضا (ع) نشسته‌اند و مشغول خواندن زیـارت حضرت رضا (ع) هستند.
گفت: من بالای سر حضرت آمدم، مراقب بودم کـه زیـارت حضرت تمام شود که تا به محضر مقدس ایشان شرفیـاب شوم و مطلبم را بپرسم. زیـارت ایشان تمام شد، زانوی ادب بـه محضر مبارک امام زمان (ع) زدم و عرض کردم: من درون ماه چقدر حق دارم از پولی کـه مربوط بـه شما هست و طبق آیـه قرآن واجب هست که مردم بپردازند، هزینـه زندگی خود کنم؟ اصلًا حق دارم یـا نـه؟ و اگر حق دارم، چه مقدار حق دارم؟
امام علیـه السلام فرمودند: شما درون هر ماه از مال مربوط بـه ما، این مقدار حق شرعی شما هست که خرج کنید و اضافه از آن ممنوع است. ولی من بـه خواب خود اعتماد نکردم. خواب خوبی بوده است، سؤال فقهی کردم، امام زمان (ع) نیز با کمال محبت جوابم را دادند، اما بـه ما گفته‌اند کـه به خواب بـه عنوان دلیل و حجت شرعی تکیـه نکنید.
به خواب خوب گفته‌اند تکیـه نکنید، چه رسد بـه خواب‌هایی کـه اصل و ریشـه‌ای ندارد. چند روزی گذشت، روزی درون عالم بیداری وارد حرم مبارک حضرت رضا (ع) شدم، حرم حال و هوای خاصی داشت، بدون توجه بـه آن خواب، سؤال کردم چه خبر است؟ گفتند: آیت الله العظمـی بروجردی بـه مشـهد مشرف شده‌اند و بالای سر حضرت (ع) مشغول زیـارت هستند. خیلی خوشحال شدم. با این کـه خودم فقیـه و عالم بودم و برای دین زحمت مـی‌کشیدم، ولی گفتم: به منظور این کـه خیـالم صد درون صد از این پول راحت شود کـه در قیـامت گرفتار نشوم، بروم بپرسم.
چون اگری نپردازد و اگری بـه ناحق بگیرد و اگر بـه ناحق بخورد، فردای قیـامت جواب خدا و پیغمبر صلی الله علیـه و آله و همـه سادات و زحمت کشندگان درون راه دین را حتما بدهد، چون حقّ مشاعی و مشترک است.
لذا مرحوم آیت الله العظمـی خویی [۸۴]مـی‌گفتند:انی کـه خمس نمـی‌دهند، ولی زمان سفر حج نزد روحانی مـی‌روند و فقط خمس مخارج سفر حج خود را مـی‌دهند و با آن پول خمس داده بـه حج مـی‌روند، حج آنان باطل است.
و بعد وفاه السید محسن الحکیم سنـه ۱۳۸۹ انتهت الیـه المرجعیـه الدینیـه فی النجف، و قلد فی ایران و العراق و دول الخلیج و سوریـا و لبنان و افغانستان و غیرها.
و لم تشغله شئون المرجعیـه عن التدریس و لا عن التألیف. بل نستطیع القول انـه تمـیز فی التألیف عن غیره من کبار المراجع الذین استغرقت المرجعیـه أوقاتهم فلم یکتبوا شیئا یبقی بعدهم سوی رسائلهم العملیـه فی حین انـه کان یستغل أوقات الفراغ لیکتب و یوف فاخرج للناس الکتب الآتیـه:
۱- أجود التقریرات فی أصول الفقه. ۲- تقریرات الفقه. ۳- الفقه الاستدلالی. ۴- حاشیـه علی العروه الوثقی. ۵- نفحات الاعجاز. ۶- البیـان فی تفسیر القرآن. ۷- المسائل المنتخبه- و هی مجموعه فتاواه. ۸- معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه (۲۳ مجلدا).
و قد کتب بخط یده عن موسوعه (معجم رجال الحدیث) یقول: إن علم الرجال کان من العلوم التی اهتم بشأنـه علماوا الأقدمون، و فقهاوا السابقون، و لکن أهمل امره فی الاعصار المتاخره حتی کأنـه لا یتوقف علیـه الاجتهاد، و استنباط الأحکام الشرعیـه.
لأجل ذلک عزمت علی تألیف کتاب جامع کاف بمزایـا هذا العلم، و طلبت من الله سبحانـه ان یوفقنی لذلک فاستجاب بفضله دعوتی.
کان یرعی الحوزات العلمـیه بالرواتب کحوزه النجف الأشرف، و حوزه کربلاء فی العراق و حوزات قم و مشـهد و غیرها فی ایران و الحوزات و المعاهد الدینیـه فی الهند و باکستان و قد اهتم بالعمل الموساتی، تشییدا و دعما. فقد امر بإنشاء «موسه الامام الخوئی الخیریـه»، حیث قامت فی غضون عمرها القصیر بمشاریع دینیـه و ثقافیـه و اجتماعیـه فی لندن و نیویورک و بومبای و تایلند و الهند. فمن ذلک مدرسه دار العلم فی بانکوک (تایلاند) و مدرسه صاحب الزمان فی کهولنا بنغلادش و مدرسه أهل البیت فی هوکلی (البنغال الغربیـه) و مدرسه أمـیر المونین فی الهند و مدرسه الامام الباقر فی بهیوندی (الهند) و المدرسه الایمانیـه فی بنارس بالهند و الحوزه العلمـیه فی حیدرآباد. و وضع أساس مدینـه متکامله للطلاب و لمدرسی الحوزه العلمـیه فی قم و هی الیوم مدینـه شامخه باسم مدینـه العلم و تقوم الموسات الخیریـه الثلاث فی بریطانیـا و فی الولایـات المتحده و فی الهند بتأسیس المدارس و المعاهد و تقدیم الخدمات الثقافیـه.
مـی‌فرمودند: این پول مشاع هست و تمام خمس مال حتما حساب شود. عده‌ای دیگر از فقها نیز همـین طور هستند، آنـها نیز حج بدون خمس را قبول ندارند و مـی‌گویند:
این مال حق خدا، پیغمبر (ص) تمام سادات و همـه خدمت گزاران واقعی بـه دین است. حتما انسان حقوق دیگران را بپردازد. اگری خمس مال خود را نپردازد، اموال او حرام مخلوط بـه حلال هست و با آن نمـی‌تواند نماز بخواند و به حج برود.
بالای سر حضرت رضا (ع) نشستم، چهره ملکوتی آیت الله العظمـی بروجردی را تماشا کردم و لذت مـی‌بردم، چون‏ «النظر الی وجه العالم عباده» [۸۵] نگاه بـه چهره عالم ربانی، واجد شرایط و خدمتگزار، عبادت است. چون او با ارزش هست و چنانچه درون روایـات بـه ما یـاد داده‌اند، توهین بـه عالم واجد شرایط، توهین بـه پروردگار است. نگاه بـه قرآن، کعبه، درب خانـه عالم ربانی و به صورت پدر و مادر نیز عبادت است.
کسانی کـه آیت الله العظمـی بروجردی را دیده بودند، ایشان درون آن زمان، با این کـه هشتاد و هشت ساله بود، اما ذکر رکوع و سجود را سه که تا هفت بار تکرار مـی‌د. نماز عجیبی داشتند.انی کـه ایشان را زیـارت کرده بودند مـی‌دیدند کـه سیمای ایشان غرق درون روشنایی، نور و ضیـای الهی بود و اگر درون یک کلمـه بخواهیم ایشان را توصیف کنیم، او مرد خدا بود. خودشان مـی‌فرمودند: درون تمام دوره عمر شریف خود، از خدا جدا زندگی ند.
گفت: زیـارت خواندن آیت الله العظمـی بروجردی تمام شد، دقت کردم، دیدم جایی کـه نشسته هست و دارد زیـارت مـی‌خواند، همان جایی هست که درون عالم رؤیـا دیدم امام زمان (ع) نشسته بود و زیـارت مـی‌خواند.
آمدم و سلام کردم. مرحوم آیت الله العظمـی بروجردی [۸۶] مرا مـی‌شناختند.
ایشان فرمودند: شما درون ماه این مقدار از مال خدا و پیغمبر (ص)- خمس- را مـی‌توانید هزینـه زندگی خود کنید و این مقدار حق شرعی شما است. مانند همان جملات و پولی کـه امام زمان (ع) فرموده بودند، آیت الله العظمـی بروجردی نیز بـه من فرمود.
یک گنج، گنج مادی هست که خمس دارد و یک گنج نیز گنج معنوی هست که ارزش گنج معنوی با گنج مادی قابل مقایسه نیست. گنج مادی درون خرابه، بیـابان، کویر و زیر خانـه‌های قدیمـی پیدا مـی‌شود، ولی جای گنج معنوی نزد پروردگار است.

داستانی از گنج مادی و معنوی‏

حکایتی از گنج مادی و معنوی گفته‌اند کـه خیلی جالب است. من از مرحوم آیت اللّه العظمـی آخوند ملاعلی معصومـی همدانی [۸۷] شنیدم. ایشان مـی‌فرمودند:
حدود بیست ساله بودم. بعد از حوزه همدان، به منظور ادامـه تحصیل مرا راهنمایی د کـه به تهران بیـایم، گفتند: تهران اساتید بسیـار معتبری درون فقه، اصول، حکمت و عرفان دارد. ایشان مـی‌فرمودند: وقتی درون تهران بودم، از محضر دو استاد بهره فراوانی گرفتم و بعد بـه قم مشرف شدم و آنجا ادامـه تحصیل دادم. کـه البته بـه مرتبه‌های بالای علمـی و حالی رسیدند. متخصصین درون آن زمان، ایشان را از بسیـاری از مراجع زمان بالاتر مـی‌دانستند.
مطالب زیـادی به منظور من فرمودند و من یـادداشت کردم. ایشان درون بیست سالگی درون تهران، خدمت مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا تنکابنی [۸۸]و مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالنبی نوری به منظور تحصیل رسید.
آخوند ملا علی مـی‌فرمودند: شیخ عبدالنبی به منظور خودم تعریف د که: من جوان بودم و در مدرسه مروی تهران طلبه بودم، آن زمان نیز مدرسه مروی اساتید بسیـار فوق العاده‌ای داشت.
داستان ساختن این مدرسه نیز داستان عجیبی بوده است. پول ساخت این مدرسه و زمـین آن را خان مروی هزینـه کرد کـه خان ثروتمندی درون مرو خراسان بوده هست که بعد بـه تهران آمد. انسان پاک، پاک طینت، حلال خور و بزرگواری بود کـه از ثروت خود بـه خوبی استفاده مـی‌کرد؛ مسجد با عظمت و مدرسه مروی فعلی را او ساخت.
روزی کـه کلنگ این مدرسه و مسجد را مـی‌خواستند بـه زمـین بزنند، از علما، فقها، بزرگان و شخصیت‌های با ایمان بازار تهران دعوت د. خان مروی کلنگ را روی دستش بلند کرد و گفت: هری کـه از شب اول تکلیف که تا کنون نماز شب او ترک نشده هست بیـاید این کلنگ را بگیرد و برای افتتاح بـه زمـین بزند. من چنین دستی مـی‌خواهم کـه کلنگ بزند. هیچ نیـامد. خودش کلنگ را زد. یعنی یک خان، نماز شب او از اول تکلیف ترک نشده بود.
اما خیلی‌ها نماز واجب خود را عمدا نمـی‌خوانند. خیلی‌ها نماز صبح را بیدار نمـی‌شوند، پیغمبر (ص) مـی‌فرمایند: نماز خواندن بعضی مانند نوک زدن کلاغ بـه دانـه مـی‌باشد کـه اسم نمازشان را حتما نماز کلاغی گذاشت؛ [۸۹] یعنی بـه قدری بـه نماز بی‌مـیل هستند و به زور نماز مـی‌خوانند کـه از تکبیره الاحرام که تا سلام نماز، همـه را درون هم مـی‌کنند و ادب نماز، موالات و ترتیب را رعایت نمـی‌کنند.
شیخ عبدالنبی فرمودند: من درون ایـام جوانی درون این مدرسه طلبه بودم و هوس کردم کـه به دنبال گنج بروم. پشت اتاق مدرسه پستویی بود کـه طلبه‌ها رختخواب، چراغ خوراک‌پزی و اثاث اضافه را درون آنجا مـی‌گذاشتند. من چند کتاب درباره علم کیمـیا و علوم قدیمـی جفر و رمل خریده بودم و به دنبال این بودم کـه از طریق این کتاب‌ها بـه طلا دست پیدا کنم و یـا مس را بـه طلا تبدیل کنم.
از شـهر نور مازندران، چند نفر از افراد آشنا بـه تهران آمدند و قصد عزیمت بـه مشـهد را داشتند. من از آنـها درخواست کردم کـه اگر ممکن است، من نیز همراه شما بـه مشـهد بیـایم. آنـها قبول د و گفتند: آماده شو، تو را همراه خود مـی‌بریم.
گفتم: هزینـه از تهران بـه مشـهد رفتن چقدر است؟ بـه من گفتند: این مقدار خرج سفر است. من دیدم دو ریـال کم دارم.
به دوستان خود نگفتم کـه من دو ریـال کم دارم. گفتم مـی‌رویم و قناعت مـی‌کنیم، شاید مشکلی پیش نیـاید. قناعت یک گنج است.انی کـه قانع هستند، انسان‌های بسیـار راحتی هستند. بـه لباس و کفش کهنـه، نان و پنیر، نان و دوغ قانع هستند.
قناعت روحیـه‌ای هست که درون هر باشد، درون هیچ امر مادی، روحی و روانی باخت نمـی‌کند.
نماینده حاکم بغداد بـه اهواز، نزد یعقوب لیث صفار آمد و گفت: خلیفه مـی‌گوید: بـه بغداد حمله نکنید. یعقوب گفت: من حمله مـی‌کنم و مردم را از شرّ شما ستمگران بنی عباس نجات مـی‌دهم. البته گفت: من اکنون مریض هستم، اگر خوب شدم، شرّ شما ستمگران را کم خواهم کرد، اما اگر موفق نشدم و شکست خوردم، سفره‌ای همراه یعقوب بود، آن را باز کرد، داخل آن نان و پیـاز بود، گفت:
من آن وقت کـه شـهرستان زندگی مـی‌کردم، با این نان و پیـاز شکم خود را سیر مـی‌کردم، دوباره بـه سیستان برمـی‌گردم و سر همـین سفره، نان و پیـاز مـی‌خورم و زندگی خود را مـی‌گذرانم.
کسانی کـه به شکم، ، زمـین و به امور مادی دلبستگی ندارند، راحت زندگی مـی‌کنند، با همان نان و پنیر قناعت مـی‌کنند و خوش و شاد نیز هستند.
گفت: با قناعت که تا سبزوار آمدیم. بـه هم شـهری‌های خود گفتم: عالِمـی درون این شـهر بـه نام حاج ملاهادی سبزواری زندگی مـی‌کند. که تا شما کارهای خود را انجام مـی‌دهید و آماده مـی‌شوید، من مـی‌روم که تا ایشان را زیـارت کنم.
===تقوای حاج ملا هادی سبزواری ===[۹۰] حاجی سبزواری خیلی مورد توجه بزرگان آن زمان بود. حتی درون سفر ناصرالدین شاه بـه مشـهد کـه همـه علمای سبزوار از او دیدن د، حاجی دیدن نکرد. ناصر الدین شاه گفت: چرا ایشان نیـامد؟ گفتند: ایشان عادت ندارند بـه دیدن اهل حکومت بروند. گفت: بعد ما بـه دیدن ایشان مـی‌رویم. ظاهرا با اعتضاد السلطنـه، عموی ناصر الدین شاه بـه خانـه حاج ملاهادی آمدند. خانـه حاجی نزدیک بـه صد متر و با اتاق‌های کاه گلی بود کـه آنـها را گچ نکرده بودند. هنگام صرف ناهار سر سفره حاجی رسیدند، دیدند کـه دو نان خشک با یک کاسه دوغ درون مقابل ایشان بود. ناصر الدین شاه پرسید: چه موقع ناهار مـیل مـی‌کنید؟ فرمود: همـین الان. گفت: ناهار شما چیست؟ فرمود: دوغ آسمانی. چون دوغی کـه درست کرده بودند، کم مایـه بود و رنگ کاسه را بـه خود گرفته بود، حاجی اسم آن را دوغ آسمانی گذاشته بود. گفت: اگر شکم تو با این نان خشک و دوغ آسمانی سازگاری دارد، بخور. اما شکم‌اعلی حضرت مگر با این غذاها عادت دارد؟
این شکم بی هنر پیچ پیچ‏ صبر ندارد کـه بسازد بـه هیچ [۹۱]

ملاقات حاجی سبزواری با شیخ عبدالنبی‏

شیخ عبدالنبی مـی‌گوید: درب خانـه حاجی سبزواری را زدم، خودشان درون را باز د، گفتم: طلبه‌ای هستم، تهران درس مـی‌خوانم و اهل نور مازندران هستم.
امکان دارد کـه من چند دقیقه شما را ببینم؟ فرمود: تشریف بیـاورید. که تا جایی کـه فرصت بود، خدمت این مرد الهی نشستم و بعد گفتم: ما با همشـهری‌های خود بـه زیـارت وجود مبارک حضرت رضا (ع) مـی‌رویم.
حاجی با این عظمتش کـه در قرن سیزدهم، فیلسوف شـهیر دنیـا بوده است، وصیت کرده بود کـه جنازه مرا مقابل قبرستانی کـه جاده مشـهد از آن مـی‌گذرد دفن کنید که تا زوّاری کـه از آنجا رد مـی‌شوند، گرد و غبار قاطر و اسب آنـها روی قبر من بریزد، شاید بـه گرد و غبار زوّار امام هشتم (ع) خدا بـه من رحم کند. ما چه مـی‌دانیم امام، عالم ربانی، فقیـه جامع الشرایط و مؤمن واقعی کیستند و چه جایگاهی دارند؟
گفتم: آیـا بـه من اجازه مـی‌دهید کـه مرخص شوم؟ فرمود: بفرمایید. با آن وقار و عظمت که تا درب حیـاط مرا بدرقه د و دو ریـال بـه من دادند و فرمودند: این کمبود خرج مسافرت تو، پستوی حجره بیرون بیـا، کیمـیای تو نزد امام صادق (ع) است، نـه مـیان کتاب‌هایی کـه مشغول خواندن آنـها هستی و درب خانـه را بست.
اگر گنج مـی‌خواهی، نزد امام صادق (ع) برو. همـیشـه گنج، درون فرهنگ شیعه، ولایت ائمـه طاهرین و اطاعت از این ذوات مقدسه پیدا مـی‌شود. نظر رسول خدا (ص) را درباره صبر ببینید. من این تعبیر پیغمبر (ص) را درون هیچ یک از موارد اخلاقی ندیده‌ام: مـهر، فروتنی، تواضع، خشوع، خضوع، خاکساری، کرامت، این تعابیر فقط درباره صبر آمده است:
«الصبر کنزٌ من کنوز الجنـه» [۹۲] صبر، خود را نگهداشتن درون حریم توحید، ایمان و حلال و حرام خدا، گنجی از گنج‌های بهشت است. هری کـه صبر دارد، زمـین و خرابه وجودش از گنج خدا آباد و پر است.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

گوهر صبر ظاهر و باطن صادقان و متقین

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در قرآن مجید، از گروه با ارزشی بـه عنوان گروه صادقان و هم چنین از گروهی کـه در پیشگاه پروردگار از کرامت ویژه‌ای برخوردار هستند، بـه عنوان گروه متقون یـاد شده است.
صادقان گروهی هستند کـه ظاهر و باطن آنـها لبریز از ایمان، پاکی و پاکیزگی است. بین ظاهر و باطن آنـها تفاوتی وجود ندارد و باطن و ظاهری الهی دارند.
مایـه‌ای درون باطن دارند کـه باطن آنان از آن مایـه پر است. پروردگار درون قرآن از آن مایـه بـه ایمان و یقین تعبیر مـی‌کند؛ ظاهر آنـها همان جلوه ایمان و یقین هست که عبارت از عمل صالح و اخلاق حسنـه است. این ویژگی‌ها باعث شده هست که پروردگار عالم نام صادقان را بر آنـها قرار داده است.
در رابطه با آنـها بـه تمام مردان و زنان سفارش و امر مـی‌کند کـه همراه با صادقان باشید. اگر بنا باشد درون این دنیـا با دار و دسته و گروهی همراه باشید، با صادقان همراه باشید. [۹۳] درون آیـه‌ای مـی‌فرماید: صدق دارای ثمر، نتیجه و منفعت هست و یکی از ویژگی‌های روز قیـامت این هست که:
«هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّدِقِینَ صِدْقُهُمْ» [۹۴] درون آن روز، صادقان از صدق خود بهره کامل خواهند برد و روز قیـامت به منظور آنـها روز تنـهایی، ترس، وحشت، اضطراب، نا امنی، سخت و مشکل نخواهد بود، بلکه نسیم قیـامت به منظور آنـها مانند نسیم بهار، خوشی و شادی آور است. فضای آن، فضای امن است. قلب آنـها، درون آرامش کامل هست و همـین طور کـه وارد محشر مـی‌شوند، درون کمال خوشنودی، شادی، و رضایت از گذشته‌شان وارد محشر مـی‌شوند.
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَهٌ* لّسَعْیِهَا رَاضِیَهٌ» [۹۵] هر دو آیـه درون سوره مبارکه غاشیـه هست که نیمـی از این سوره بیـان کننده اوضاع و احوال خوبان، پاکان و صادقان درون روز قیـامت است.

معرفی گروه متقین‏

و اما گروه دیگر، گروه متقون هستند کـه درباره اهل تقوا فقط یک آیـه را به منظور شما قرائت مـی‌کنم، چون بـه نظر مـی‌رسد کـه در مـیان آیـات مربوط بـه اهل تقوا، بار معنوی این آیـه از همـه آیـات سنگین‌تر، با ارزش‌تر و بیشتر است.
پروردگار مـهربان عالم درباره اهل تقوا مـی‌فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» [۹۶] من عاشق اهل تقوا هستم و اهل تقوا معشوق من هستند. برخلاف این کـه باید بگوییم اهل تقوا عاشق هستند و خدا معشوق، ولی درون قرآن مجید مـی‌فرماید: خدا عاشق هست و اهل تقوا معشوق.
بعد از شناخت صادقان و عظمت معنوی اهل تقوا، این سؤال بـه وجود مـی‌آید کـه صادقان چگونـه درون مدار صدق و اهل تقوا درون فضای تقوا قرار گرفته‌اند؟ صریح آیـات قرآن مجید این هست که اهل صدق، با طیّ منزل صبر بـه صدق رسیده و اهل تقوا نیز با سلوک درون جاده صبر بـه تقوا رسیده‌اند.
یکی از آیـاتی کـه این معنا را نشان مـی‌دهد، آیـه یکصد و هفتاد و هفت سوره مبارکه بقره مـی‌باشد:
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» [۹۷] مردان و زنانی کـه در مشکلات، سختی‌ها و ناگواری‌ها کـه شکل‌های مختلفی دارد؛ سختی‌های بدنی، مالی، اجتماعی، خانوادگی، عبادت، طاعت و سختی‌های تحمل تکالیف پروردگار، صبر د، خود را نباختند، از حریم پروردگار و قوانین و خواسته‌های پروردگار بیرون نرفتند، با مشکل دینداری ساختند، که تا مشکل برطرف شد. با دینداری با تکالیف ساختند که تا مدت تکالیف بـه پایـان رسید و از دنیـا رفتند. با رنج‌ها و ناگواری‌های روزگار با دیـانت ساختند، که تا ناگواری‌ها تمام و بلاها برطرف شد.

صبر درون برابر مشکلات اقتصادی‏

«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ»
«ضرّاء» را از «بأساء» جدا نقل مـی‌کند، «ضرّاء» بـه معنای مشکل اقتصادی است. کاری نچرخید و فقط بـه اندازه زندگی معمولی درآمد پیدا د و هر چه کوشیدند کـه به این زندگی گشایش بدهند، نشد. بـه خاطر کمبود مالی خود و خانواده‌اش درون رنج بودند. بسیـار علاقه داشتند کـه خانـه‌ای خوب بـه دست بیـاورند، اما نشد و رنج و سختی این تهیدستی را با دینداری تحمل د.
با دینداری تحمل د یعنی چه؟ یعنی مـی‌توانستند از این خانـه کوچک بیرون بروند و با مال حرام، خانـه وسیعی درون بهترین نقطه شـهر تهیـه کنند، بـه وسیله رشوه، غصب، دوز و کلک، فتنـه، فساد و کلاه برداری، زندگی بهتری داشته باشند، اما بر این زندگی سخت صبر د و از حریم حلال و حرام خدا و حوزه حریم پروردگار بیرون نرفتند و «عبدالله» ماندند و سختی کشیدند.
چون رنجِ تهیدستی بسیـار سنگین است، پروردگار جداگانـه ذکر کرده است.
گاهی فشار زبان زن و فرزند و گاهی فشار زبان اقوام بر فشار اصل تهیدستی مـی‌افزاید، ولی درون مقابل سختی‌های زندگی صبر و تحمل د و کمبود ثروت خود را با حرام و فساد جبران ند.
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ»انی کـه در مقابله با دشمن، با هجوم فکری رو بـه رو شدند، اما ایستادگی د و تسلیم فرهنگ و شبیخون عقلی دشمن نشدند. اکنون درون خانـه و اتاق‌های اغلب مردم جهان، بـه خصوص مسلمان‌ها، با اسلحه‌ای کـه در طول تاریخ خطرناک‌تر از این اسلحه نبوده، بـه نام و اینترنت، بـه جنگ فکری با مؤمنین آمده است، ولی متقین به منظور قبول فرهنگ این دشمن، آغوش باز ند و این نوعی صبر است.
حالت دیگر صبر، صبری هست که جوانان شیعه و پاک لبنان درون مقابل آلوده‌ترین و بی‌رحم‌ترین دشمن تاریخ د کـه دشمن را ذلیل و زمـین‌گیر د.
حدود شصت سال قبل، وقتی دشمن خیمـه‌اش را درون خانـه مسلمانان برپا کرد؛ اسرائیل گفت: درون آینده نزدیک، جغرافیـای مملکتم را از نیل که تا فرات خواهم کرد، یعنی فلسطین، مصر، لبنان و عراق جزء اسرائیل مـی‌شود، این نقشـه را حتی بـه دیوار کلاس‌های درس خود نیز زده‌اند و معلم‌ها درس مـی‌دهند.

صابرتر بودن شیعیـان از ا معصوم‏

چند هزار شیعه صابر داریم؟ امام صادق (ع) مـی‌فرمایند: ما چهارده نفر صابریم، اما شیعیـان واقعی ما «اصبر» هستند، یعنی بـه مراتب از ما چهارده معصوم صبورتر هستند. [۹۸] شیعیـان واقعی صبرشان از ما بیشتر است. گفتند: یـابن رسول الله! منظور شما از این سخن چیست؟ چرا شیعیـان صابرتر مـی‌باشند؟ حضرت فرمودند: به منظور این کـه ما تمام بهشت و پاداش‌های صبر را کـه پشت پرده عالم هست، مـی‌بینیم و صبر مـی‌کنیم، اما آنـها ندیده، صبر مـی‌کنند. ما مـی‌بینیم و صبر مـی‌کنیم، ولی شیعیـان ما فقط از زبان ما شنیده‌اند و ما فقط بـه آنـها خبر داده‌ایم، بعد آنـها صابرتر هستند.
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ»
واقعا این آیـه دشمن را ذلیل کرد. وقتی این عالم الهی و این سید صابر؛ سید حسن نصرالله، قرار بود کـه روز جمعه، درون جشن پیروزی مسلمانان شیعه سخنرانی کند، اسرائیل پیغام داد کـه من جایگاه ایشان را بمباران مـی‌کنم، سید حسن نیز بـه اسرائیل پیغام داد: ما نیز تمام اسرائیل را مانند جهنم مـی‌کنیم.
خدا درون قرآن مـی‌فرماید: همـه این‌ها درون نتیجه صبر است. ایستادگی، تسلیم نشدن، فرار ن، با دشمن نساختن. اسرائیل دیگر نمـی‌تواند بگوید: چند جوان بیشتر نیستند، چون همـین جوان‌ها با اسرائیل کاری د کـه سرمایـه‌دارهای اسرائیل صحنـه را خالی د وی دیگر به منظور زندگی بـه اسرائیل نمـی‌آید.
بلایی بر سر اسرائیل آوردند کـه هنرپیشـه مسیحی لبنانی بی‌حجاب، بـه کشورهای عربی فریـاد مـی‌زند: من از همـه دولت‌های عربی بـه خاطر کمال بی‌غیرتی و بی‌شرفی آنـها تشکر مـی‌کنم. چون دخالت ن آنـها باعث شد کـه این جوانان بهتر شناخته شوند و در نتیجه شیعه بهتر شناحته شود.
«وَ الصَّبِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» بندگان صادق من چنینانی هستند.ی کـه تحمل ندارد و در همان روز اول ماه رمضان، گرسنگی و تشنگی به منظور او ناگوار آمد و روزه خود را باطل کرد، چنین شخصی، مسلمان دروغین است.
کسی کـه در مقابل فشار اقتصادی صبر نکند هوس خانـه وسیع، ماشین صد مـیلیون تومانی، موبایل و امثال این‌ها را مـی‌کند و خودش را بـه حرام، فتنـه‌ها و فسادها آلوده مـی‌کند، اما مـی‌گوید: من مسلمان هستم، قرآن مـی‌گوید: تو دروغ مـی‌گویی و صادق نیستی.
به بخیل مـی‌گوید: تو کـه از پرداخت مالی کـه برای من است، درون راه خدا و بندگان من دریغ مـی‌کنی و باز هم مـی‌گویی کـه من مسلمان هستم، دروغگویی بیش نیستی.
«أُوْلئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» طبق قرآن، صابران با صدق و با تقوا هستند. گروهی کـه در قیـامت:
«هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّدِقِینَ صِدْقُهُمْ»
و اهل تقوا گروهی هستند که:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»
منِ- خدا- عاشق آنـها هستم.
البته درون آیـه دیگری نیز عشق خود بـه صابران را بـه طور علنی اعلام کرده است:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیَنٌ مَّرْصُوصٌ» [۹۹] صابران مانند ساختمان ضد ضربه مـی‌باشند.

چهار مرحله مختلف صبر

رسول خدا (ص) مـی‌فرمایند: صبر، بـه صدق و تقوا منتهی مـی‌شود. شما مـی‌توانید چهار مرحله را درون وجود صابران مشاهده کنید:
«فالصبر علی أربع شعب؛ علی الشوق و الشفق و الزهد و الترقب» صبری کـه شکفته شده از شوق، بیم و ترس، زهد، امـید و انتظار باشد.
اما صبر شکفته شده از شوق:
«فمن اشتاق الی الجنـه سلا عن الشـهوات» [۱۰۰]انی کـه تمام خواسته‌های غیر منطقی را از خود دور مـی‌کنند.
بیشتر گرفتاری‌های مردم دنیـا و فساد آنـها بـه خاطر این هست که اسیر خواسته‌های غیرمعقول هستند. درون بیشتر مردم دنیـا، دریـای پرموجی از خواسته‌های غیرمعقول هست و سعی مـی‌کنند کـه برای رسیدن بـه این خواسته‌ها، خود و خواسته‌ها را بـه جای خدا قرار دهند. یعنی خواسته‌ها را بـه جای خدا برمـی‌گزینند:
«أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیـهُ» [۱۰۱] اما صابران،انی کـه مشتاق رسیدن بـه بهشت خداوند هستند، پیغمبر (ص) مـی‌فرمایند: درون حوزه ایمان و باور «سلا عن الشـهوات»؛ تمام خواسته‌های نامعقول را کنار مـی‌گذارند.
مال پاک و معقول مـی‌خواهند. ، یعنی مـیل و خواسته‌های درونی، اما صابران، شـهوات را از حلال مـی‌خواهند، اگر بدون زحمت و یـا از حرام بـه سراغ آنان بیـاید، آن را قبول نمـی‌کنند، چون به منظور آنـها قبول ن حرام بسیـار آسان‌تر است.

تقوای اقتصادی صابران و متقین‏

مرحوم آیت الله العظمـی آخوند خراسانی [۱۰۲]، بیش از دویست مرجع تقلید تربیت کرده است. یکی از شاگردان مرحوم آخوند خدمت ایشان رسید و به پول عراق، دو ریـال، با احترام جلوی مرحوم آخوند گذاشت. آخوند فرمود: فرزندم! این دو ریـال چیست؟
دو ریـال دو روز از زندگی را مـی‌گذراند، ما این پولها را خرج حوزه‌ها مـی‌کنیم که تا مرجع تقلید، مفسر قرآن، مبلغ دین، عالم، دین نگهدار تربیت کنیم، این دو ریـال چیست؟ عرض کرد: استاد! حقوق من درون این ماه یک تومان است. درون این ماه دیدم کـه دو ریـال آن اضافه مـی‌باشد، این دو ریـال حق من نیست، مـی‌خواهم آن را بعد بدهم. من طاقت جواب خدا درون قیـامت را ندارم. [۱۰۳] حلال خدا را بعد مـی‌زنند، چه برسد بـه حرام. اگر بخواهند حساب مالی ما را بررسی کنند، نود درصد درآمد و هزینـه ما مردود مـی‌شود؛ چون درون اسراف، تبذیر، بخل، حرص و سهل انگاری هزینـه مـی‌کنیم.
تاجر پولداری از بغداد بـه نجف آمد. محضر وجود مبارک مرجع تقلید خود، آخوند خراسانی رسید. ایران چه چهره‌های عظیمـی درون علوم مختلف از قبیل عرفان، فقه، فلسفه، فیزیک، شیمـی و ریـاضی داشته است. ایران هزار و پانصد سال درون رشته‌های مختلف، درون تحویل شخصیت‌های ناب از همـه دنیـا مسابقه را مـی‌برد، البته اگر حکومت‌های ستمگر حاکم بر این مملکت ممانعت نمـی‌د.
آن تاجر عبایی به منظور آخوند آورد. عبایی کـه در ما طلبه‌ها بـه عبای خاشیـه معروف است، بافت عجیبی دارد، نگهداری آن زحمت دارد، ولی عبای فوق العاده‌ای است. عرض کرد: آقا! این عبا، صدقه، انفاق و از سهم امام نیست، شما مرا مـی‌شناسید، من مقلد شما هستم، من نزد شما حساب مالی دارم، این عبا از پول خالص زحمت کشیده خودم است، بـه شما علاقه دارم، عبا را بـه شما هدیـه مـی‌کنم، روی دوش خود بیـاندازید، چون چند روز قبل بـه درس شما آمدم، دیدم عبای شما کهنـه و وصله‌دار است. شما مرجع تقلید چند مـیلیون شیعه و مؤمن هستید، درست نیست کـه روی دوش بزرگ شیعه، عبای کهنـه و وصله‌دار باشد.
مرحوم آخوند فرمودند: از محبت، و لطف شما بسیـار ممنونم. عبا را قبول کردم.
تاجر بسیـار خوشحال شد. وقتی تاجر از نجف رفت، مرحوم آخوند عبا را بـه یک روحانی داد و گفت: آن را درون بازار، نزد فلان عبا فروش نجف بفروش، چون انسان صادق و بی‌دوز و کلکی است. قیمت واقعی آن را بـه تو مـی‌گوید. یعنی درون بین مردمانی هستند کـه قیمت واقعی را نمـی‌گویند و فاسد، کلاه بردار و متقلب هستند.
این‌ها بـه فرموده پیغمبر صلی الله علیـه و آله بی دین هستند:
«لیس منا من غشّ مسلماً» [۱۰۴] کاسبی کـه به امت من کلک بزند، از ما نیست. [۱۰۵] گفت: این عبا فروش راست‌گو است. پولش را نمـی‌خواهم. برو بـه او بگو: این عبا را بردار و در برابر آن چند عبای معمولی بـه ما بده. چون وقتی کـه طلبه شدم، عبای من ساده بود، بعد کـه مدرّس شدم، همـین عبا بر دوش من بود، اکنون نیز کـه آخوند خراسانیِ مرجع تقلید شده‌ام، با همـین عبا هستم، چون عبا کـه کاری نمـی‌کند. آن عبا را با چهارده عبا عوض کرد و عباها را بـه طلبه‌ها هدیـه کرد و فرمود:

ما با همـین عبای وصله‌دار پاره زندگی مـی‌کنیم، چون ملک الموت کـه بیـاید، بـه عبا نگاه نمـی‌کند، او جان و پرونده‌ام را مـی‌خواهد. امّا طلبه‌ها یک عبا را به منظور آخوند گذاشتند و روی دوش ایشان انداختند.
پیغمبر (ص) مـی‌فرماید: درون فضای ایمان و یقین، درون برابر خواسته‌های نامعقول صابر هستند و همـه خواسته‌های غیرمنطقی را از خود دور مـی‌کنند و در شوق بهشت هستند و به آن نیز مـی‌رسند. از حلال زیـاد نیز فراری هستند، «فضلًا عن الحرام» [۱۰۶] چه رسد بـه حرام.

فضیلت امـیرالمؤمنین (ع) بر تمام انبیـا

شخصی بـه امـیرالمؤمنین (ع) عرض کرد: از خود تعریف کن؟ فرمود: اگری از خودش تعریف کند، قبیح است. گفت: من تو را خوب نمـی‌شناسم، دلم مـی‌خواهد کـه با زبان خودت، تو را بشناسم، چون امام‌شناسی واجب است. از چهی بپرسم کـه امـیرالمؤمنین علی (ع) کیست؟ حضرت فرمود: خودت انبیـا را با من مقایسه کن و ببین کـه چه تفاوت‌هایی با انبیـا خدا دارم؟
این حدیث بسیـار مفصل است. [۱۰۷] امام (ع) فرمود: خداوند همـه نعمت‌های بهشت را بـه حضرت آدم (ع) حلال کرد، گفت: هر چه مـیوه درون این باغِ آباد هست، از هر کجای آن کـه دوست داری بخور، اما؛ «وَ لَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ» [۱۰۸] فقط از این درخت نخور. مـی‌گویند: این درخت یـا گیـاه، گندم بوده است. خدا بـه حضرت آدم (ع) گفت: نخور، خورد، ولی بعد از حضرت آدم (ع) بـه تمام فرزندانش گفت: از آن بخورید، ولی من درون تمام عمرم نان جو خوردم. من حلال و آزاد بودم کـه بخورم، اما نخوردم ولی حضرت آدم (ع) گیـاه ممنوعه را خورد.
پیغمبر (ص) مـی‌فرمایند: این صبر، صبر شوق، عشق و رغبت هست که درون فضای ایمان و با چشم دل و کمک آیـات قرآن، بهشت را مـی‌بینند و مـی‌فهمند کـه بهشت رفتن، محصول قطع خواسته‌های غیرمنطقی است: «سلا عن الشـهوات».
صبر دیگر، صبر ترس و صبر انتظار هست که درون جلسات بعد توضیح خواهم داد.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

راه صبر سه عنصر معنوی درون اسلام

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برابر آیـات قرآن، اسلام و مسلمان بودن مرکب از سه حقیقت است. ساختمان اسلام از سه عنصر معنوی ترکیب شده هست و مسلمان حقیقی نیز همان سه ترکیب را دارد.
بنا بـه آیـات قرآن و روایـات، مسلمان حتما اسلامش کامل باشد، که تا بتواند با قدرت و کمالِ اسلامش، بـه لقا، قرب، پاداش حق، امنیت دنیـا و آخرت برسد. عنصری کـه از آن تعبیر بـه عنصر ریشـه‌ای شده، عبارت از ایمان، اعتقاد و باور هست که امری قلبی است. خود این باور و اعتقاد نیز ترکیبی از پنج حقیقت است؛ باور داشتن خدا، قیـامت، فرشتگان، قرآن و همـه انبیـا و ائمـه علیـهم‌السلام.
به دست آوردن این باورها از دو راه امکان پذیر است؛ تحصیل، استماع. راه دیگری ندارد. انسان حتما سال‌ها درون کنار معلمان ربّانی تعلیم دین ببیند، تحصیل دانش دینی و معرفت نماید، فقیـه درون دین، یعنی دین شناس علمـی شود، یـا این کـه به فرموده قرآن مجید: گوش خود را درون شنیدن حقایق الهی از دهان پاکان هزینـه کند؛ یـا از انبیـا و ا علیـهم السلام بشنود و یـا از اولیـای عالم و عارف بـه دین.
در متن معارف دین، به منظور فراهم زمـینـه باور درون قلب مردم، براهین، حجت‌ها و مسائل علمـی، یقینی است. این باور به منظور انسان با خواندن یـا شنیدن حاصل مـی‌شود؛ یعنی بـه این نقطه مـی‌رسد کـه وجود مقدس حضرت حق، قیـامت، فرشتگان، پیـامبران و قرآن مجید را باور مـی‌کند و سلامت باطن را درون خود تحقق‏ مـی‌دهد. این بخش، یک سوم از دین هست که درون ارتباط با قلب است.

معامله عمل صالح با پروردگار

یک سوم دیگر دین، عمل صالح است؛ انجام واجبات، کارهای مثبت، انجام عبادات و اعمال خوب کـه تکلیف انسان هست نیز یک سوم دین است، کـه معامله انسان با پروردگار از طریق رفتارهای مثبت، واجبات و عبادات انجام مـی‌گیرد.
اگر درون ارتباط با پروردگار و مردم، از انسان غیر از این عمل سر بزند، طبق آیـات قرآن، معصیت و گناه هست و تعابیر قرآن درون هر دو ناحیـه نیز عجیب و لطیف است.
مثلًا درون ارتباط با پروردگار، ذکر رکوع یـا یک بار «سبحان ربی العظیم و بحمده» هست یـا سه بار «سبحان الله». اگر انسان با پروردگار عالم درون رفتار عبادتی درست معامله نکند و از آن کم بگذارد، مثلًا درون رکوع بگوید:
«سبحان ربی العظیم وبحمده» «هاء» را نگوید، نماز او باطل است. یعنی یک «هاء» نیز درون معامله با پروردگار حتما رعایت شود. درون معامله با مردم نیز همـین طور است، حتما روش و منش معامله با مردم مثبت، خیر، نیک و خوب باشد. من از پیـاده رو رد شوم، بـه دیوار کاه گلی مواجه شوم، صاحبش را هم نمـی‌شناسم، یک کاه از این دیوار جدا مـی‌کنم و بعد دور مـی‌اندازم. نظر قرآن مجید درون مورد این پر کاه چیست؟ آیـا من مسئول هستم؟
من کار بد یـا خلافی مرتکب شده‌ام؟ خدا درون قرآن مجید مـی‌فرماید:
«وَ نَضَعُ الْمَوَ زِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَمَهِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْا» [۱۰۹] کار خود خداوند است، چون فاعل «نضع»، «نحن» هست که درون این فعل پنـهان هست و مربوط بـه شخص پروردگار است.
مـی‌فرماید: ما ترازوهای خود را بر اساس انصاف و عدالت درون قیـامت برپا مـی‌کنیم. از زمان حضرت آدم (ع) که تا آخرین فرد از نوع شما کـه به دنیـا آمد و روز قیـامت برپا شد، بهی کم‌ترین ظلمـی نخواهد شد.
اخلاق خدا غیر از اخلاق ما است. خدا این گونـه نیست کـه در قیـامت، درون برخورد با فرعون، نمرود، یزید، شمر، شاه، کارتر، لنین، شارون و بوش عصبانی شود و بگوید: چون شما این همـه جنایت مرتکب شده‌اید، من بیش از آن جنایـات شما را جریمـه مـی‌کنم. خدا این گونـه نیست.
خدا کیفر گناهکاران را بر اساس گناهشان و پاداش خوبان را بر اساس کرم خود، غیر از خوبی خوبان بـه آنـها مـی‌رساند؛ یعنی اگر هر نمازی از نظر مالی مثلًا صدهزار تومان مـی‌ارزد، پروردگار بزرگ عالم صد مـیلیـارد تومان مـی‌پردازد، ولی درون کیفر بدکاران، مطابق بدی آنان جزا مـی‌دهد.
جریـان آن پر کاه درون این قسمت آیـه معلوم است:
«وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا» [۱۱۰] اگر وزن کار، عمل و رفتار شما با من، یـا با مردم بـه اندازه دانـه ارزن باشد، خود من او را درون قیـامت حاضر مـی‌کنم، درون ترازو گذاشته، محاسبه مـی‌کنم و با شما برخورد مـی‌کنم.
شما یک «ها» از نماز را نگفتید. دقت نکردید و یک جای موضع وضو را بـه اندازه نوک سوزن آب نرساندید، غسل کردید، اما مانعی بـه اندازه سر سوزن روی دست و شما بود کـه قابل دیدن بود. همـه این‌ها را بـه حساب مـی‌کشم. معامله شما با پروردگار درون عمل، حتما با عمل صالح باشد؛ یعنی عمل قابل قبول و رفتار و منش شما با مردم نیز حتما مثبت باشد.
اگری بی‌علت بهی نگاه تند کرده باشد، درون روز قیـامت آن را محاسبه مـی‌کنند. حتی درون قیـامت،ی بـه عنوان تحقیر ی، درون مقابل دیده یک نفر دیگر، با ابروی خود اشاره تحقیرآمـیز کرده باشد، آن را حساب مـی‌کنند. [۱۱۱] این آیـات خیلی جالب است:
«وَ السَّمَآءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ* أَلَّا تَطْغَوْاْ فِی الْمِیزَانِ» [۱۱۲] مـی‌فرماید: تمام آسمان‌ها و زمـین بر اساس معیـار و مـیزان حق هست و بـه شما سفارش مـی‌کنم کـه در این فضا، با معیـار و مـیزان متحد شده، از موازین لازمـی کـه برای زندگی شما، درون رابطه با خودم و مردم قرار داده‌ام، تجاوز نکنید.
«وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ»
چه درون ارتباط با من و چه درون ارتباط با بندگان من، انسان‌های با انصاف و عادلی باشید، «وَ لَا تُخْسِرُواْ الْمِیزَانَ» [۱۱۳] درون ارتباط با من و بندگانم، کم نگذارید.
وقتی بنده من از شما خرید مـی‌کند، حتی اگر کافر، مشرک، بی‌دین و خلاف کار است، اگر از شما جنس خواست، با اندازه‌ای درست بـه او جنس بده و اگر مـی‌خواهید عبادت کنید، عبادت شما بر اساس فقه باشد، کـه مـیزانِ پروردگار درون عبادت است.

اخلاق؛ بخش سوم دین‏

اما بخش سوم دین، بـه تعبیر قرآن و مجموعه عظیمـی از روایـات، اخلاق است؛ یعنی پاک بودن از پستی‌ها و رذایل روانی.
من کـه در بین مردم زندگی مـی‌کنم، بخیل، حریص، مغرور، متکبر، بدبین و کینـه‌ای نسبت بـه مردم نباشم. اسم این را پیراستگی درون اخلاق گذاشته‌اند. درون مـیان مردم کـه زندگی مـی‌کنم، با محبت، مـهربان، خاکسار، متواضع، فروتن، اهل دل، اهل صفا، صمـیمـیت و صدق باشم.
امـیر المؤمنین علیـه السلام مـی‌فرمایند: از هر بخشی از این بخش‌های سه گانـه کـه کم داشته باشید، از رحمت خدا کم خواهید داشت. به منظور این کـه ظرفیت خود را از رحمت خدا پر کنید، که تا این دنیـا را ترک نکرده‌اید، تمام کمبودها را جبران کنید؛ نمازهای باطل را دوباره اعاده کنید، روزه‌های نگرفته را بگیرید، ظلم‌هایی کـه به مردم کرده‌اید، از آن ظلم‌ها خود را پاک کنید؛ اگر مالی کـه از مردم بـه ناحق نزد شما مانده است، آن را بـه صاحب آن برگردانید. اگر پدر و مادر را از خود رنجیده خاطر کرده‌اید، بروید و از آنـها رضایت بگیرید. اگر مردم را آزار داده‌اید، بروید و حلالیت بطلبید.
شیوه اسلام و مسلمانی این است. اسلام با سه برنامـه کامل هست و ایمان نیز پنج بخش است: خدا، قیـامت، فرشتگان، انبیـا، قرآن. باور این‌ها یک مرحله از اسلام است، اما عمل صالح، عبادت، رفتار صحیح با مردم نیز بخش دوم اسلام و اخلاق نیز بخش سوم اسلام است.

تحلیل ایمان درون نـهج البلاغه‏

از امـیرالمؤمنین (ع) این روایت را بشنوید کـه از عجیب‌ترین روایـات شیعه است.
وقتی امـیرالمؤمنین (ع) درون «نـهج البلاغه» ایمان را تحلیل مـی‌کنند، همـین پنج حقیقتی هست که حتما به قلب باور داد و همـین اعمال صالح و عبادات هست که نسبت بـه خدا و مردم انجام مـی‌گیرد، این ایمان است. اخلاق نیز پیراستگی از رذایل و آراستگی بـه فضایل است.
اما نظر امـیرالمؤمنین (ع) درون مورد صبر درون اسلام و مسلمانی چیست؟
حضرت مـی‌فرمایند:
«الصَّبْرُ مِنَ الایمان بِمَنْزَلَهِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ» [۱۱۴] صبر درون حوزه ایمان ظاهری انسان هست که درون عمل صالح و رفتار صحیح با مردم نمایـان است، این صبر نسبت بـه ایمان، مانند سر به منظور بدن است. بدن وقتی زنده و فعال هست و عبادت کرده، از منابع طبیعت استفاده مـی‌کند کـه سر دارد. بعد حضرت مـی‌فرمایند: بدنی کـه سر ندارد، جسم صد درون صد بی‌سود و بی‌ارزش است. توقع بقاء ایمان و عمل را ازی کـه اهل حوصله، تحمل و صبر نیست، نداشته باشید.
امـیرالمؤمنین (ع) اعلام مـی‌کنند کـه صبر، حافظ آن پنج حقیقت قلبی است.
انسان بی‌صبر، خدا، قیـامت، فرشتگان، انبیـا و قرآن را از دست مـی‌دهد. چون وقتی بی‌طاقتی کنید، به منظور دفع تلخی‌ها، ناگواری‌ها، مصایب و کمبود مالی، بـه دشمن و یـا بـه گناه پناه مـی‌برید و همـه آن حقایق را از دست مـی‌دهید.
شخص بی‌صبر، نظر خدا نسبت بـه خودش را تعطیل مـی‌کند. قیـامت را از دست مـی‌دهد و دیگر محشر آبادی نخواهد داشت. او درون قیـامت مورد شفاعت انبیـا و فرشتگان نخواهد بود و از قرآن بهره‌ایی نصیب او نخواهد شد:
«وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ» صابران طبق این گفتار امـیرالمؤمنین (ع) اهل ایمان هستند، اهل ایمان یعنیـانی کـه خدا، قیـامت، فرشتگان، انبیـا و قرآن و قیـامت و بهشت و جهنم را باور دارند.
دنیـا جای مصیبت، حادثه، بلا، گرفتاری و بیماری است. محل کمبود و ورشکستگی و هزاران نوع بلا است. خدا درون قرآن مـی‌فرماید: این‌ها را با مقام عبداللهی تحمل کنید و برای خدا بنده بمانید. فشار حوادث، شما را از حریم الهی بیرون نبرد. به منظور شکستن فشار حوادث، خود را بـه گناه و معصیت دچار نکنید.

مبارزه با هواهای نفسانی و ترس از خدا

رسول خدا (ص) درون مورد صبر مـی‌فرمایند: صبر صابران را درون چهار موقع مـی‌توانید ببینید:
«فالصبر علی أربع شعب»
صابران درون چهار شعبه، صبر را خرج مـی‌کنند. چون قیـامت را باور دارند و در باور قیـامت، بهشت و جهنم را لحاظ مـی‌کنند و مشتاق بهشت هستند. همـه حتما مشتاق بهشت باشند. بهشت، وعده قطعی خدا بـه خوبان عالم است. اما انسان مشتاق بهشت:
«سلا عن الشـهوات»
از همـه خواسته‌های غیرمعقول، غیرمنطقی و غیرمشروع جدا زندگی مـی‌کند.
وقتی بـه او سخت مـی‌گذرد، صبر مـی‌کند. رنج مـی‌کشد، اما صبر را پیشـه راه خود مـی‌کند. مـی‌بیند کـه همـه نوع گناه فراهم است، ظاهر گناهان نیز خیلی لذیذ است، ولی بـه خاطر اشتیـاق بـه بهشت، از گناه چشم مـی‌پوشد و مـی‌گذرد؛ با خواسته‌های نامشروع زندگی نمـی‌کند.
اما شعبه دوم صبر؛ صابران واقعا از دوزخ بیم دارند و مـی‌ترسند. انبیـا نیز از دوزخ مـی‌ترسیدند:
«إِنّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» [۱۱۵] دیگران مـی‌خواستند بـه جهنم بروند، اما حضرت نوح علیـه السلام مـی‌فرمود: من از عذاب روز قیـامت بر شما مـی‌ترسم.
خداوند درون قرآن، درون سوره نور، درباره امـیرالمؤمنین، فاطمـه زهرا، حضرت مجتبی و امام حسین (ع)مـی‌فرماید:
«یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیـهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَرُ» [۱۱۶] از روزی کـه دلها و چشم‌ها از ترس دگرگون بود، اینان با وجود معصوم بودن، از آن روز مـی‌ترسیدند.
بخش عمده‌ای از مردم، بسیـار شجاع هستند. از حضرت زهرا علیـها السلام نترس تر هستند. بـه قدری شجاع هستند کـه اگر بـه آنـها بگویید: بـه واسطه گناهی کـه دارید مـی‌کنید، عذاب درون انتظار شما است، با حالت تمسخر، بـه شما، جهنم، قیـامت و به خدای برپا کننده قیـامت مـی‌خندند. آیـا شجاعت از این بالاتر وجود دارد؟
نقل مـی‌کنند، حضرت زهرا علیـهاالسلام بـه امـیرالمؤمنین (ع) عرض کرد: علی جان! وقتی بند کفن مرا باز کردی و صورتم را روی خاک گذاشتی و روی قبرم را بستی، زود نرو.
کنار قبرم بنشین، با آن صدای ملکوتی، به منظور من قرآن بخوان کـه من دچار وحشت برزخ نشوم. [۱۱۷] اگر از قیـامت نترسم، درون همـه چیز بی‌ترمز هستم. ترس از قیـامت؛ یعنی باور داشتن قیـامت کـه بهترین، قوی‌ترین و نیرومندترین نگهدار باطنی انسان با ایمان درون برابر گناهان است. نمـی‌گذارد حتی انسان یک پر کاه از دیوار مردم جدا کند.
شخص بزرگواریی را دید کـه با رنگ پریده و لاغر نشسته است، آمد سلام و احترام کرد، از او سؤال کرد: چه گرفتاریی دارید کـه به خاطر آن گرفتاری، رنگ شما زرد و بدنتان لاغر است؟ گفت: بله، جدیدا گرفتاری سختی به منظور من بـه وجود آمده هست که آرامش مرا است، گفت: گرفتاری شما چیست؟ گفت: تازه بـه شک افتاده‌ام، که تا دیروز منکر صد درون صد بودم و اصلًا باور نداشتم، اما از دیروز بـه شک افتاده‌ام کـه آیـا قیـامت وجود دارد یـا نـه؟ همـین شک مرا بـه این روز انداخته است.
مگر امکان داردی قیـامت را باور داشته باشد و این همـه فساد از او صادر شود؟ مال مردم را بخورد؟ ظلم بـه دیگران کند؟ بدانید مؤمن بـه قیـامت، منظم و متین است. گرسنگی مـی‌کشد، ولی صبر مـی‌کند و خود را بـه حرام آلوده نمـی‌کند.

تقوای شدید، با ترس از قیـامت‏

شخصی بـه زیـارت امام صادق (ع) آمد. امام بـه شدت عصبانی بود. عصبانی شدن، اخلاق خدا، انبیـا و ائمـه (ع)نیست. خشم خدا، انبیـا و ائمـه (ع)فقط درون مورد دین است. هیچ امام (ع) را که تا آن روز بـه آن حالت ندیده بود؛ چشم‌ها برافروخته و رنگ او سرخ شده بود.
فکر د کـه خطر سنگین و مسأله عظیمـی بـه وجود آمده است، چون اگر همـه جهان جمع شوند و بخواهند امام را عصبانی کنند، نمـی‌توانند. عرض کرد: یـابن رسول الله! چیزی شده است؟ فرمود: پیشامد بدی بـه وجود آمده هست و آن این هست که تو امروز درب خانـه‌ای را زدی، کنیز او درب را باز کرد، چشم تو بـه طور اتفاقی بـه آن کنیز افتاد. [۱۱۸] بـه او پیشنـهاد رابطه برقرار داده بود؟ بعد چه شده بود؟ تو شیعه هستی؟
باور تو بـه روز قیـامت چه شده است؟ی کـه قیـامت را باور دارد، چشم و گوش بد بـه هیچ چیز ندارد و شکم خود را با لقمـه حرام پر نمـی‌کند.
ائمـه علیـهم السلام قیـامت را باور داشتند. خانم‌هایی کـه بدحجاب هستند، روابط حرام را رعایت نمـی‌کنند، اما گاهی سفره به منظور حضرات مـی‌اندازند و نذر مـی‌کنند، این‌ها نمـی‌دانند کـه حضرت زهرا علیـهاالسلام از قیـامت مـی‌ترسیده است؟ نمـی‌دانند کـه شب عاشورا ابی عبدالله (ع) یک چهارم شب را به منظور قیـامت گریـه مـی‌کرده است؟ این نذر و سفره به منظور چهی است؟
اغلب بی حجاب‌ها اهل نماز و روزه نیستند و با هر نامحرمـی راحت صحبت و شوخی دارند، اما سفره حضرت ابوالفضل مـی‌اندازند، شما این سفره را به منظور کدام ابوالفضل مـی‌اندازید؟ پسر امـیرالمؤمنین (ع) همانی هست که مانند دو ناودان خون از دستان مبارکش مـی‌ریخت و مـی‌فرمود:
و الله ان قطعتم یمـینی‏ انّی احامـی ابدا عن دینی [۱۱۹]دستم کـه چیزی نیست، اگر قطعه قطعه‌ام کنید، من از دین دست برنمـی‌دارم. اگر سفره را به منظور این ابوالفضل مـی‌اندازید، حتما همانند او زندگی کنید.

ترک محرمات از ترس عذاب‏

شعبه دوم صبر

«و مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النار رَجَعَ عن المحرمات» [۱۲۰] درون موردانی هست که از عذاب الهی و آتش دوزخ بیم و نگرانی دارند. مگر آتش را دیده‌اند کـه مـی‌ترسند؟ قرآن «کلام الله» و خبر پروردگار است. خدا توسط صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوازده امام (ع)مسأله آتش دوزخ را خبر داده است.
راوی مـی‌گوید: درون کوچه چند بچه آتش روشن کرده بودند و مشغول بازی بودند. بر سکوی خانـه‌ای کاه‌گلی، بچه‌ای چهارساله نشسته بود و خیره بـه این آتش نگاه مـی‌کرد و از گوشـه‌های چشمش اشک مـی‌ریخت.
آمدم و گفتم: اجازه بازی بـه تو نمـی‌دهند؟ گفت: اول سلام کن، بعد سؤال کن. سلام کردم، آن بچه جواب داد: اجازه بازی بـه من مـی‌دهند، اما مرا به منظور بازی نیـافریده‌اند. گفتم: چرا گریـه مـی‌کنی؟ آیـا آتش را نگاه مـی‌کنی؟ گفت:
نمونـه‌ای از آتش جهنم را مـی‌بینم. این نمونـه مرا بـه وحشت انداخته و دارم گریـه مـی‌کنم، وای بـه اصل جهنم.
با خود گفتم: این بچه چهار ساله چقدر با معرفت است. بـه او گفتم: اسم شما چیست؟ گفت: حسن بن علی (ع)، فهمـیدم کـه او امام عسکری (ع) هست که نسبت بـه آتش روز قیـامت، درون سن چهارسالگی، این گونـه بود. [۱۲۱] امام عسکری (ع) شجاع‌تر است، یـا مردم گناهکار؟
کارگری کـه در کشاورزی امام سجاد (ع) را کمک مـی‌داد، مـی‌گوید: بعد از ساعتی کـه کارها انجام گرفت، درون آن هوای گرم، دیدم امام زین العابدین (ع) بر روی زمـین نشست و به تخته سنگی تکیـه داد. زانوی خود را درون بغل گرفت و با صدای بلند شروع بـه گریـه کرد. رو بـه روی ایشان نشستم، دلم سوخت، گفتم: چقدر گریـه مـی‌کنید. رحمـی بـه بدن خود و این چشمان مبارک کنید.
فرمودند: یعقوب علیـه السلام دوازده پسر داشت، فقط یک پسر از نظرش غایب شد، مـی‌دانست کـه نمرده هست و روزی گمشده‌اش بـه او برمـی‌گردد، اما آن قدر گریـه کرد کـه دو چشم او نابینا شد، من چگونـه گریـه نکنم، درون حالی کـه در کربلا، درون نصف روز هجده نفر را از نزدیکان خود را درون مقابل چشمانم از دست دادم کـه هیچ کدام از آنـها دیگر برنمـی‌گردند. [۱۲۲] والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

حقیقت صبر و امر بـه آن

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بعضی از مردم کم و بیش با معارف الهیـه سر و کار دارند، تصور مـی‌کنند کـه صبر از اخلاق انبیـا، اولیـا و اهل ایمان هست و ارتباطی با ملکوت عالم و با پروردگار مـهربان ندارد و صبر تنـها رشته اخلاقی با عظمتی هست که مورد محبت پروردگار و عنایت او هست و از بندگان خواسته هست که با آراسته شدن بـه صبر، با این رشته‏ اخلاقی، بخشی از خیر دنیـا و آخرت خود را تأمـین کنند.
اما حتما گفت: این تصوری نادرست است. چرا کـه وجود مبارک حضرت حق خودش نیز اهل صبر هست و درون حقیقت، صبر، اخلاق پروردگار است. بـه پیـامبر بزرگوار خود، حضرت داود (ع) خطاب کرد:
«اوحی الله الی داود! تَخلَّقْ بِاخْلاقی فَانّی انا الصبور» [۱۲۳] ای داود! متخلق بـه اخلاق من شو و به اخلاق من آراسته شو. پروردگار نفرمود:
«صابر»، با اسم فاعل، بلکه حضرت حق با صفت مشبّهه یـا مبالغه کلمـه صبر را بـه کار گرفته است، درون این گفتار «فانّی انا الصبور» من خدایی هستم کـه صبر جزء ذات من هست و صبر من، صبری بی‌اندازه است.
با همـین صبر نیز بسیـاری از بندگانش را نجات داده هست و بر اساس صبر، بـه تمام گنـهکاران و مفسدان مـهلت داده، به منظور جریمـه آنـها، عجله و شتاب نکرده است. حتی خدا درون قرآن مجید فرموده است: گاهی بدکاران، مجرمان، آلودگان و پلیدان نزد انبیـا و پیغمبر عظیم الشأن اسلام (ع)مـی‌آمدند و اصرار مـی‌د کـه اگر درون حرفهای خود راستگو هستی کـه مجرم، آلوده و گناهکار کیفر دارد، بـه خدای خود بگو: اکنون ما را کیفر کند کـه پروردگار درباره آنـها مـی‌فرماید: این‌ها اهل استعجال هستند:
«وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ» [۱۲۴] ولی پروردگار درون مقابل گستاخی و شتاب ورزی این‌ها به منظور عذاب شدن، کرارا درون قرآن مجید بـه آنـها پیغام داد: درون عذاب شدن عجله نکنید. من این خواسته شما را قبول نمـی‌کنم.
این صبور بودن پروردگار هست که باانی کـه با او دشمنی د، آیـات و انبیـا را استهزاء د، درون برابر دستورهایش تکبر د و باز مـی‌گویند: اگر این حرفها راست است، بـه پروردگارت بگو کـه اکنون ما را عذاب کند، ولی خدا مـی‌فرماید:
به این‌ها بگو: من این دعای شما را مستجاب نمـی‌کنم. شما بـه زندگی ادامـه بدهید، عذاب وقت معینی دارد کـه در آن شتاب نمـی‌کنم. درخواست شتاب درون عذاب نکنید. آن وقت معنایش این هست که شما جرم را بـه نـهایت برسانید و دیگر امـیدی بـه توبه شما نباشد.
اما اکنون گناهان شما بـه نـهایت نرسیده و این امـید هست کـه روزی بیدار و بینا شوید و توبه کنید. شما کـه در آینده ممکن هست خوب شوید، من چرا الان شما را نابود کنم، صبر مـی‌کنم، شاید خوب شوید و به جای عذاب، بهشت را نصیب شما کنم. این نمونـه‌ای از صبر خدا است.
خداوند اهل عجله و شتاب نیست. بـه همـین خاطر انبیـا درون مقابل فشارهایی کـه از بدکاران متوجه آنـها بود، صبور بودند و تحمل داشتند و مانند خود پروردگار، منتظر توبه تائبان و بازگشت گناهکاران بودند. نـهصد و پنجاه سال تحمل پیغمبری درون برابر آن همـه آزار و فشار، تحمل کمـی نیست، بلکه شگفت‌انگیز است.

صبر و تحمل پروردگار

در روایـات دارد [۱۲۵] کـه حضرت نوح (ع) صد سال مردم را بـه خدا، درستی، فضیلت، کرامت و عبادت دعوت کرد، اما بـه حرفهای او گوش ندادند. صد سال کـه تمام شد، عرض کرد: خدایـا! تکلیف من چیست؟ خطاب رسید: هسته‌های خرما را بکار، که تا زمانی کـه این هسته‌ها بـه محصول برسند، باز مردم را هدایت کن، که تا محصول بدهد.
نخل خرما قوی و ماندنی است، هسته‌های خرما را کاشت، نخل شد، محصول داد، از آن استفاده د، باز محصول داد، صد سال بعد، درختان از توان و قدرت افتاده بودند و محصول چندانی نداشتند، شد دویست سال، گفت: خدایـا! اکنون تکلیف من چیست؟
خطاب رسید: تحمل و صبر کن. باز هسته آن خرماها را بکار، که تا زمانی کـه این نخل‌ها محصول مـی‌دهند، مردم را هدایت کن. صد سال بـه صد سال، مرتب هسته‌ها را کاشت و این هسته‌ها خرما شد و مردم هدایت نشدند. که تا نـهصد و پنجاه سال شد. خداوند مـی‌فرمود: صبر و تحمل را پیشـه راه خود کن، اگر درون این مدت یک نفر با من آشتی کند، ارزش دارد.
من به منظور عذاب عجله‌ای ندارم. این ملت، نمـی‌توانند از دست من و از قدرت من فرار کنند و خود را پنـهان کنند. این ملت نمـی‌توانند مرا ناتوان کنند، ولی تو تحمل کن، شاید این انسان‌ها جریمـه نشوند و بعد از نـهصد و پنجاه سال، هدایت شوند.
بعد حضرت نوح (ع) گفت: اکنون تکلیف من چیست؟ خطاب رسید: زیر نظر ما کشتی بساز، از زمـین و آسمان آب خواهد ریخت. بعد از این کـه ساخت کشتی تمام شد، مردم را دعوت کن کـه مؤمن شوند و بر کشتی سوار شوند که تا نجات پیدا کنند. من هر مؤمنی را کـه همراه تو درون کشتی قرار بگیرد، نجات مـی‌دهم، چون دیگر امـیدی بـه توبه اینان نیست.
بعد از نـهصد و پنجاه سال فرمود: حالا وقت عذاب است. شصت، هفتاد، هشتاد سال، بـه گنـهکاران حرفه‌ای، مجرمان، بدکاران، مخالفان با خود، مخالفان با پیغمبران و ائمـه (ع)مـهلت مـی‌دهد که تا توبه کنند و به جای عذاب و نقمت، بـه نعمت و بهشت برسند.
به حضرت داود (ع) فرمود: متخلق بـه اخلاق من شو «أنّی انا الصبور»، درون ذات من صبر هست و صبر من بی‌نـهایت است. بـه قدری بندگان از صبر خدا بهره بردند کـه قابل محاسبه نیست.

حکایت جوان صالح و پیشنـهاد عجیب‏

وجود مبارک موسی بن جعفر علیـهماالسلام مـی‌فرمایند: فردی جوان از بنی‌اسرائیل، با ادب، با وقار و دارای عمل صالح درون خواب مـی‌بیند کـه به او گفتند: تو کـه جوان هستی، ماتاپایـان عمر، زندگیت را مـی‌خواهیم دو بخش کنیم: بخشی غرق درون نعمت و بخش دیگر را غرق درون بلا، نداری و محنت. کدام بخش را اول مـی‌خواهی؟ انتخاب کن.
گفت: من حرفی ندارم، اما همسر بزرگوار، شایسته و باکرامتی دارم، اجازه بدهید من با او م کنم. گفتند: عیبی ندارد، با همسرت م کن. [۱۲۶] بعضی از زنان درون عالم، عالی‌ترین، بهترین و پرثمرترین نقش را درون زندگی شوهران خود داشته و دارند. زنان الهی مسلک کـه همـه ظرافت، اخلاق و برنامـه‌های خود را بـه مسائل الهی گره زده‌اند. اینان سبب سعادت، هدایت، نجات، آبادی دنیـا و آخرت شوهران خود مـی‌شوند و در دنیـا و آخرت، موجب دل خوشی شوهران خود هستند.
زنـهایی کـه خداوند درون قرآن مـی‌فرماید: درون قیـامت با همسر شایسته و فرزندان صالح خود، درون بهشت، کنار یکدیگر هستند:
«وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّیَّتِهِمْ» [۱۲۷] این هست که رسول خدا (ص) وقتی اسم حضرت خدیجه کبری علیـهاالسلام را مـی‌بردند، مـی‌فرمودند:
«خَدیجَهُ زَوْجَتی فِی الدُنْیـا وَ الاخِرَهِ»
خدیجه درون دنیـا و آخرت همسر من است؛ یعنی چقدر این زن شایسته هست که جایگاه او درون قیـامت، درون کنار پیغمبر اسلام (ص) است. [۱۲۸] درون قیـامت، علاوه بر این کـه حضرت خدیجه علیـهاالسلام درون کنار پیغمبر (ص) مـی‌باشد، امـیرالمؤمنین، فاطمـه زهرا، حسن و حسین، زینب کبری و فرزندان امام حسین (ع)نیز درون کنار هم جمع مـی‌باشند.

اشتباه دخالت عنصر شانس‏

وقتی تمام زنان عالم آفریده شدند، شانس خدیجه شدن را درون گِل همـه آنان آمـیخت، اما بعضی از زنان بـه عاقبت خود پشت پا مـی‌زنند. هیچ زنی نمـی‌تواند بگوید: حضرت خدیجه علیـهاالسلام شانس داشت، اما من ندارم. هیچ جوانی نمـی‌تواند بگوید: حضرت علی اکبر (ع) شانس داشت، من ندارم. این حرف‌ها صد درون صد دروغ و مخالف قرآن است.
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» «الف و لام» درون «الناس» بـه معنای «کل» است؛ آیـه این مـی‌شود: «فطرت الله التی فطر کل الناس» من مرد و زن بی‌شانس نیـاف.
«ذَ لِکَ الدّینُ الْقَیّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» [۱۲۹] این کـه مـی‌گویند: ما بی‌شانس هستیم، چون از حقیقت خبر ندارند و الا همـین ان بی‌حجاب، انی کـه دنبال جوان‌های مردم هستند و این شب‌نشینی‌ها را تشکیل مـی‌دهند و ساختمان دین را تخریب مـی‌کنند، همـه این‌ها درون حد توان خود، شانس حضرت مریم علیـهاالسلام شدن، درون گِل وجودشان آمـیخته است.
حضرت خدیجه، مریم و زینب کبری (ع)از سرمایـه شانس بهره برداری د؟
این‌ها سرمایـه شانس را بـه غارت آلودگی‌ها دادند؟ و الا درون عالم همـه شانس دارند.
گفتند: مانعی ندارد. با همسرت م کن. بـه همسرش گفت: چنین پیغامـی بـه من دادند کـه ما این مدتی کـه مـی‌خواهیم درون دنیـا باشیم، نیمـی درون بلا و محنت و نیمـی را درون خوشی و نعمت، اختیـار انتخاب را بـه خودم دادند کـه کدام را اول انتخاب کنم.
به نظر مبارک شما چه مـی‌رسد؟
زنان و شوهران گذشته عجیب بـه هم احترام مـی‌گذاشتند و مایـه آرامش خانـه بودند. زنانی بودند کـه شوهران چند ماه، درون روزگاری کـه ماشین اختراع نشده بود، سفر تجارتی مـی‌رفتند، از ایران تاجرانی بـه اندونزی و چین مـی‌رفتند، گاهی سفر آنـها چند سال طول مـی‌کشید، اما همسران این‌ها درون آرامش بودند کـه زندگی بـه بهترین وجه اداره شود و پاکی‌ها سر جای خود بوده است.
ولی بخش عمده‌ای از این امنیت و سلامت درون روزگار ما بهم خورده است. زنانی کـه از مدار دین بیرون رفته‌اند، حساب آنـها روشن است، اما بعضی از زنان کـه مدعی دینداری هستند، به منظور شوهران خود مزاحم امنیت خاطر و رنج ساز هستند، چنانچه بعضی از شوهران، نابکار و ستمکار بـه خانواده هستند.
این خانم خردمند و عاقل بـه شوهرش گفت: نیمـه اول را درون نعمت و ثروت قبول کن، که تا نیمـه دوم خدا بزرگ است. درون نـهایت، درون بلا و نعمت حتما صبر کنیم، چون صابران اجر دارند و من زنی نیستم کـه اگر بلا و محنت بـه ما رو کند، زندگی خود را از بین ببرم و بخواهم کـه حتما طلا و جواهرات و بهترین زندگی را داشته باشم. من درون محنت و بلا نیز با تو خواهم بود.

پاداش خدا بـه جوان صالح‏

امام هفتم (ع) مـی‌فرمایند: شب دوم آن چهره نورانی دو مرتبه درون عالم رؤیـا بـه خواب این مرد آمد. مرد جوان گفت: با همسرم م کردم، نیمـه اول را درون نعمت و ثروت مـی‌خواهم، گفت: بعد از فردا منتظر باش، به منظور شما دریـاوار مال، نعمت و ثروت مـی‌آید.
روزگار عجیبی شد. بـه قول قدیمـی‌ها دست بـه خاکستر مـی‌زد، طلا مـی‌شد. مرد مـیدوید، آب و نان بـه دنبالش التماس مـی‌د. عده‌ای بـه دنبال آب و نان مـی‌دوند، اما بـه آن نمـی‌رسند. خدا نسبت بـه بعضی‌ها مـی‌فرماید: بـه تمام دنیـا مـی‌گویم کـه به دنبال بنده‌ام برو و خودت را درون اختیـار بنده‌ام قرار بده.
تمام درب‌ها باز شد. آن خانم بـه مرد گفت: ای شوهر! شکم ما کـه دو که تا و یـا بزرگتر از زمانی کـه فقیر بودیم نشده است، ما قبل از این نعمت و ثروت نیز صبح‌ها با نان و چایی و ظهر با آبگوشت، شب‌ها نیز با نان و خیـار و ماست سیر مـی‌شدیم، الان نیز همان است، شکم ما نسبت بـه قبل فرقی نکرده و بدن ما نیز بزرگتر نشده است. هر کدام چند متر پارچه به منظور لباس مـی‌خواستیم، الان نیز همان پارچه بدن ما را مـی‌پوشاند. ما اکنون پول اضافه و ثروت زیـادی داریم، من مصرّانـه از تو مـی‌خواهم کـه هر چه قوم و خویش فقیر داریم، برو آنـها را بی‌نیـاز کن و به دیگران نیز کمک کن. گفت: چشم.
وقتی کـه نیمـه اول نعمت و ثروت تمام شد و از فردا حتما نعمت و ثروت را از آنـها بگیرند. خدا وقتی مـی‌خواهد نعمت و ثروت را ازی بگیرد، درون چشم بر هم زدن آن نعمت را مـی‌گیرد.
من ثروتمندی را مـی‌شناختم، گاهی درون محلی کـه منبر مـی‌رفتم، مـی‌دیدم کـه دو دستگاه ماشین گران قیمت بـه دنبال او مـی‌آیند. این دو ماشین از گرانترین ماشین‌های آن روزگار بود و راننده نیز مانند سرباز مـی‌ایستاد که تا این آقا بیـاید و درب را برایش باز کند و او داخل ماشین شود.
یکی از علمای بسیـار محترم شـهرشان کـه از چهره‌های برجسته علمـی، خانوادگی و تربیتی و انسان بسیـار بزرگواری بود، با من تماس گرفت و گفت: این بنده خدایی کـه در فلان محله زندگی مـی‌کند، ثروتش بی‌حساب است، مـی‌خواهیم کـه برای شـهر ماکار خیری انجام دهد، شما مـی‌توانید وقتی از او بگیرید، من خودم از آنجا بـه ملاقات او مـی‌آیم.
آن تاجر با روی باز گفت: من آن عالم، پدر و جدش را کاملًا مـی‌شناسم، بـه او بگویید: تشریف بیـاورند. این سید و عالم محترم بـه تهران آمد، ساعتی به منظور این ثروتمند عجیب و غریب حرف زد، او نیز با کمال گشاده‌رویی گوش داد، وقتی کـه حرفهای عالم تمام شد، بـه آن عالم گفت: ما از این پول‌ها نداریم کـه به دیگران بدهیم.
ولی به منظور جشن تولد ولیعهد شاه بـه او ابلاغ د کـه دو مـیلیون تومان به منظور جشن واریز کنید، گفت: روی چشم، چهار مـیلیون واریز مـی‌کنم. اما اگر خدا بخواهد، درون کمتر از یک شب، تمام این ثروت را از انسان مـی‌گیرد. روزی دیدم این شخص ثروتمند با گردن کج منتظر اتوبوس است. چند روز بعد زاده‌اش را دیدم، گفتم: اگر اشتباه نکنم، دایی تو را درون صف اتوبوس دیدم.ی کـه دو ماشین، از گران‌ترین ماشین‌ها درون اختیـارش بود، گفت: اشتباه ندیدی، آن دایی من است، با آن غرور و کبر و ثروتش، چند روز قبل بـه من زنگ زد و گفت: دایی جان! اگر دو هزار تومان پول داری، برایم بیـاور کـه من محتاج هستم، امشب نان ندارم بخورم.
این خانم عاقل بـه شوهرش گفت: نیمـه اول را درون نعمت قبول کن و بلا و نعمت را خدا داده است، اگر بنا باشد صبر کنیم، صبر مـی‌کنیم.
نیمـه اول تمام شد. گفت: ای زن! از فردا آماده هجوم محنت و بلا شو، گفت:
آماده هستم. دوباره آن چهره نورانی را درون خواب دید، گفت: فکر مـی‌کنی فردا بلا و محنت مـی‌خواهد شروع شود؟ خدا مـی‌فرماید: چون تو نعمت‌های مرا درست خرج کردی، کل بلای نیمـه دوم را از شما دفع کردم، این نعمت و ثروت که تا روز مرگ شما ادامـه دارد.

صبر درون طاعت و عبادت‏

صبر درون طاعت و عبادت، بـه قدری ارزش دارد کـه امـیرالمؤمنین (ع) مـی‌فرمایند:
«الصَبْرُ نِصْفُ الایمانِ» [۱۳۰] صبر، نصف همـه باورها و اعمال صالح است. نـه فقط خدا درسِ صبر را از عالم ملکوت بـه ما داده و نـه صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و اولیـای الهی بـه ما سفارش صبر د، وجود مبارک ابی عبدالله (ع) درون گودال قتلگاه را نیز سفارش بـه صبر دادند.
مـی‌دانست کـه صدای مبارکش، با وجود بدن قطعه قطعه، بـه ما مـی‌رسد، لذا فرمود:
«صبراً علی بلائک»
بعضی‌ها مـی‌گویند: که تا کجا حتما صبر کنیم؟ که تا آنجایی کـه حضرت ابی عبدالله (ع)‏ صبر کرد.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

حقایق شش گانـه دست یـابی بـه مغفرت خداوند

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مقدس حضرت حق، شش برنامـه را مطرح مـی‌کنند کـه ریشـه این شش برنامـه درون قرآن مجید هست و مـی‌فرماید: اگر شما بندگان من، بخواهید بـه این شش برنامـه عمل نمایید و فواید این شش برنامـه نصیب شما شود، شما نیز حتما در مقابل این شش برنامـه، برنامـه‌ای داشته باشید. درون حقیقت، شش واقعیت از من و شش واقعیت نیز از شما است.
«المَغْفِرَهُ مِنّی وَ التَوبَهُ مِنکُم» [۱۳۱] آمرزش ویژه من است. من حتما بیـامرزم، ببخشم، بگذرم و عفو کنم.
در صورتی کـه شما به منظور من توبه بیـاورید، چون مغفرت من درون این عالم فقط بـه زلف توبه گره مـی‌خورد.
شما اگر گناه و معصیت کردید، اگر توبه نکنید، بـه مغفرت و آمرزش من دست پیدا نمـی‌کنید. مرکب رساننده شما بـه مغفرت من، توبه است. آن نیز بـه وسیله توبه واقعی تحقق پیدا مـی‌کند.
کلمـه توبه و مشتقات توبه، مانند «تاب یتوب» بـه معنای گریـه نیست. کلمـه گریـه بـه عربی «بکاء» است.
توبه بـه معنای تکرار الفاظ بر زبان نیز نیست. تکرار الفاظ بـه زبان عربی «تکلّم» است. اهل لغت، اهل فن و تخصص، کلمـه توبه را درون کتاب‌های لغت این‌گونـه معنا کرده‌اند، «تاب» یعنی «رجع»؛ یعنی برگشتن واقعی از گناه کـه در این برگشت، حتما رابطه انسان با گناه قطع شود.
بعد از این کـه رابطه‌اش با گناه قطع شد و تصمـیم واقعی گرفت کـه گناه نکند، حتما ببیند آیـا این گناهی کـه از آن بریده و قطع شده، از گناهانی هست که خلأ ایجاد کرده است، حتما آن خلأ را پر کند؛ مثلًا ده سال نماز را ترک کرده است، حال کـه با ترک نماز قطع رابطه کرده و وارد نماز شده است، آیـا این ترک نماز، با توبه کامل است؟
فقه مـی‌گوید: نـه.
اینجا هم قطع از ترک نماز واجب است، کـه یک جزء توبه هست و هم جزء دیگرش کـه ده سال نمازِ نخوانده را حتما قضا کند. تمام کـه شد، نوبت مغفرت پروردگار مـهربان عالم است. درون روزه و حج نیز مانند همـین است.
یـا ظلم مالی کرده است، مثلًا ده، بیست، صد مـیلیون، مال مردم را خورده و علتش هم این بوده کـه دچار اخلاق زشت مال مردم خوری بوده است. وقتی تصمـیم مـی‌گیرد مال مردم خوری را ترک کند و رابطه‌اش را با مال مردم خوری قطع کند. این قدم‌های اول توبه درون گناه است، اما هنوز مغفرت خدا را تحصیل نکرده است، به منظور تحصیل مغفرت حتما اموال مردم را که تا دینار آخر، گرچه بـه قدر پر کاهی باشد و به فرموده رسول خدا (ص): گرچه نخ باقیمانده ته سوزنی باشد، حتما به صاحبانش برگرداند. [۱۳۲]

توبه خاص هر گناه‏

آمرزش من آماده است، ولی به منظور به دست آوردن آمرزش، توبه لازم هست [۱۳۳] و توبه گناهان با همدیگر فرق مـی‌کنند. حتما دید این گناهی کـه من مرتکب شده‌ام، درون رابطه با عبادت است؟ یـا درون رابطه با مال مردم؟ و یـا درون رابطه با حقوق مردم؟
همـه این‌ها حتما کاملًا جبران شوند. یـا اگر حاکم، مدیر و یـا قاضی دادگاهی، با علم و توجه بـه مسأله، بنا بـه دلایلی مانند عصبانی بودن از بدکاران، زمـین و خانـهی را مصادره کرده هست و اکنون کـه آرام شده و فهمـیده هست که گرچه بد بودند، اما بـه ناحق درون مال مردم حکم داده است، توبه این قاضی و یـا حاکم بـه این هست که برود مال را بعد بگیرد و به صاحبش برگرداند و اگر ضررهایی متوجه مال شده، حتما همـه آنـها را بعد بدهد. آن وقت هست که مغفرت خدا ظهور مـی‌کند.
به قدری پروردگار عالم عاشق توبه بندگان و هزینـه مغفرت خود هست که به منظور گنـهکارانی کـه توبه نمـی‌کنند و مغفرت او را طلب نمـی‌کنند، درون قرآن فریـادش بلند شده است:
«أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ» [۱۳۴] این فریـاد را از کجا مـی‌فهمـیم؟ از حرف تحضیض کـه در آیـه شریفه بـه کار گرفته شده است. «أَفَلَا یَتُوبُونَ» چرا گناهکاران توبه نمـی‌کنند؟ من مـی‌خواهم آمرزشم را هزینـه کنم. چرا برنمـی‌گردند؟ از آلودگی‌ها دست برنمـی‌دارند و به پاکی‌ها گرایش پیدا نمـی‌کنند.
چرا از من طلب آمرزش نمـی‌کنند؟ من آماده آمرزش و بخشش هستم. من خدایی هستم کـه به انتظار توبه فرعون و آمرزیدن او بودم.
به همـین دلیل بـه موسی (ع) گفتم:
«اذْهَبَآ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی* فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی» [۱۳۵] اگر متذکر مـی‌شد و قلبش نسبت بـه من فروتن مـی‌شد، آمرزش او حتمـی بود.
در اینجا وجود مبارک حضرت زین العابدین (ع) با اشک چشم بـه پروردگار عرض مـی‌کند:
«فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ البابِ بَعْدَ فَتْحِهِ» [۱۳۶] خدایـا! چه چیزی باعث غفلت مردم هست که تو دری را بـه روی آنان بـه نام درب توبه باز کردی؟ و آنـها بعد از عمری، هنوز نیـامده‌اند کـه از این درب وارد شوند؟
چرا؟ که تا چه زمانی مردم مـی‌خواهند گناه کنند و اهل فساد باشند؟ مردم کـه از گناه ضرر دیده، سود و منفعتی ندیدند.
«أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ» نمـی‌خواهند از من طلب مغفرت کنند؟ بر شما واجب هست که گناه‌کاران را با این گونـه آیـات بیدار کنید. [۱۳۷]

توبه فروش‏

قبل از انقلاب درون شـهری منبر مـی‌رفتم جوان‌های آن شـهر بـه من گفتند اینجا یک سالن دویست متری هست که صاحبش بـه مردم این شـهر روزی دو الی سه کامـیون مـی‌فروشد وازطریق این کاباره گمراه شدند، گفتم: آدرس این کاباره را بـه من بدهید، گفتند: با قدرت ساواک شاه مـی‌خواهید چه کارکنید؟ گفتم شما محبت کنید آدرسش رابدهید، روی کاغذ آدرسش رانوشتند.
فردا ساعت ده صبح سوار تاکسی شدم وبه راننده تاکسی گفتم: مـی‌خواهم بـه این آدرس بروم، راننده تاکسی خیلی تعجب کرد و گفت: اشتباه نمـی‌روید؟ گفتم: نـه، راهی کـه دارم مـی‌روم یقین دارم صراط مستقیم الهی است.
به راننده تاکسی گفتم: من یقین دارم کـه راه را درست مـی‌روم و راه، راه خداست، مـی‌رویم، مـی‌گوییم، قبول د، خوش بـه حال او، قبول ند، خدا بـه ما نمـی‌گوید: چرا مال مرا خوردی اما به منظور من کاری نکردی.
آمد روبروی کاباره گفت: آقا اینجاست. گفتم: خداحافظ. کاباره کنار رودخانـه بود، جای باصفایی بود، دفتر روبه روی پله‌های ورودی بود، از پله‌ها کـه پایین رفتم، مدیر کاباره از دفترش بیرون آمد و گفت: آقا اشتباه آمدید. گفتم: نـه من به منظور زیـارت حضرت عالی آمدم. گفت: با این لباس، شما هم مـی‌خورید؟ گفتم: بله، اما خداوند فرموده از سفره خودم بخورید. از سفره‌ام کم نمـی‌آید.
اگر اینجا را نمـی‌خوریم، یقین داریم درون قرآن بـه ما وعده داده:
«وَ سَقَیـهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» [۱۳۸] چرا نجس؟ مگر ما خوک هستیم کـه نجس بخوریم؟ ما نجاست خوار نیستیم.
گفتم: نـه اشتباه نیـامدم. گردنش را کج کرد و گفت: بفرمایید. آمدم داخل دفتر و کنار دست او نشستم. گفت: شما؟ گفتم: از بهترین دوستان شما هستم.
بنده خدا هر چه فکر کرد کـه در عمرش دوست روحانی نداشته گفت: حالا فرمایشی دارید؟ من وقتی رفتم نمـی‌دانستم بـه او چه بگویم؟ و از کجا شروع کنم؟
ولی وقتی او را دیدم، خود وجود او و قیـافه او مرا راهنمایی کرد چه بگویم. دیدم موهای سر و صورتش سفید است.
گفتم: من اول حتما یک سؤال از شما م بعد مطلبم را محضرتان عرض کنم.
گفتم: شما مسیحی هستید؟ گفت: نـه، به منظور چه؟ گفتم: اگر مسیحی باشید، خداحافظی کنم بروم. یـهودی هستید؟ گفت: نـه، یـهودی هم نیستم. چون این دو طایفه نجاست را پاک مـی‌دانند، هم الکل نجس مـی‌خورند، هم گوشت خوک مـی‌خورند و هم ربامـی خورند. مؤمن، نجس را نجس مـی‌داند و پاک را هم پاک مـی‌داند. نجس خور دین ندارد.
گفت: نـه، من مسلمانم. دیگر راه کاملا به منظور من باز شد. گفتم: من یک جمله فقط از قول خدا اگر اجازه بدهی به منظور شما بگویم و بروم. با کمال مـیل، بگویید. همـین روایت کار خودش را کرد، درون یک شب فروشی تبدیل بـه چلوکبابی اسلامـی شد.

اهتمام همـه جانبه درون توبه گنـهکار

حضرت مسیح (ع) همسر نداشت، درون سن جوانی خدا او را بـه طرف خودش برد. روزی از خانـه زن بدکاره‌ای بیرون آمد،ی او را دید. حضرت او را صدا کرد، آمد، فرمود: مـی‌دانی این خانـه به منظور کیست؟ گفت: بله، این خانـه زن بدکاره هست و اینجا محل رفت و آمد زناکاران است.
فرمود: مـی‌دانی به منظور چه من بـه اینجا رفته بودم؟ چون آن مرد با خود گفته بود:
مسیح با این سن، زیبایی و جوانی، اینجا چه مـی‌کرد؟ حضرت فرمود: ذهن خود را پاک کن! چون ما دو نوع بیمار داریم؛ بیماری کـه از بیماری خود خبر دارد و با پای خود نزد طبیب مـی‌رود و بیماری کـه از بیماری خود خبر ندارد و باید طبیب نزد او برود. این خانم بیماری بود کـه من بـه عنوان طبیب بالای سر او رفتم. از امروز بـه بعد، هیچ زناکاری را بـه خانـه خود راه نمـی‌دهد، چون توبه کرده است. [۱۳۹] خیلی‌ها هشتاد سال مال خدا را مـی‌خورند و فقط به منظور شیطان کار مـی‌کنند، ما بـه آنـها مـی‌گوییم کـه لااقل درون قیـامت سرافکنده نباشیم. درون دین ما دوست یعنی انسانی کـه به دوست خود کرامت، علم، ادب و ارزشی اضافه کند و به او کمال بدهد.ی کـه از دوست خود اینـها را کم مـی‌کند، کثیف‌ترین دشمن است.
البته با گنـهکاران آرام حرف بزنید و حرف خود را روی موج محبت بریزید:
اگر من ناجوانمردم بـه کردار
تو بر من چون جوانمردان گذر کن [۱۴۰] خطبه‌های نماز جمعه، منبرها، سخنان بزرگان و ارشاد آمرین بـه معروف حتما روی موج عاطفه باشد و غرق عشق باشد. همـه حتما متوجه علاج گنـهکار باشند، نـه این کـه دل این و آن را خوش کنند. تمام هدف نمازها، خطبه‌ها و منبرها حتما علاج این بیماران باشد کـه شیـاطین آنـها را بیمار کرده‌اند.
سعدی درون «بوستان» مـی‌گوید: شخصی مست بود، خانـه را گم کرد. سحر کـه خادم درون مسجد را باز کرده بود که تا مؤمنین بـه مسجد بیـایند، مست درون عالم مستی خیـال کرد این درون خانـه خود اوست. وارد مسجد شد.
درشبستان نیز باز بود، خیـال کرد اتاق خانـه‌اش است، کنار محراب آمد و از مستی افتاد. نسیم سحر و نزدیک اذان بـه مشامش خورد، اندک اندک داشت از مستی بیرون مـی‌آمد. دید این اتاق، اتاق خودشان نیست و اینجا شکل دیگری دارد. درون این گیر و دار خادم رسید و از بوی الکل دهان مست فهمـید کـه او خورده و خانـه را گم کرده و اشتباهی بـه مسجد آمده است. لگدی بـه پهلوی او زد و او را بیرون کرد. [۱۴۱] او دیگر بـه حال آمده بود.، نگاهی بـه محراب کرد و اشک ریخت. گفت: مرا نزن، مگر من بـه درب خانـه تو آمده‌ام؟ اینجا خانـه همانی هست که من معصیت او را کرده، خجالت زده او هستم، تو دیگر مرا نزن. من الان مـی‌خواهم بلند شوم و از خدا عذرخواهی کنم.
پروردگار مـی‌فرماید: توبه از شما، آمرزش از من.
«أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» [۱۴۲] چرا توبه نمـی‌کنید؟ چرا از من طلب آمرزش نمـی‌کنید؟ مگر شک دارید؟ خودم را بـه شما معرفی مـی‌کنم: من هم بسیـار آمرزنده هستم و هم رحمت بی‌نـهایت دارم.

بهشت درون قبال طاعت [۱۴۳]

دومـین حقیقتی کـه خدا مـی‌فرماید: حتما شما بدان توجه کنید این است:
«و الجَنَّهُ مِنّی وَ الطّاعَهُ مِنْکُم»
بهشت از من است، چون معمار بهشت غیر از منی نیست. این بهشت من نیز هشت بهشت هست و پهنای آن، بـه پهنای همـه آسمان‌ها و زمـین است. بهشت من آماده و موجود است. امام صادق علیـه السلام مـی‌فرماید:
کسی کـه اعتقاد بـه وجود بهشت و جهنم ندارد، بـه پروردگار کافر شده است، چون قرآن نیز مـی‌گوید: بهشت و جهنم هم اکنون موجود هستند.
بهشت از من است، اما بین بهشت من و شما فاصله زیـاد است. شما مرکبی حتما به کار بگیرید که تا به بهشت من برسید و آن مرکب، مرکب طاعت است؛ بـه حرف‌های خداوند، انبیـا و ائمـه (ع)گوش داده و عمل کنید، که تا بهشت از آن شما شود.
«وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَهٍ مّن رَّبّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَوَ تُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» [۱۴۴] متقین درون اینجا یعنی مطیعین. این‌ها چهانی هستند؟ اهل طاعت:
«الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ» [۱۴۵]انی کـه مال پاک بـه دست آورده، درون گشایش و تنگدستی نیز درون راه خدا از مال گذشتند و در راه خدا هزینـه د. چهانی مطیع خدا هستند؟
«وَالْکَظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الُمحْسِنِینَ» [۱۴۶]انی کـه هرگز نگذاشتند آتش عصبانیت آنـها دامنی را بگیرد.انی کـه از اقوام، داماد، عروس، برادر وانی کـه به آنـها بدی د، گذشت د. من عاشق اهل انفاق، خوش اخلاقی، گذشت، عفوکنندگان و نیکوکاران هستم.
بدون طاعت شما بـه بهشت نمـی‌رسید، چون بهشت با شما فاصله دارد. این فاصله را حتما با طاعت کم کنید، که تا به بهشت برسید. البته درون هر جمله از این شش جمله، هزار نکته باریک‌تر از مو وجود دارد. سال‌ها حتما گوینده متخصص و فنّی این جملات را بشکافد. خیلی حرف درون این جملات وجود دارد. کل قرآن، تورات، انجیل و صحف ابراهیم (ع) درون این شش جمله خلاصه شده است.

شکر گزاری درون برابر نعمات الهی‏

سوم، از حقایق شش گانـه این هست که:
«وَ الرِّزْقُ مِنّی وَ الشُّکْرُ مِنْکُمْ» ساختن روزی شما از هوا، زمـین، دریـا، صحرا، جنگل، زراعت، باغ و مـیوه با من است. شما دغدغه روزی نداشته باشید. مـیلیـاردها سال هست که روزی موجودات را مـی‌سازم. شما توان ساختن عدس، گندم و یک قطره آب و دانـه برف را ندارید، این کار که تا قیـامت کار من است، نـه کار شما.
شما این نعمت‌های مرا شکر کنید. شکر چیست؟ [۱۴۷] درون آیـه‌ای بیـان مـی‌کند:
«اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا» [۱۴۸]شما تمام رزق مرا درون مسیرهای مثبت و پاک خرج کنید، این شکر است. نـه این کـه چون بهترین غذاها را مـی‌توانی بخوری، روی تخت تکیـه بدهی و بگویی: الهی شکر. این شکر من نیست.
این سخن، دروغ و مسخره من است. شکر یعنی هزینـه روزی‌های من درون جاده مثبت، کار خیر، امور مثبت، عبادت، خدمت بـه مردم، درمانگاه، مسجد، بیمارستان مدرسه، یتیم، تهیـه جهیزیـه فقرا.

قضا و رضا، نقشـه صحیح زندگی‏

چهارم، از حقایق شش گانـه این هست که:
«الْقَضاءُ مِنّی وَ الِّرضا مِنْکُمْ» نقشـه زندگی را من بـه شما مـی‌دهم، چون هیچی نمـی‌تواند نقشـه درست به منظور زندگی شما بـه شما بدهد. [۱۴۹] «قضاء» درون قرآن و روایـات بـه معنای ارائه نقشـه صحیح زندگی است. نـه این کـه آجر از سقف رها شود و بر سرم بخورد، سرم شکاف بردارد و ده روز درون بیمارستان بخوابم و بعد بگویم: قضا و قدر بوده، قضا و قدر نبوده، ساختمان اشتباه بنا شده، بـه پروردگار ربطی ندارد.
هنگام عبور از خیـابان دقت نکرده، موتور بـه او مـی‌زند، استخوان پای او مـی‌شکند و مـی‌گوید: قضا و قدر الهی بوده است. اشتباه با خودت بوده، حتما از روی خط کشی عابر پیـاده عبور مـی‌کردی.
قضاء بـه معنای نقشـه صحیح زندگی است. درون قرآن آمده است:
«وَ قَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ» [۱۵۰] نمـی‌گوید: «الله»، مـی‌گوید: «ربّ» یعنی تدبیر و تربیت کننده.
خدا حکم کرده، بـه شما نقشـه داده، آن هم نقشـه بندگی نسبت بـه او. پیـامبر (ص) چگونـه بندگی کرد کـه به خاطر بندگی، اسم ایشان را درون تشـهد بـه صورت امر واجب، درون کنار اسم خودش قرار داده است. امر کردم: مـیلیـاردها نفر، صبح و ظهر و شب بگویند: «اشـهد ان محمدا عبده و رسوله».
از عبادت نی توان الله شد
مـی‌توان موسی کلیم الله شد [۱۵۱]
به خدا قسم! حضرت زهرا، امـیرالمؤمنین و انبیـا (ع)با عبادت بـه این مقامات رسیده‌اند، اگر عبادات ما صحیح و خالصانـه انجام بگیرد، ما نیز «ولیّ الله» مـی‌شویم:
«أَلَا إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ» [۱۵۲] نقشـه صحیح زندگی از من، رضایت و خشنودی بـه آن نقشـه نیز از تو. نماز، قضای من است، از نماز دلگیر نشوید. از ماه رمضان بـه خاطر یک وعده نخوردن نفرت پیدا نکنید، چون روزه ماه رمضان، قضای من است. از پرداخت خمس و یک پنجم منفعت درآمد خود نفرت نداشته باشید، چون خمس، قضای من است. من نقشـه مـی‌دهم، شما نیز بـه نقشـه من راضی باشید.
اگر بـه قضای من راضی نیستی:
«مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضائِی فَلْیَطْلُبْ رَبّاً سِوائی» [۱۵۳]ی کـه از طرح‌های من راضی نیست، برود و خدایی غیر از من پیدا کند. من با او کاری ندارم. فقط نانِ شکم او را مـی‌دهم، اما درون قیـامت از همـه چیز محروم است.
من قضا دارم، حتما به قضای من کـه به خیر و مصلحت شما است، راضی باشید.

صبر درون کنار بلا

پنجم از حقایق شش گانـه این هست که:
«و البَلاءُ مِنّی وَ الصَّبْرُ مِنْکُم» من شما را با چهره زیبا، هیکل، ، پول، ثروت، فقر، حادثه، تلخی‌ها، ناگواری‌ها، داغ بچه، بیماری بدن و کم شدن پول آزمایش مـی‌کنم. دعا نکنید کـه خدایـا! مرا آزمایش نکن. آزمایش من حتمـی هست و به منظور همـه هست. «۲» شما درون مقابل این آزمایش‌های من، خود را دیندار نگهدارید، به منظور رفع تلخی این آزمایش‌ها بـه گناه، معصیت، فتنـه، فساد و نا امـیدی متوسل نشوید. صبر یعنی دین خود را نگهدارید و به حرام آلوده نشوید.

علاقه پروردگار بـه دعای بندگان‏

اما قسم ششم چقدر عالی است. زمانش بیشتر درون ماه مبارک رمضان است، چون پیغمبر (ص) فرمودند: خدا این کار را درون ماه رمضان بیشتر از زمان‌های دیگر انجام مـی‌دهد. پیغمبر (ص) مـی‌فرماید: «اکثروا» این کار را زیـاد انجام دهید.[۱۵۴]بخش ششم این است:
«و الاجابَهُ مِنّی وَ الدُّعاءُ مِنْکُمْ» بندگان من! جواب بـه عهده من است، اما شما نیز بیـایید و با من حرف بزنید. من این زبان و دهان را بـه خاطر خودم بـه شما داده‌ام کـه شما با من حرف بزنید، چون من ناله شما را دوست دارم.
گاهی عبد با سوز دل با او حرف مـی‌زند، اشکی مـی‌ریزد کـه ملائکه مقرب یقین مـی‌کنند کـه اشک روی صورتش خشک نشده، دعایش مستجاب است. دعا یقینا مستجاب مـی‌شود. من بـه این کلمات یقین صد درون صد دارم، چون دیده‌ام و لمس کرده‌ام.
اگر بخواهید، بـه شما عنایت مـی‌کنم. نگویید: خدا مـی‌داند کـه من چه مـی‌خواهم.
مـی‌داند، اما مـی‌خواهد صدای تو را بشنود. مـی‌فرماید: مـی‌دانم چه مـی‌خواهی، اما دوست دارم دهانت را باز کنی، دستت را دراز کنی، گردنت را کج کنی، این حال بهترین حال عبادت هست که بـه ملائکه‌ام بگویم: او را ببینید، متکبر نیست. دعا مـی‌کند، اشک مـی‌ریزد.
ملائکه فکر مـی‌کنند کـه اشک روی صورت او خشک نشده، دعایش مستجاب است، اما مـی‌بینند، از استجابت دعا خبری نشد، نگران مـی‌شوند. مـی‌بینند شرایط اجابت درون او جمع است، بعد چرا پروردگار جوابش را نمـی‌دهد و مشکلش را حل نمـی‌کند؟ عرض مـی‌کنند: خدایـا! مشکلی درون اجابت دعای بنده‌ات هست؟
خطاب مـی‌رسد: هیچ مشکلی درون دل بنده من و گریـه‌اش نیست. مـی‌پرسند: بعد چرا جواب او را نمـی‌دهی؟ خطاب مـی‌رسد: چون دوستش دارم، صدای او را نیز دوست دارم، اگر جواب بدهم، دیگر نزد من نمـی‌آید، دوست دارم همـیشـه مرا بخواند. [۱۵۵] حتما معلم بـه ما یـاد بدهد کـه چه بگوییم و چگونـه حرف بزنیم:
«فَبِعِزَّتِکَ یـا سَیَّدِی وَ مَوْلایَ اقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَکْتَنِی ناطِقاً لَأَضِجَّنّ الَیْکَ بین أهلها ضجیج الآملین» [۱۵۶] والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏
مقام انسان صبر درون برابر گناهان
تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از حقایق نفیس نفسی کـه قرآن مجید بیش از صد آیـه درون رابطه با آن نازل فرموده است، حقیقت صبر است.
صبر بـه این معنا هست که انسان خودش را درون حریم حق، دین و ایمان حفظ کند و هزینـه غیر خدا نشود. معارف الهیـه، تمام مواردی را کـه لازم هست انسان درون آن صبر کند و خود را حفظ کند، بیـان کرده‌اند.
از جمله صبر درون برابر گناه کـه تا آخر عمر هری، بـه صورت‌های گوناگونی رخ نشان مـی‌دهد و دلبری آن نیز بسیـار قوی است. خداوند مـهربان، انبیـا، ائمـه طاهرین، اولیـای الهی و دلسوزان، از مرد و زن خواسته‌اند: به منظور تأمـین سلامت و سعادت دنیـا و آخرت خود، درون برابر هر گناهی، خود را حفظ کنید و نگذارید دامن پاک، فطرت، روح، نفس، باطن، ظاهر، دنیـا و آخرت شما آلوده شود، چون هر آلودگی، حجابی بین شما و رحمت و فضل و احسان پروردگار است.
وجود مبارک حضرت زین العابدین (ع) درون یکی از دعاهای شریف خود گناه را بـه گونـه‌ای ارزیـابی مـی‌کنند کـه اگر گناهکاران این ارزیـابی حضرت را باور کنند، یقیناً از گناه دست برمـی‌دارند، و اگر پاکدامنان بـه این ارزیـابی توجه داشته باشند، مـی‌کوشند که تا به گناه آلوده نشوند.
ارزیـابی امام (ع) بر اساس بصیرت و علم است. آن بصیرت و علمـی کـه از خدا، رسول خدا، امـیرالمؤمنین و حضرت سیدالشـهداء (ع)به زین العابدین (ع) رسیده است. امام (ع) درون این ارزیـابی، سه مسأله را درون ارتباط با گناه کـه از آثار گناه است، مطرح مـی‌کنند. تجربه تاریخ گنـهکاران نیز نشان داده هست که گنـهکار، بـه این سه بلا دچار خواهد شد:
«الهی! الْبَسَتْنِی الخَطایـا ثَوْبَ مَذَلَّتِی» [۱۵۷] امام سجّاد (ع) مـی‌فرمایند: خدایـا! گناهان، معاصی و خطاها، ما را از ارزش واقعی خواهد انداخت. شما بدون گناه، نزد پروردگار مـهربان عالم ارزشی دارید کـه از خود حضرت حق، درون تفاسیر قرآن مجید این روایت را آورده‌اند کـه درباره جایگاه انسان نقل شده است:
«الانْسانُ سِرّی وَ انَا سِرُّهُ» [۱۵۸] پروردگار مـی‌فرماید: درون این عالم خلقت، انسان گنج پنـهان من هست و من نیز گنج پنـهان درون انسان هستم.
به عبارت روشن‌تر: انسان به منظور من هست و من نیز به منظور انسان هستم. انسان راز من و من راز انسان هستم. گناه، این ارزش را نابود مـی‌کند و روزگار انسان را بـه جایی مـی‌کشاند کـه پروردگاری کـه انسان سرّ او و او سرّ انسان است، مـی‌فرماید:
«أُوْلئِکَ کَالأْنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» [۱۵۹] این جنس دو پا مانند چهارپایـان است. یعنی دیگر ارتباطی با حریم و سرّ من نخواهد داشت، با این کـه انسان سرّ من و از من مـی‌باشد و من نیز به منظور او مـی‌باشم.
انسان این ارزش را درون پیشگاه مبارک خدا و انبیـای خدا دارد.

ارزش وجودی پرورش یـافتگان دین‏

رسول خدا (ص) بر اساس این ملاک اعلام د:
«سلمانُ منّا اهل البیت» [۱۶۰] و الّا گوشت، پوست، استخوان، رگ، پی و خون سلمان را کـه نفرمودند از ما اهل‌بیت است. بعد به چه ملاکی سلمان از اهل‌بیت (ع)است؟ بـه چه ملاکی پروردگار جبرییل را مأمور مـی‌کند کـه سلام مرا بـه پیغمبر (ص) و چهار نفر ابلاغ کن؛ علی، سلمان، ابوذر و مقداد؟ بـه چه ملاکی جبرییل بـه پیغمبر صلی الله علیـه و آله عرض مـی‌کند:
به این غلام و بگو: بهشت من مشتاق تو است؟ این ملاک، ملاک بدنی، مادی و ظاهری است؟ [۱۶۱] «ان الله لاینظر الی صورکم و لا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم» [۱۶۲] خدا بـه قیـافه و ثروت شما کاری ندارد. خدا باطن‌نگر است، نـه ظاهر نگر. این ظاهر و مادیت را همـه موجودات زمـین دارند.
آن ملاکی کـه باعث شده پیـامبر اکرم (ص) اعلام کنند: «سلمان منّا اهل البیت» آن ارزش وجودی برخاسته از معنویت، معرفت، ایمان، عمل، اخلاص و کمال سلمان است.
انسان این ارزش را درون پیشگاه مبارک ائمـه طاهرین (ع)دارد، که تا جایی کـه وقتی‏ «ابان بن تغلب» [۱۶۳] درب اتاق حضرت صادق (ع) را باز مـی‌کند، امام (ع) درون برابر دید او تمام قد بلند مـی‌شوند و به ابان مـی‌فرمایند: بیـا درون کنار من بنشین. اجازه نمـی‌دهند کـه ابان بنشیند، بـه فرزند خود مـی‌فرمایند:
توضیح: «ابان بن تغلب ثقه و از بزرگان است، و در فقه و حدیث و قراءت و ادب و لغت وارد و استاد است، و دارای کتابهائی هست که از جمله آنـها غریب القرآن یعنی تفسیر لغات مشکل قرآن و کتاب فضائل است، و قراءت معروفی دارد درون نزد قرّاء مشـهور و طریق موّف باو بـه ابو علی صاحب کلل کـه مجهول الحال است، ضعیف است، ولی طریق او بصفوان صحیح است، و چون صفوان از اصحاب اجماع هست مـی‌توان این طریق را باین جهت تصحیح نمود.» برو زیرانداز و پشتی بیـاور، [۱۶۴] زیر پای ابان پهن کن و پشتی بگذار. بعد بـه ابان مـی‌فرمایند: حالا بنشین. ملاک این ارزش درون ابان، جز معرفت، پاکی و درستی ابان، چه بوده است؟
در کتاب‌های قرن چهارم نوشته‌اند: امام صادق (ع) وقتی خبر مرگ «عبدالله بن ابی یعفور» [۱۶۵] را شنیدند، چنان گریـه مـی‌د کـه شانـه‌های مبارکشان مـی‌لرزید، بعد فرمودند: خدا «عبدالله بن ابی یعفور» را رحمت کند، [۱۶۶] بـه محض ورودش بـه عالم بعد، خدا جایی بـه او مـی‌دهد کـه یک طرف آن بـه خانـه پیغمبر (ص) و یک طرف بـه خانـه جدم امـیرالمؤمنین (ع) ویک طرف بـه خانـه عمویم امام مجتبی (ع) ویک طرف بـه خانـه جدم حضرت سید الشـهداء (ع) وصل است. ملاک این مقام، پاکی، معرفت وکرامت نفس او بوده است.
و آنچه درون آن از عبد اللَّه بن أبی یعفور آمده است، بعد روایت کرده‌ام آن را از احمد بن محمّد بن یحیی العطّار- رضی اللَّه عنـه- از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن أبی- عبد اللَّه برقی از پدرش از محمّد بن ابی عمـیر از حمّاد بن عثمان از عبد اللَّه بن أبی- یعفور.
توضیح: «عبد اللَّه بن ابی یعفور واقد یـا وقدان عبدی بـه ولاء از اهل کوفه هست و بسیـار جلیل القدر و مورد احترام امام صادق علیـه السّلام هست و رجالیّون او را از حواریـان امام باقر و امام صادق دانسته‌اند، درون زمان حضرت صادق از دنیـا رفت و حضرتش به منظور او رحمت فرستاد و مدحش درون روایـات بسیـار آمده است، و طریق موّف بـه او صحیح است.» مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار: ۶۵، الفصل الثالث فی آداب الشیعه؛ «عَنْ أَبِی أُسَامَهَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) لِأُوَدِّعَهُ فَقَالَ لِی یَا زَیْدُ مَا لَکُمْ وَ لِلنَّاسِ قَدْ حَمَّلْتُمُ النَّاسَ عَلَیَّ وَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ أَحَداً یُطِیعُنِی- وَ یَأْخُذُ بِقَوْلِی إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ رَحِمَ اللَّهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِی یَعْفُورٍ فَإِنَّهُ أَمَرْتُهُ بِأَمْرٍ وَ أَوْصَیْتُهُ بِوَصِیَّهٍ فَاتَّبَعَ قَوْلِی وَ أَخَذَ بِأَمْرِی.»

ارزش و مقام انسان‏

انسان درون نزد تمام فرشتگان نیز دارای ارزش است. ملائکه وقتی بـه حضرت آدم (ع) سجده د، یعنی بـه کل انسان‌ها سجده د. به منظور این کـه فرشتگان عالم، علی الخصوص فرشتگان عرش و حول عرش ارزش انسان را درون پیشگاه خدا مـی‌دانستند.
ما از عرش و حول عرش خبر نداریم. نمـی‌دانیم کـه عرش چه مقامـی هست و چه اشرافی بـه عالم دارد. امر معنوی است؟ امر مادی و معنوی است؟ بعضی‌ها مـی‌گویند: ممکن هست مکان باشد. درون هر صورت، هر چه هست و هر کجا هست، جایگاه فرشتگان مقرب پروردگار هست و مقام بعد از عرش نیز مقام فرشتگانی هست که مادون فرشتگان مقرب هستند. درون مورد آن مقام بعد از عرش، آیـه هفتم سوره مبارکه مؤمن را ببینید کـه پروردگار مـی‌فرماید:
«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ» [۱۶۷] فرشتگانی کـه حامل عرش هستند و این حمل و فرشتگانی کـه در اطراف عرش هستند، به منظور ما روشن نیست. این فرشتگان هم مؤمن دایم هستند و هم بنده عملی دایم پروردگار.
اینان مرتب بـه پروردگار عالم مـی‌گویند:
«رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ رَّحْمَهً وَ عِلْمًا» خدایـا! تو با علم و رحمت خود، همـه چیز را فرا گرفتی.
بعد مـی‌گویند:
«فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا» [۱۶۸] خدایـا! ما فرشتگان مقرب از تو درخواست مـی‌کنیم کـه تمام بندگان توبه خواه خود را مورد آمرزش قرار بدهی.

گناه، نابود کننده ارزش‌های معنوی‏

اگری از این ارزش بیـافتد، مـیلیـاردها دعاگو و نگاه خدا، انبیـا و همـه ا (ع)را از دست خواهد داد.
پروردگار درون سوره آل عمران مـی‌فرماید:
«وَلَا یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَمَهِ» [۱۶۹] درون قیـامت بـه گناهکارانی کـه آلودگی را بـه عالم بعد آورده‌اند، ابدا نگاه نخواهم کرد. شما فکر کنید کـه در این صورت شخص گناهکار بـه چه غربتی درون آن عالم دچار مـی‌شود.
«الانسانُ سِرّی و انَا سِرُّهُ» وقتی هست که ارزش‌های او پابرجا باشد. امام چهارم علیـه السلام مـی‌فرمایند: گناه، این ارزش‌ها را از بین، انسان را ذلیل مـی‌کند.
با از دست رفتن ارزش نزد پروردگار، پیغمبر (ص) و ائمـه علیـهم‌السلام، انسان درون دنیـا نیز بـه غربت کامل دچار مـی‌شود، یعنی تمام وسایل کمک دهنده معنوی از او گرفته مـی‌شود.
در سوره مبارکه یونس مـی‌فرماید:
«إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ» [۱۷۰] ای مردان و زنان! اگر درون گناه ، بی‌ادبی و بی‌تربیتی، کار بـه جایی برسد کـه من بـه زندگی شما گره‌ای بیـاندازم، درون عالمـی جز خود من نمـی‌تواند این گره را باز کند.
باز این گره منوط بـه این هست که از تمام گناهان بیرون بیـایی و دوباره بـه ارزش از دست رفته خود برگردی، که تا من گره را باز کنم و الا تمام جاده‌ها را بـه روی تو مـی‌بندم و هیچ راه فراری به منظور تو باز نمـی‌گذارم.
مگر نبودندانی کـه چنین گره‌هایی درون زندگی آنـها خورد؟انی کـه خدا حتی دل نزدیکترین دوستان آنان را از آنـها برگرداند. مگر نبود شاه کـه به مصر، مراکش و پاناما رفت، گفتند: نمـی‌توانیم از تو محافظت کنیم. بـه آمریکا رفت کـه سی و هفت سال، روزی چهار مـیلیون بشکه نفت بـه آنان داده بود، اما بـه او گفتند: نمـی‌توانیم از تو نگهداری کنیم. سرطان گرفت، قوی‌ترین طبیبان عالم را آوردند، آنـها گفتند:
نمـی‌توانیم تو را معالجه کنیم، عاقبت بـه حالت نیمـه جان او را بـه مصر آوردند، چند طبیب یـهودی صهیونیسم و اسرائیلی دور او چرخیدند و از او پول گرفتند و گفتند:
تو را مداوا مـی‌کنیم و عاقبت او را کشتند و در قبرستان کهنـه و قدیمـی مصر دفن د و فقط چند سگ ولگرد دور قبر او پرسه مـی‌زدند.
اگر گره بـه زندگی شما بیـاندازند،ی نمـی‌تواند آن گره را باز کند. قدیمـی‌ها جمله زیبایی مـی‌گفتند: «با خدا باش و پادشاهی کن» نـه پادشاهی دربار و کاخ و تخت. اگر با خدا باشی، دل‌های یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر (ص) و دوازده امام (ع) و تمام قلوب مؤمنین را با تو همراه خواهد کرد. تمام فرشتگان عرش را مسئول دعای بـه تو خواهد کرد و تمام راه‌ها را بـه روی تو باز خواهد گذاشت. [۱۷۱] اگر خدا همـه درهای خیر را باز بگذارد، زمـینیـان فتنـه‌گر، حسود، کینـه‌ورز، شیطان پرست ودچار هوای نفس، ممکن هست راه را بـه روی انسان ببندند و کاری کنند کـه خیر خدا بـه انسان نرسد؟
خدا درون سوره یونس جواب این مطلب را نیز داده است:
«وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» [۱۷۲] بخواهم خیری بـه تو برسانم، اگر تمام عالم جمع شوند کـه نگذارند، نمـی‌توانند و من خیر را بـه تو مـی‌رسانم. چون مالک، خدا هست و عالم مالک دیگری ندارد.
همچنین خدا قادر هست و عالم قدرتمند دیگری ندارد. رحمت و کرم خدا بی‌نـهایت هست و عالم، کرم و رحمتی بی‌نـهایت غیر از او ندارد.
صبر بسیـار ارزش دارد. اگر همـه درون برابر گناهان صبر کنیم، نیرویی مانند خدا، انبیـا، ائمـه (ع)و فرشتگان با ما خواهند بود و تمام انبیـا، ائمـه (ع)و اولیـای خدا از این کـه در زندگی ضرر کنند، کمترین نگرانیی نداشتند، چون مـی‌دانستند کـه ضرر به منظور مؤمن محال است، آنچه به منظور مؤمن بـه وجود مـی‌آید، خیر و خوبی است.

خبر شـهادت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع)‏

حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) درون سحرگاه بیست و هفت رجب، وقتی صورتش را روی قبر پیغمبر (ص) گذاشت، گریـه کرد و عرضه داشت: دلم نمـی‌خواهد از کنار تو بروم.
خوابش برد. درون حالی کـه اشک روی صورت حضرت مانده بود، پیغمبر (ص) را دید. البته خواب امام و پیغمبر با بیداری آنان یکی است؛ «تَنامُ عَیْنایَ وَ لایَنامُ قَلْبِی» [۱۷۳] خواب به منظور آنـها حجت است. پیغمبر (ص) را درون خواب دید، همدیگر را درون آغوش گرفتند. امام حسین (ع) گریـه کرد و فرمود: نمـی‌خواهم از نزد شما بروم، اما پیغمبر صلی الله علیـه و آله فرمود: حسین من!
«اخْرُجْ فَانَّ اللّه قَدْ شاءَ انْ یَراکَ قَتِیلًا» [۱۷۴] نزد من نمان، بـه سمت عراق برو. حسین من! خدای تو، به منظور حفظ دین و زحمات انبیـا (ع)و من، شـهادت را به منظور تو رقم زده هست و مقامـی درون این عالم به منظور تو قرار داده کـه جز از طریق شـهادت بـه آن مقام نخواهی رسید.
این سفر و کربلا به منظور او تلخ و سخت بود. چون بـه حضرت گفته بودند: حسین جان! سربالایی سنگینی بـه نام جهاد، شـهادت، آتش گرفتن خیمـه‌ها و اسارت گرفتن زینب و بچه‌ها درون پیش داری، اگر درون این سربالایی حرکت کنی، بـه گنج ابدی مـی‌رسی کـه آن گنج مخصوص تو هست و به منظور دیگری نیست.
بالا رفتن از این سربالایی تلخ هست و نفس نفس زدن و خسته شدن دارد. شامـیان و کوفیـان حتما در طلا و نقره و آب خنک بغلتند و تو درون اینجا با فرزند شش ماهه، بچه‌های یک یـا دو ساله از تشنگی بمـیرید.
اما امام (ع) فرمود:
«الهی رِضاً بِقَضائِکَ صَبْراً عَلی بَلائِکَ تَسْلِیماً لِامْرِکَ لامَعْبُودَ لِی سِواکَ» [۱۷۵] بـه هیچ چیز غیر از خودت نظر ندارم. درون عوض این شـهادت چه چیزی بـه او دادند؟ سه جمله از وجود مبارک امام زمان (ع) راجع بـه جایزه شـهادت امام حسین (ع) تحلیل کرده‌ام کـه فکر مـی‌کنم آن سخنرانی از لطف‌های خاص پروردگار بـه من بوده، و در عمرم نسبت بـه حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) بی‌نظیر بوده است.

ارزش و مقام انسان‏

صبر بـه انسان ارزشی مـی‌دهد کـه انسان را حفظ مـی‌کند. بی‌صبری؛ یعنی بـه سوی بی‌ارزشی حرکت . هر قدم و نقطه‌ای از آلودگی، یک قدم دور شدن از خدا، ائمـه، انبیـا و فرشتگان عرش است.
ارزش انسان بـه قدری بالا هست که خدا زلف شما را با هر ملائکه‌ای گره نزده است، بلکه زلف شما را فقط بـه فرشتگان عرش و اطراف عرش گره زده است. بقیـه فرشتگان درون آن مقام نبودند کـه زلف آنـها را بـه شما گره بزنند.
بار دیگر از ملک پرّان شوم‏ آنچه اندر وهم ناید آن شوم [۱۷۶]*** طیران مرغ دیدی تو ز پایبند ‏ بـه در آی که تا ببینی طیران آدمـی ترسد آدمـی بـه جایی کـه بجز خدا نبیند بنگر کـه تا چه حد هست مکان آدمـیت [۱۷۷] «مَن کَانَ یَرْجُواْ لِقَآءَ رَبّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَلِحًا وَ لَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبّهِ أَحَدَا» [۱۷۸] فرشته کجا و انسان با ارزش کجا؟ اگر بعضی از روایـات درون کتاب‌های بسیـار قوی ما نباشد، انسان باور نمـی‌کند کـه مقام انسان که تا این حد بالا باشد. سعی من این هست که مطالب خیلی بلند را نگویم و همچنین سعی من این هست که دین را درون آن حد عالی و تا آنجایی کـه صد درون صد بـه آن یقین دارم، به منظور مردم بگویم.
مرحوم کلینی [۱۷۹] کار بسیـار مـهمـی انجام داده است. او حدود هفده هزار روایت را درون ده جلد بـه نام «اصول کافی» جمع‌آوری کرده است.
او درون اول این کتاب نوشته است: آن روایـاتی کـه بین خودم و پروردگار- کاری بـه علمای دیگر ندارم، کـه بعضی از روایـات کتاب مرا بررسی کنند و بگویند: بـه نظر ما این روایت ضعیف است- و طبق قواعدی کـه خودم بـه آن مطمئن بودم، روایـاتی را کـه بین خودم و خدا حجت بوده هست که ذکر آنـها درون قیـامت مرا گرفتار نکند، درون این کتاب نوشتم. این گونـه از قیـامت مـی‌ترسیدند. مگر هر قلمـی را حتما برداشت و هر چیزی را نوشت و هر حرفی را زد؟ حساب‌رسی درون آنجا عجیب دقیق است.

حال مؤمن صبور بعد از مرگ‏

پیغمبر (ص) مـی‌فرمایند:ی را درون روز قیـامت مـی‌آورند و به او مـی‌گویند: هشت مـیلیون نفر را کشته‌ای. بـه پروردگار مـی‌گوید: هیچ نداند، تو مـی‌دانی، من چاقو نیز که تا به حال بـه دست نگرفتم. خداوند مـی‌گوید: آن وقت کـه در اروپا، آلمان و انگلیس، یک کلمـه از دهانت بیرون آمد، با آن یک کلمـه تو، هشت مـیلیون نفر از بندگان مرا مانند برگ درخت روی زمـین ریختند. یک کلمـه حرف نیز حساب و کتاب دارد. [۱۸۰] وقتی سنگ لحد را درون قبر مـی‌چینند و خاک روی قبر مـی‌ریزند، همسر، فرزند، عروس، داماد، عمو، دایی، ، و رفیق، همگی بـه سوی خانـه‌های خود برمـی‌گردند، پیغمبر (ص) مـی‌فرمایند: بین مـیّت وانی کـه پشت د، از عالم برزخ حالت پنجره مانندی پیدا مـی‌شود و مـی‌بیند کـه همـه مـی‌روند.
آنی کـه ما را رها نمـی‌کند، خداست.انی کـه برای ما دغدغه دارند، انبیـا، ائمـه، اولیـا و فرشتگان هستند. مـی‌بیند کـه همـه رفتند. خطاب مـی‌رسد:
«عَبْدِی! بَقیت فریداً، وَحِیداً فی لَحَدِکَ»
تو را تنـها گذاشتند و رفتند؟ بـه تو رحمـی کنم که:
«فأَنَا رَحمِکَ الیوم رحمـهً تَتَعَجَّبُ الخلائقُ منـها» [۱۸۱] چنان خودم از تو پرستاری کنم کـه تمام موجودات شگفت زده شوند. این خدا را از دست ندهیم. خدا این گونـه است. هیچ کدام بـه داد ما نمـی‌رسند.
پیـامبر (ص) مـی‌فرماید: بعد فرشته‌هایی مـی‌آیند و رختخوابی مانند رختخواب شب زفاف به منظور روح او پهن مـی‌کنند. مـی‌گویند: عمری را به منظور خدا و انبیـا، ائمـه علیـهم‌السلام، قرآن، عبادت و کار خیر دویدی، روزه گرفتی، نماز خواندی، خسته شده‌ای، استراحت کن، که تا موقعی کـه بیـاییم و تو را بیدار کنیم.
چه وقت بیدارش مـی‌کنند؟ وقتی کـه قیـامت برپا مـی‌شود. چه وقت قیـامت برپا مـی‌شود؟ ممکن هست مـیلیون‌ها سال دیگر باشد، یـا ده هزار سال دیگر، نمـی‌دانیم.
این عبارت از قرآن است: وقتی بیدارش مـی‌کنند، شخص کناری بـه او مـی‌گوید:
چه مقدار درون عالم برزخ بودی؟ فکر مـی‌کند کـه من چه موقع از دنیـا رفتم؟ بـه او مـی‌گوید: نمـی‌دانم، فکر کنم یک ساعت یـا نصف روز هست که من مرده‌ام. [۱۸۲] کیفیت این استراحت را ببینید.
خدا مـی‌فرماید: بنده من! درب قبرت را کـه مـی‌بندند و مـی‌روند، بـه فرشته‌ای امر مـی‌شود- چون تو از فرشته بالاتری و باید درون قبر استراحت کنی- مـی‌گویند: بر سر قبر برو و تا روز قیـامت نماز بخوان و تسبیح بگو کـه پرونده بنده من بسته نباشد.
ثواب کل آن نمازها را درون پرونده بنده‌ام منتقل کنید.
بار دیگر از ملک پران شوم‏
آنچه درون وهم ناید آن شوم [۱۸۳] این یکی از نظرات حضرت زین العابدین (ع) درون ارتباط با گناه است:
«الهی! الْبَسَتْنِی الخَطایـا ثَوْبَ مَذَلَّتِی» [۱۸۴] گناه شما را بی‌ارزش مـی‌کند. درون برابر گناه صبر کنید.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

آیین مـهرمـهر و محبت پیـامبر اسلام (ص)

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از روش‌های بسیـار پسندیده‌ای کـه وجود مبارک رسول خدا (ص) درون مردم رواج دادند و خود حضرت نیز درون اجرای این روش پیش قدم بودند و این روش را با حوصله، محبت و بدون اتلاف وقت بـه کار مـی‌گرفتند، بـه عیـادت بیماران رفتن بود.
مردم قبل از بعثت وجود مبارک رسول خدا (ص) بـه خصوص درون منطقه مکه و مدینـه نسبت بـه همدیگر، بی‌مـهر، کینـه ورز، متقلب و اهل فتنـه بودند و گاهی با هم درگیری، نزاع و برخوردهای طولانی مدتی داشتند.
مـی‌نویسند: زمانی کـه پیغمبر (ص) مبعوث بـه رسالت شدند، از تاریخ این درگیری‌ها و نزاع‌ها بیش از صدسال مـی‌گذشت. پدران با هم جنگیده بودند و همدیگر را کشته بودند، آن نسل منقرض شده بود، جنگ بـه صورت ارث بـه فرزندان رسیده بود، آنـها نیز کشته داده بودند و جنگ بـه نسل سوم رسیده بود.
علاوه بر نزاع، درگیری، بی‌محبتی و بی‌مـهری نسبت بـه یکدیگر، تکبّر نیز داشتند و افراد، چهره‌هایی مطرود مردم بودند. اگر خانواده‌ای سرپرستش را از دست مـی‌داد و بچه‌های او یتیم مـی‌شدند، مورد نفرت آن مردم بودند و این را نحس و عیب بزرگی مـی‌دانستند و به یتیم با دیده حقارت نگاه مـی‌د. بـه او کمک نمـی‌د و از همان ابتدای یتیمـی، ساختمان شخصیت او را مورد هجوم قرار مـی‌دادند.
اگر- قبل از بعثت- یتیم گرسنـه‌ای به منظور گرفتن کمک بـه مردم مکّه یـا مدینـه مراجعه مـی‌کرد، با داد و فریـاد و خشونت او را از خودشان مـی‌راندند. یکی از دستورهای مـهم پروردگار بـه پیغمبر (ص) این بود کـه اگری یتیم را از خود براند، او را بی‌دین معرفی مـی‌کند و دستور مـی‌دهد:
«وَ أَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ» [۱۸۵] «أَرَءَیْتَ الَّذِی یُکَذّبُ بِالدّینِ* فَذَ لِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ» [۱۸۶] حتی اخلاق مردان خشن، بی‌محبت و بی‌مـهر آن روزگار بـه زنان کـه باید کانون مـهر و محبت باشند، سرایت کرده بود. بـه محض این کـه شوهر مـی‌مرد، همسرش بچه‌های یتیم را رها مـی‌کرد و شوهر مـی‌کرد و دیگر کاری بـه کار این بچه‌ها نداشت کـه عاقبت این بچه‌های یتیم چه خواهد شد.
رسول خدا (ص) با روش‌های مختلف؛ عیـادت بیمار، رعایت حال یتیم، یـا از کار افتادگان و تهیدستان، شعله فطری عشق و محبت بـه دیگران را روشن د و مردم را توجه مـی‌دادند بـه این کـه این قدم‌ها الهی است:
یعنی مثلًا وقتی بـه عیـادت بیمار مـی‌روید، درون حقیقت بـه عیـادت پروردگار مـی‌روید. یـا این کـه وقتی بـه یتیم رسیدگی مـی‌کنید، [۱۸۷] خدا را از خود خوشحال مـی‌کنید. اگر دست‌افتاده‌ای را مـی‌گیرید، خداوند رحمتش را شامل حال شما مـی‌کند. دو نفر کـه به هم مـی‌رسید و دست مـی‌دهید، پروردگار عالم از شما شاد مـی‌شود.
وقتی کـه همدیگر را درون آغوش مـی‌گیرید و به همدیگر احترام مـی‌کنید، بعد کـه جدا مـی‌شوید، گناهان شما نیز از پرونده شما جدا مـی‌شود؛ [۱۸۸] یعنی تمام برنامـه‌های مـهرورزی و هزینـه عاطفه نسبت بـه دیگران را عبادت و کار خدایی و دارای پاداش و اجر حساب د کـه اگر این شعله درون دل امت سرد شود، همـه نسبت بـه همدیگر خشن و کینـه‌دار مـی‌شوند، چون مریض، یتیم، افتاده و تهیدست درون مشکل خویش دست و پا خواهند زد و دیگران را نسبت بـه خویش مقصر خواهند دید، لذا کینـه یکدیگر را بـه دل خواهند گرفت و اخلاق خشونت‌باری را درون اجتماع از خود بروز خواهند داد.

فداکاری پدر و مادر درون حق فرزند

من واقعا نمـی‌توانم درون قلب خودم بپذیرم کـه اسلام با برپا آسایشگاه به منظور پیرمردان و پیرزنان موافقت داشته باشد؛ کـه مادری، شصت سال به منظور فرزندش فداکاری کند، بعد خیلی راحت این فرزند، او را درون سنین پیری کـه کاملًا محتاج مراقبت، محبت و کمک فرزند خویش است، رها کند. [۱۸۹] چون ما درون تمام عالم، درون مـیان موجودات زنده، فداکارتر از مادر نداریم. البته بعضی از مادرها براثر کثرت گناه و شرکت درون مجالس معصیت، رشته‌های انسانیت درون آنـها خشک شده هست و دیگر مادر نیستند و نمـی‌توانند مادر باشند.
فداکارتر از مادر- با حفظ حیثیت مادری- و دلسوزتر از پدر- با حفظ حیثیت پدری- وجود ندارد. ممکن هست مردی ازدواج کرده، بچه دار شده، ولی پست، بی‌مایـه و لا ابالی هست و هیچ رحمـی بـه فرزندان خود نداشته باشد. او پدر نیست، بلکه این شمری کوچک، درون کربلای خانـه است. اسلام چنین پدران و مادرانی را لعنت کرده است. [۱۹۰] پدر؛ یعنی کانون دلسوزی، خیرخواهی، صبر و تحمل به منظور تأمـین معیشت خانواده. عمری عرق مـی‌ریزد، از آبرو مایـه مـی‌گذارد و از بدن هزینـه مـی‌کند، سرما و گرما را مـی‌چشد، رنج‌ها را بـه خود مـی‌خرد، فریـادها، ناسزاها، فحش‌هایی کـه در فضایب هست تحمل مـی‌کند، دغدغه‌های تربیت فرزندان را بـه جان مـی‌خرد، به منظور این کـه فرزندانش راحت زندگی کنند و خوشبخت شوند، اما درون روز درماندگی پدر و مادر، بچه‌ها با محلی قرار داد ببندند و هر دو را دور بیـاندازند. این چه جنایتی هست که غرب بـه شما تحمـیل کرده است؟
در همـین سیمای جمـهوری اسلامـی ایران، گاهی گزارشگر بـه آسایشگاه مـی‌رود و با این مردان بزرگوار و زنان پاکدامن از کار افتاده مصاحبه مـی‌کند، آنـها بـه پهنای صورت اشک مـی‌ریزند کـه اگر بچه‌های ما، ما را مـی‌بینند، بـه ما سری بزنند. آیـا اسلام این وضع را قبول دارد؟ اگر قبول دارد کـه باید بگوییم اسلام دین خشونت و بی‌مـهری است.
اما ما هیچ مکتبی را درون عالم برتر از مکتب اسلام و فرهنگ تشیع درون عشق، مـهر و محبت نداریم. این فرهنگ، مستقیما فرهنگ حق هست و معلّم این فرهنگ نیز پیغمبر (ص) و معصومـین (ع)هستند.
آنـها بـه ما گفته‌اند که: لحظه بـه لحظه نگاه بـه پدر و مادر، آب بـه دست آنـها، گذاشتن غذا درون دهان آنان، بردن، بوسیدن، احترام ، از عبادات خدا و اعمال دارای ارزش است. [۱۹۱] بـه قدری این مسأله مـهم هست که پروردگار درون قرآن کرارا بـه آن اشاره مـی‌فرماید؛ درون مورد پدر و مادر مـی‌فرماید:
«وَ قَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَ لِدَیْنِ إِحْسَنًا» [۱۹۲] آیـا دور انداختن پدر و مادر و روانـه آنـها بـه آسایشگاه، جنگ با قرآن نیست؟ همسر مـی‌گوید: پدر و مادر خود را بیرون بیـانداز، من تحمل آنـها را ندارم.
به زن چه ربطی دارد؟ پروردگار مـی‌فرماید. بعد صبر به منظور کجا است؟
پروردگار عالم صد و سه مرتبه درون قرآن مسأله صبر را مطرح کرده است، یکی از این صبرها، صبر درون برابر رنج‌ها، ناراحتی‌ها، مشکلات و پیری پدر و مادر است.
من اگر نسبت بـه تبلیغ دین احساس مسئولیت نمـی‌کردم، اگر کار زیـاد دینی بر عهده‌ام نبود، محال بود از کنار پدرم جدا شوم. چون این کار بعد از عبادت خدا، بالاترین عبادت است.
اگر امکان دارد، منزلی به منظور هر دو نفر آنـها اجاره کن، یـا خانـه قدیمـی آنـها را تعمـیر کن، دست و پای پدر و مادر را ببوس، هر روز بـه دیدن آنـها برو، دور انداختن پدر و مادر کفر و خلاف قرآن است، ولی درون جامعه ما حدود چهل سال هست که رسم شده، پدر و مادر را بـه آسایشگاه مـی‌برند و حتی بـه دیدن آنـها نیز نمـی‌روند. این حرکت کمال بی‌رحمـی، بی‌مـهری هست و خلاف خواسته و امر پروردگار است.

حق پدر و مادر بر فرزندان‏

شخصی بـه امام صادق (ع) عرض مـی‌کند: مادرم درون خانـه مانده و ناتوان است.
نمـی‌تواند راه برود. غذا درون دهان او مـی‌گذارم، لباس‌هایش را مـی‌شویم، روزی کـه مادرم آه مـی‌کشد، من بسیـار ناراحت مـی‌شوم. مادر مـی‌گوید: خیلی آرزو داشتم بـه مکه بروم، یـابن رسول الله! به منظور او وسیله سفر، کجاوه، تشک و متکا را به منظور او فراهم کردم و از مدینـه بـه مکه بردم. هنگام طواف او را بر دوش خود سوار کردم، هفت دور او را طواف دادم، نمازش را خواند، سعی صفا و مروه را انجام داد، چند کیلومتر مادرم را بـه دوش کشیدم، او را بـه مدینـه بازگرداندم، مادرم از این زیـارت خوشحال شد. حال بـه خدمت شما آمدم که تا بگویم: آیـا حق مادرم ادا شده است؟
حضرت فرمودند: حق بیداری یک شب او که تا صبح نیز ادا نشده است. [۱۹۳] بـه دین کـه نگاه کنید، دریـایی از محبت درون قوانین آن موج مـی‌زند.
شخصی درون عرفات بـه امام صادق (ع) عرض مـی‌کند: من مسیحی بودم و مسلمان شده‌ام،[۱۹۴] پدرم مرده است، اما خانواده‌ام، مادر، برادرها و هایم مسیحی هستند. من حاجی شده‌ام. آیـا مـی‌توانم بـه خانـه بروم و با آنـها زندگی کنم؟
فرمود: آیـا خانواده شما ‌خوار هستند؟ نجس هست و ضرر دارد، اسلام آن را حرام کرده است. اگری از این قانون دین خوشش نمـی‌آید، برود آن‌دقدر بخورد که تا سر از جهنم درآورد. کبد، سلول‌های مغز و اعصاب را از بین مـی‌برد، کلیـه‌ها را از کار مـی‌اندازد و خود خوار و اطرافیـان را بـه خاک سیـاه مـی‌نشاند. [۱۹۵]عرض کرد: یـابن رسول الله! خانواده‌ام اهل نیستند. امام صادق (ع) فرمودند: آیـا گوشت خوک مـی‌خورند؟ گفت: نـه، خانـه ما درون کوفه هست و گوشت خوک نیست کـه بخورند.
گوشت خوک حرام است، چرا؟ چون آثار زیـانباری دارد. بعضی‌ها مـی‌گویند:
زمانی آثار زیـانبار داشت، اما اکنون دستگاهی درست کرده‌اند کـه گوشت خوک را درون حرارت و زمان معین قرار مـی‌دهند، مـیکروب‌هایش را مـی‌کشند و ضررهای آن را از بین مـی‌برند. دیگر چرا حرام است؟
اسلام مـی‌گوید: همـه خوراکی‌ها، نـه فقط درون بدن شما اثر مـی‌گذارد، بلکه درون روح شما نیز اثر مـی‌گذارد. آثار بی‌غیرت گوشت خوک را با چه کارخانـه‌ای مـی‌خواهید از بین ببرید؟ تحریک هیجانات حرام را از کجای گوشت خوک مـی‌خواهید نابود کنید؟
آن مسیحی عرض کرد: گوشت خوک نمـی‌خورند. امام صادق (ع) فرمودند:
وقتی از مکه برگشتی، بـه همان خانـه برو. درون ظرف آنـها غذا بخور، با مادرت هم‌سفره شو. اسلام، دین مـهر است.
این رفتار اسلام با مسیحیـان است، آنـها بـه ما مـی‌گویند: شما خشن هستید، اما خودشان همـه را مـی‌کشند، خانـه‌ها را خراب مـی‌کنند و به خانـه‌های مردم عراق و افغانستان و فلسطین مـی‌ریزند، جلوی چشم خانواده، اعضای آن خانواده از پدر و بچه و زن حامله را مـی‌کشند و بعد مـی‌گویند: شما خشن هستید. آیـا ما خشن هستیم؟
اگر پاپ نیز این حرف را بزند، و گوشت خوک، کلامـی بهتر از این از مغز او بیرون نمـی‌دهد. وقتی رییس روحانی مسیحیـان خوک بخورد و در کلیسای روم بخورد، حتما این دروغ‌ها را بگوید.

محبت پیـامبر (ص) بـه یـهودی‏

این پیغمبر ما (ص) بود کـه با آن قدرت و توان، بعد از روز سوم کـه از نماز برمـی‌گشت، مـی‌فرماید: درون مسیر مسجد، شخصی یـهودی خاکستر بر سر من مـی‌ریخت، سه روز هست که او را نمـی‌بینم. بـه اصحاب خود نیز این موضوع را نگفته بودند و زود بـه خانـه رفته، لباس‌های خود را مـی‌شست و حاضر نبود بـه مردم بگوید کـه ببینید این یـهودی با من چه مـی‌کند.
پیـامبر (ص) سنبل صبر، استقامت و حوصله بودند و سرشار از مـهر، محبت و خدمت. انسان‌های عجول و شتابزده نمـی‌توانند «عبدالله» باشند. از پدر و مادر خود درون خانـه نگهداری کنید و آنـها را از خود دور نکنید و صبر را پیشـه راه خود کنید کـه آن دو، کلید درهای بهشت هستند، گرچه کافر باشند.
یک نفر بـه پیـامبر (ص) عرض کرد: این یـهودی همسایـه من است، آیـا بر سر شما خاکستر مـی‌ریخت؟ فرمودند: بله.
گر بر سر نفس خود امـیری، مردی‏
ور بر دیگران خرده نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن‏
گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی [۱۹۶] این یـهودی این گونـه دوست داشته کـه از ما پذیرایی کند، اما سه روز هست که از ما پذیرایی نکرده است. گفت: آقا! او مریض است. فرمود: ما درون مدینـه زندگی مـی‌کنیم و لازم هست که بـه عیـادت او برویم. [۱۹۷] شما اسرائیلی‌ها! صهیونیسم‌های آمریکا و اروپا! حداقل بـه خود زحمت مطالعه درون روش پیغمبر ما را بدهید، بـه ما یـاد دادند کـه به عیـادت مریض هم کیش شما برویم.
خدا درون قرآن فرموده است: زکات واجب بـه هشت سهم تقسیم مـی‌شود، یک سهم آن را بـه مسیحی، یـهودی و زرتشتی فقیر بدهید. چه خوب مزد هزار و پانصد ساله ما را، یـهودی‌ها و مسیحی‌ها بـه ما دادند. بسیـار عالی محبت‌های ما را تلافی کردید.
شما بـه اسلام و اسلامـیان جنایت کردید و ما درون ایران بـه یـهودیـان هم مسلک شما کمال محبت را کردیم. ما درون کشور فرانسه هفت مـیلیون مسلمان داریم، اجازه نمـی‌دهید کـه یک نفر بـه عنوان نماینده مسلمانان بـه مجلس شما برود، اما بیست هزار یـهودی درون کشور ما زندگی مـی‌کنند و در مجلس ما نماینده دارند.
یـهودی‌ها درون بازار ما مغازه دارند و مردم از آنـها خرید مـی‌کنند. بانک‌ها بـه آنـها وام مـی‌دهند، مردم ایران بـه یـهودی‌های اینجا بی‌احترامـی ند، اما شما یـهودی‌های خارج از کشور ما، این گونـه جواب مسلمانان را مـی‌دهید؟
فرمود: آن یـهودی درون شـهر ما مریض هست و لازم هست که بـه عیـادت او برویم؟
به خاطر حفظ جان پیـامبر (ص) چند نفر بـه دنبال ایشان بـه راه افتادند. حضرت درون زدند، پسر جوان آن یـهودی آمد و درب را باز کرد. چشم او بـه رسول خدا (ص) افتاد، حضرت فرمود: پدر تو درون خانـه است؟ جوان گفت: پدرم درون بستر افتاده است، فرمود: برو بـه او بگو کـه من بـه عیـادت تو آمده‌ام. جوان بـه کنار رختخواب پدرش آمد، گفت: بی‌مروتِ بی‌رحم، آنی کـه هر روز بر سر او خاکستر مـی‌ریختی، با آن قدرتش، بـه عیـادت تو آمده است.
گفت: پسرم! لحاف را روی سر من بکش کـه من او را نبینم، زیرا از صورت او خجالت مـی‌کشم. بعد بـه او تعارف کن که تا وارد خانـه شود. پیغمبر (ص) کنار بستر او نشست.
پیـامبر (ص) دستور داده‌اند کـه وقتی بـه عیـادت بیمار مـی‌روید، دست رشانی مریض بگذارید، با او آرام حرف بزنید و طلب شفا کنید، از مریض بپرسید کـه چیزی کم ندارد. طبیب نمـی‌خواهد.
پیغمبر اکرم (ص) دست مبارک خود را بردند کـه لحاف را بلند کنند، یـهودی لحاف را محکم گرفت، گفت: اول مرا مسلمان کن، بعد لحاف را از روی من کنار بزن. من خجالت مـی‌کشم.
عیـادت مریض، حال یتیم، مردم، یـهودی، مسیحی، زرتشتی، پدر و مادر کافر و مشرک را رعایت ، رعایت مردم درون فروش جنس، از مسلمات دین اسلام مـی‌باشد.
اکثر مردم بـه اندازه یک قبر نیز نمـی‌توانند زمـین بخرند و خانـه درست کنند. مـهر و محبت، عدالت و کرامت، رحم و مروت، مردانگی و جوانمردی کجا رفته است؟
رعایت همسر، اولاد، داماد، عروس، نوه، همسایـه و مردم، روش‌های بسیـار ریشـه دار الهی هست که وجود مبارک رسول خدا (ص) بـه مردم انتقال دادند که تا مردم درون این مدتی کـه در دنیـا زندگی مـی‌کنند، همـه با هم باشند، بـه هم اعتماد کنند، همدیگر را دوست داشته باشند و به هم کمک کنند و حق هم دیگر را رعایت کنند.
«تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرّ وَ التَّقْوَی» [۱۹۸] اسلام چه برنامـه‌های عاطفی و دقیقی دارد. که تا دیر نشده است، پدر و مادر پیر خود را از آسایشگاه بـه خانـه بیـاورید. آنـها درون آنجا بر اثر تنـهایی دق مـی‌کنند، بـه مرگ طبیعی نمـی‌مـیرند. آنـها با عاق شما نمـیرند. بروید و ازانی کـه پدر و مادرهای آنـها درون آسایشگاه‌ها مردند بپرسید کـه بعدها چه بلاهایی بـه سر پسران و ان آنان آمده است.
خداوند چوب بـه جا مـی‌زند
اگر مـی‌زند بی‌صدا مـی‌زند

محبت بـه حیوانات‏

ائمـه (ع)به دنبال قرآن مجید حرکت مـی‌کنند و راه رسیدن بـه بهشت را درون صبر و راه ورود بـه جهنم را درون بی‌صبری قرار داده‌اند. من کتاب‌های حقوقی زیـادی را خوانده‌ام، بـه خدا قسم! هیچ رشته حقوقی درون جهان توان این را ندارد کـه در مقابل حقوق اسلام عرض اندام کند.
چرا مردم با این حقوق تربیت، منظم و مرتب نمـی‌شوند؟ چرا هر روز فساد و ناامنی درون دنیـا بیشتر مـی‌شود؟ مردم را بـه دین برگردانید. زلف مردم را بـه خدا گره بزنید. مردم را به منظور عمل بـه کتاب خدا آماده کنید.
ائمـه (ع)به حاجی‌ها مـی‌گفتند: وقتی بـه مکه مـی‌روید، مرکب خود را بیشتر از قدرتش بار نکنید.
مـی‌فرمودند: منزل بـه منزل بار را پیـاده کنید، آب و علف آنـها را کامل بدهید و به حیوانات بی‌زبان شلاق نزنید و اگر مـی‌خواهید درون خود مسجد الحرام، دور کعبه با مرکب طواف کنید. [۱۹۹] بـه امام باقر (ع) عرض د: شتر پدر شما از خانـه بـه قبرستان بقیع رفته است، بر سر قبر پدر شما سر مـی‌کوبد و اشک مـی‌ریزد. زین العابدین (ع) با این شتر چند سفر بـه مکه رفته بودند و به قدری بـه این شتر محبت کرده بودند کـه شتر دیگر تحمل شـهادت و دوری از امام زین العابدین (ع) را نداشت. [۲۰۰]گفتند: یـابن رسول الله! با شتر چه کنیم؟ امام فرمودند: بگذارید کنار قبر پدرم عقده دلش را خالی کند. او را ناراحت نکنید. بعد آمدند، گفتند: آنقدر سر بـه قبر حضرت زد کـه مرد، حضرت فرمودند: پایین قبر پدرم، شتر را دفن کنید. بگذارید کنار قبر پدرم راحت باشد.
کسی کـه روحیـه صبر ندارد، بـه قوانین اسلام عمل نمـی‌کند، چون حوصله‌اش را ندارد. بـه بعضی‌ها مـی‌گوییم: درون نماز جماعت شرکت کن، روزه بگیر، مـی‌گوید:
حوصله ندارم. بـه عیـادت بیمار برو، مـی‌گوید: ممکن هست که مریض شوم. بـه فقرا کمک کن، مـی‌گوید: دولت کمک کند. از رسول خدا (ص) و ائمـه (ع)نقل شده است:
در قیـامت بـه هیچ بی رحمـی رحم نخواهند کرد. [۲۰۱] والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

اسوه صبرمظلومـیّت امام حسن مجتبی (ع)

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلمـه «حسن» و مشتقات این کلمـه مانند «حُسن، محسن، احسان، احسن»، درون کتاب خدا زیـاد بـه کار گرفته شده است. درون موارد گوناگون نیز بـه دنبال کتاب خدا بـه کار گرفته شده است.
علت حقیقی آن این بوده کـه وجود مبارک امام مجتبی (ع) از همـه مصادیق زیبایی ملکی و ملکوتی برخوردار بودند. ابرهای متراکم، سیـاه و ظلمانی فرهنگ و حکومت اموی، نگذاشت کـه مردم از این زیبایی‌های ملکی و ملکوتی درون عالم وجود که تا قیـامت بهره کامل ببرند و این زیبایی‌ها ظهور کند و آشکار شود و فرهنگ اهل‌بیت (ع)در جامعه نشر پیدا کند.
ظلمـی کـه بر پدر امام مجتبی (ع) رفت که تا جایی بود کـه وجود مبارک امـیرالمؤمنین (ع) را درون پشت ابرهای سیـاه حکومت و فرهنگ اموی پنـهان کرد و چهره‌ای غیر از چهره الهی امـیرالمؤمنین (ع) را با هزینـه پول و تبلیغات زیـاد نشان مردم دادند کـه مردم بـه راحتی، نود سال درون خطبه‌های نماز جمعه و قنوت نماز خود بـه امـیرالمؤمنین (ع) ناسزا گفتن را واجب مـی‌دانستند. همان ابرهای متراکم و ظلمانی تبلیغی و فرهنگی امویـان، زیبایی‌های امام مجتبی (ع) را نیز پنـهان کرد و حضرت را غیر از آن کـه بودند، نشان داد.
آنـها چهره عادی و معمولیی را همراه با انواع دروغ‌ها و تهمت‌هایی کـه بر آن چهره نقاشی مـی‌د، از منفورترین چهره‌ها و افراد جامعه مـی‌د. از جمله درون مـیان مردم پخش د و به مردم باوراندند کـه حضرت مجتبی (ع) با این کـه بیش از چهل و هفت سال درون این دنیـا نبوده، با سیصد ازدواج کرده بود. درون حالی کـه حضرت درون مدینـه خانـه‌ای کاه گلی معمولی داشتند و مدینـه نیز شـهر کم جمعیتی بود و امام مجتبی (ع) درون کمال زهد بـه سر مـی‌بردند. فرهنگ امویـان و عباسیـان کاری کرد کـه حضرت را با تشکیل دهندگان حرمسراها و رانان عالم و افراطیـان درون غریزه یکی بدانند.
اگر ایشان با سیصد ازدواج کرده باشند، حداقل حتما صد نفر آنـها بچه دار مـی‌شدند، چون هر سیصد کـه نازا و عقیم نبودند.
وجود مقدس ایشان درون این دنیـا سه فرزند پسر از یک خانم با کرامت و بسیـار بزرگوار داشتند؛ حسن بن حسن، قاسم بن حسن و عبدالله بن حسن و هر سه درون روز عاشورا به منظور یـاری حضرت سیدالشـهداء (ع) شرکت داشتند کـه حسن بن حسن خیلی زخم خورد، ولی شـهید نشد، چون بعد از روز عاشورا او را درون مـیان کشته‌ها دیدند دارد نفس مـی‌کشد، اهل‌بیت (ع)با خود برداشتند و به شام بردند و به مدینـه برگرداندند.
این حسن بن حسن فرزند بزرگ امام مجتبی (ع) همان بزرگواری هست که با فاطمـه حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) ازدواج کرد و از ازدواج این زن و شوهر، نسل بسیـار بابرکت و عظیمـی بـه وجود آمد، از جمله خاندان طباطبایی منطقه زواره و اردستان، خاندان طباطبایی بحرالعلوم، خاندان طباطبایی حکیم درون عراق کـه در این هزار و پانصد سال از نسل حسن بن حسن مـی‌باشند.
از این زن و شوهر هزاران مرجع تقلید، مفسر قرآن، مبلغ دین، نویسنده، عارف و سالک بـه وجود آمده است. همراه با آثار عظیمـی کـه ذرّیّه این زن و شوهر از خود بر جای گذاشتند.
فرزند دوم حضرت امام حسن (ع) هم قاسم بن حسن هست که ازدواج نکرد و در سن ازدواج نبود، چون روزی کـه امام مجتبی (ع) شـهید شد، ایشان سه ساله بود، و در کربلا سیزده ساله بود و در جنگ با دشمن نیز سنگباران و تیرباران شده، شـهید شد. فرزند سوم حضرت امام حسن (ع) نیز ده ساله بود کـه پدر را بـه یـاد نمـی‌آورد، خیلی با عمو مأنوس بود کـه أبی عبدالله (ع) سفارش او را بـه خویش د کـه او را با خود بـه شام ببرند و به مدینـه برگردانند کـه از دست فرار کرد و به مـیان گودال قتلگاه آمد و صورتش را روی بدن خون آلود عمو گذاشت و عمو او را درون آغوش گرفت کـه یکی از قاتلان یزیدی آمد و در آغوش أبی عبدالله (ع) سر بچه را از بدن جدا کرد. فرزندان امام مجتبی (ع) چنین بودند.

مقصود دشمن از اتهام‏

ستمگران، ظالمان، پلیدان، هواپرستان و دنیـاپرستان کـه در هر روزگاری هستند و نسبت بـه اهل خدا حسادت مـی‌ورزند، این چهره عظیم زهد، ورع، تقوا، علم، کرامت، فضیلت، ولایت و امامت را زیر ابرهای سیـاه تبلیغات ناحق و باطل پنـهان د. این طرف از او چهره ‌ران، هواپرست ساختند.
این گوشـه‌ای از جنایت امویـان درباره حضرت مجتبی (ع) هست و وقتی کـه این گونـه چهره را پنـهان کنند، بقیـه فضایل آشکار نمـی‌شود. درون تمام محافل مـی‌نشینند و مـی‌گویند: هزینـه این سیصد زن با ظلم و جور، بردن حق مردم و بیت المال تأمـین مـی‌شده است. تمام این حرفها بعد از شـهادت امام مجتبی (ع) زده شده است. اگر درون زمان حیـات او مـی‌گفتند: با سیصد زن ازدواج کرده هست که محکوم مـی‌شدند؛ زیرا امام خانـه‌ای کاه گلی داشتند و با همسری کـه مادر این سه بچه بود و همسر دیگری کـه قاتل امام شد زندگی مـی‌د.
این‌ها بنا داشتند چنان کـه امـیرالمؤمنین (ع) را زیر ابرهای متراکم تبلیغات غلط پنـهان کرده بودند، که تا جایی کـه مردم با جان و دل صد سال «قربه الی الله» علی (ع) را لعن مـی‌د، با امام مجتبی (ع) نیز همـین معامله را ند. ده سال بعد تبلیغات غلطی علیـه امام حسین (ع) درون کوفه د کـه مردم واقعا به منظور رضای خدا بـه کربلا آمدند و این هفتاد و دو نفر را قطعه قطعه د کـه در قیـامت بـه بهشت بروند.
خدا درون قرآن مـی‌فرماید: هر حرفی را باور نکنید، چون مصداق:
«سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ» [۲۰۲] شنونده دروغ نباشید، چون همـین حرفها شما را از خدا جدا مـی‌کند.

پیدایش عقیده‌های مختلف با زبان‏

در اوایل دنیـا کـه کافر وجود نداشته است، چون زندگی درون دنیـا با پیغمبری حضرت آدم (ع) شروع شد. با این بزرگواری کـه خدا درون قرآن مـی‌فرماید:
«إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً»[۲۰۳] اول کفر، شرک، کمونیسم، سوسیـالیست و کاپیتالیسم، نیروانا، بودائیسم و لائیک کـه نبود، زندگی با دین، پاکی، درستی، عبادت، کرامت، پاکدامنی و تقوا شروع شده بود.
«کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَ حِدَهً» [۲۰۴] این آیـه قرآن است، بـه تدریج زبان‌ها بـه انحراف افتاد. آن روزگاری کـه قلم و کاغذ نبود، درون این زمـینـه عهده‌دار همـه عقیده‌ها زبان بود. شروع بـه مکتب سازی کرد.
غزالی جمله زیبایی درباره زبان دارد. نمـی‌دانم این عبارت را خود غزالی بیـان کرده است، یـا ازی دیگر نقل کرده. مـی‌گوید:
«اللِّسانُ جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَ جُرمُهُ کَبیرٌ وَ عَظیمِ»
زبان عنصری با جرم و حجمـی سبک و کوچک است. اگر زبان را درون ترازو بگذارند، چند گرم وزن دارد؟ اما این زبان عالم را بـه آتش مـی‌کشاند [۲۰۵] و در مقابل خدا، تنـها درون عربستان سیصد و شصت خدای قلابی ساخت. درون هندوستان که تا کنون پانزده مـیلیون خدا ساخته است. فرهنگ لاییک، کمونیست، امپریـالیسم و بوداییسم ساخته زبان است.
این زبان، حضرت علی (ع) را بـه گونـه‌ای نشان داد کـه مردم بر خود واجب دیدند کـه در نمازها او را لعن کنند و امام مجتبی (ع) را از فتحعلی شاه و ناصر شاه قاجار و حرمسرا سازان شاهان تاریخ، زشت‌تر و پست‌تر نشان داد.
موج این تبلیغات بر شیعه نیز اثر گذاشت. شما حال و قلبی کـه نسبت بـه أبی عبدالله (ع) دارید، آیـا یک صدم آن را نسبت بـه حضرت مجتبی (ع) دارید؟
حضرت مجتبی (ع) چهی بود؟ حضرت (ع) ده سال امام واجب الاطاعه أبی عبدالله (ع) بوده است، یعنی امام حسین (ع) مأموم امام حسن (ع) بوده است.

بزرگواری و عظمت امام مجتبی (ع)‏

چرا خدا اسم او را «حسن» گذاشت؟ چون هرچه درون عالم ملک و ملکوت متصف بـه صفت حسن، محسن، احسان و احسن است، درون وجود امام مجتبی (ع) جمع است.
نگویم آب و گل هست آن وجود روحانی‏
بدین کمال نباشد جمال انسانی
اگر تو آب و گلی همچنان کـه سایر خلق‏
گل بهشت مخمّر بـه آب حیوانی
وجود هر کـه نگه مـی‌کنم ز جان و جسد
مرکب هست و تو از فرق که تا قدم جانی
به هر کـه خوبتر اندر جهان نظر کردم‏
که گویمش بـه تو ماند، تو بهتر از آنی [۲۰۶]
حضرت مجتبی (ع) را حتما با قرآن، فرمایش‌های پیغمبر (ص) و اولیـای الهی نگاه کنیم. ایشان را درون این حقیقت ببینم کـه ده سال امام واجب الاطاعه حضرت أبی عبدالله الحسین (ع) بوده است. بدون این کـه توضیح، تفسیر و شرح بدهم، یعنی جرأت ورود بـه توضیح آن را ندارم و بیشتر مردم نیز تحمل این مسأله را ندارند. اسم حسین کـه «یـاء» اضافه دارد، اگر «یـاء» را حذف کنید، حسن مـی‌شود، بـه خاطر این هست که اسم مصغّر حسن است، که تا ببینید کـه امام حسن (ع) کیست.
پای عقل عالمـیان و هر مفسری درون اینجا لنگ است. حسین اسمـی هست که خدا بر أبی عبدالله (ع) گذاشت، اما حسن اسمـی هست که خدا روی امام مجتبی (ع) گذاشته هست و حسین، مصغّر حسن است. یعنی ای انسان‌ها! نسبت بـه اسم امام مجتبی (ع) توجه کنید.
وقتی امام مجتبی (ع) درون روز پانزدهم ماه رمضان بـه دنیـا آمدند، تمام نمازهای واجب دو رکعتی بود، یعنی پانزده سال پیغمبر (ص) همـه نمازها را با مردم بـه صورت دو رکعتی مـی‌خواندند. که تا روز پانزدهم ماه رمضان آن سالی کـه هنگام سحر حضرت مجتبی (ع) بـه دنیـا آمدند، رسول خدا (ص) دو رکعت بـه نماز ظهر و دو رکعت بـه نماز عصر اضافه د و خدا امضا کرد کـه فقط درون سفر، نمازهای چهار رکعتی، دو رکعتی شوند. بـه شکرانـه ولادت امام مجتبی (ع) چهار رکعت بـه دو نماز واجب اضافه شد. سال بعد کـه أبی عبدالله (ع) بـه دنیـا آمد، پیغمبر (ص) یک رکعت بـه مغرب و دو رکعت بـه عشا اضافه د، یعنی سه رکعت، کـه کمتر از امام مجتبی (ع) باشد، چون حسین، مصغّر حسن است. [۲۰۷] کلمات «حسن، أحسن، احسان، محسن و حسین» کـه ریشـه درون سه حرف «حاء و سین و نون» دارند، درون کتاب خدا و معارف الهیـه زیـاد استعمال شده است. بـه سراغ بعضی از آیـات قرآن برویم که تا از نظر قرآن و روایـات ببینیم کـه امام مجتبی (ع) کیست.

مظلومـیت اهل بیت علیـهم‌السلام‏

او و پدرش مظلوم‌ترین مظلومان جهان مـی‌باشند. مظلومـیت أبی عبدالله الحسین (ع) اگر یک است، مظلومـیت امام مجتبی (ع) نود و نـه هست و مظلومـیت امـیرالمؤمنین (ع) بی‌نـهایت است.
چه ظلمـی درون عالم بـه این خانواده شده است. بالاترین ظلم این هست که شش مـیلیـارد نفر بـه جای این کـه به امام اقتدا کنند، شب و روز بـه شیطان اقتدا مـی‌کنند. این بالاترین ظلم است. شش مـیلیـارد نفر تابع فرهنگ‌هایی هستند کـه دولت‌های جهان از ناحیـه شکم، و عوامل خود بـه مردم ارائه مـی‌دهند و مردم نیز مـی‌پذیرند، اما فرهنگ اهل‌بیت (ع)در دنیـا، درون غربت کامل است.
مظلومـیت این هست که درون مدینـه و ایـام حج، دو مـیلیون نفر درون نماز جماعت شرکت مـی‌کنند، اما این نماز با فرهنگ الهی و ائمـه (ع)مطابق نیست، بلکه با فرهنگ ابوحنیفه، مالک و شافعی مطابق هست که دین آنان، دین بنی‌امـیه است. این مظلومـیت است. [۲۰۸]امـیرالمؤمنین (ع) سخنرانی بسیـار جالبی د کـه همـه گوش و هوش‌ها را گرفته بود، یک نفر از وسط جمعیت بلند شد، امـیرالمؤمنین (ع) سخنش را قطع کرد و فرمود: چه مـی‌خواهی؟ گفت: علی جان! بـه من ظلم شده است. تو امروز حاکم مملکت هستی و قدرت داری کـه این ظلم را از من برطرف کنی؟
بر حاکم واجب هست که ظلم را برطرف و زندگی مردم را اداره کند و نگذارد ستمکار درون جامعه سر بلند کند و ثروتمندان بی‌دین بـه خاطر این کـه ثروت دارند خون مردم را بمکند و به هر شکلی کـه مـی‌خواهند، اقتصاد را شکل بدهند.
گفت: علی جان! تو حاکم هستی، سخنرانی تو را مخصوصا قطع کردم کـه بگویم کـه به من ظلم شده هست و من خودم قدرت دفع ظلم از خودم را ندارم.
این حاکم او را رد نکرد. بـه او نگفت: خجالت نکشیدی کـه سخنرانی ما را قطع کردی؟ حاکم بـه مأمور دولتش نگفت: این بی‌تربیت را بیرون کنید، که تا بی‌ادبی نکند.
بلکه که تا گفت: ای حاکم! بـه من ظلم شده است، از صورت علی (ع) اشک سرازیر شد. از روی منبر بـه او گفت: چقدر بـه تو ظلم شده است؟ گفت: یک ظلم بـه من شده است.
در روایـات ما ننوشته‌اند کـه چه ظلمـی بوده است. گفت: یک ظلم بـه من شده است. حضرت فرمود: اما منِ حاکم کـه دارم به منظور شما سخنرانی مـی‌کنم، بـه عدد ریگهای بیـابان و دانـه دانـه پشم شترها و ان و بزهای دنیـا بـه من ظلم شده است.
این ظلم هنوز ادامـه دارد. هنوز بـه نام علی (ع) مکتب سازی، جنایت و فرقه سازی مـی‌شود. عده‌ای زنا مـی‌کنند و رابطه نامشروع برقرار مـی‌کنند، ربا مـی‌خورند، جنایت مـی‌کنند و مـی‌گویند: علی (ع) درون قیـامت دست ما را مـی‌گیرد. این بدترین ظلم بـه امـیرالمؤمنین (ع) است.

ظلم حکومت‌ها بـه شیعه‏

قاضی دادگاه مدینـه به منظور پرونده‌ای شاهد خواست. قاضی ابی‌لیلی، قاضی بنی عباس بود. مظلوم پرونده از دادگاه بیرون آمد، بـه یکی از شیعیـان ناب امـیرالمؤمنین (ع) کـه شیعه واقعی بود گفت: حق من دارد ضایع مـی‌شود و به شاهد نیـاز دارم، آیـا حاضر هستی بـه نفع من شـهادت بدهی؟ گفت: بر من واجب هست که شـهادت بدهم کـه حقّ تو از بین نرود. کتمان شـهادت از گناهان کبیره هست و خدا بـه آن وعده عذاب داده است.ی کـه حقی را بداند، از او شـهادت بخواهند و نرود شـهادت بدهد، اهل جهنم است.
او را به منظور شـهادت بـه دادگاه آورد، گفت: شاهد من این آقا است. قاضی أبی لیلی گفت: عجب شاهدی آوردی، این دادگاه درون پاکی، تقوا، ورع و کرامت، چنین شاهدی را کمتر بـه چشم دیده است، اما شـهادت او قابل قبول نیست؛ چون او شیعه است. دادگاه نمـی‌تواند شـهادت او را قبول کند، برو شاهد دیگری بیـاور.
این مظلومـیت امام علی (ع) و امام حسن (ع) است. شاهد درون دادگاه مانند مادر داغدیده شروع بـه گریـه کرد. أبی‌لیلی بـه او گفت: به منظور چه گریـه مـی‌کنی؟ گفت:
برای این کـه تو درون مسند این قضاوت هستی دارم اشک مـی‌ریزم. گفت: مگر من چهی هستم؟ گفت: تو دروغگو هستی. گفت: من چه دروغی گفتم؟ گفت: همـین الان دروغ گفتی، تو بـه من گفتی کـه شیعه هستم. سلمان، ابوذر، مقداد و عمار شیعه هستند. آیـا مرا شیعه مـی‌گویند؟ من از علی (ع) خجالت مـی‌کشم کـه به من شیعه بگویند. من دوست علی (ع) هستم، نـه شیعه ایشان. [۲۰۹]کسی کـه صددرصد شیعه بود، ولی مـی‌گفت: من شرم مـی‌کنم کـه بگویم شیعه هستم، اما بعضی‌ها مـی‌خورند، لاابالی‌گری مـی‌کنند، هر گناهی را علنا مـی‌کنند و مـی‌گویند: همـه جرم‌های ما را بـه خاطر علی (ع) مـی‌بخشند. از کجا این حرف‌ها را درون آورده‌اند؟ نمـی‌دانم.

معنای لغوی «حُسنی»

خداوند درون قرآن مـی‌فرماید:
«وَ قُولُوا لِلْنَّاسِ حُسْنًا» [۲۱۰]
«حُسنی» از ماده «حسن» گرفته شده است. ای بندگان من! وقتی با دیگران سخن مـی‌گویید؛ با شیعه، سنّی، یـهودی، مشرک بی‌دین، لاییک، زرتشتی و مسیحی، با سخنی زیبا، استوار، حق، محکم و حکیمانـه صحبت کنید. نگذارید زبان، شما را بـه انحراف بکشاند. درون گفتار خود زیباگو باشید.
کلمـه «احسن»:
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مّمَّن دَعَآ إِلَی اللَّهِ»[۲۱۱] «وَ مَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَی» [۲۱۲]زیباترین گفتار درون این عالم، گفتاری هست که مردم را بـه خدا دعوت مـی‌کند و گفتار چهی درون این عالم زیباتر از دعوت کننده بـه خدا است؟ زبانی کـه زن، فرزند، داماد، عروس، رفیق و اجتماع را بـه خدا دعوت مـی‌کند.
در سوره قصص آمده هست که متدینین زمان حضرت موسی (ع) بـه قارون گفتند:
«أَحْسِن کَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ» [۲۱۳] ثروت خود را درون راه خیر و احسان بکار بگیر، چنان کـه خدا آن را بـه تو احسان و عطا کرد.

حسن، مجمع تمام خوبی‌ها

بخشی از روایتی را به منظور شما بیـان مـی‌کنم کـه کلمـه «حسن» درون این روایت بـه کار شده است. این گفتار پیغمبر (ص) خطاب بـه امـیرالمؤمنین (ع) مـی‌باشد:
«سَبْعَهٌ مَنْ کُنَّ فِیـه فَقَدِ اسْتَکَمَلَ حَقیقَهَ الایمانِ وَ ابْوابُ الجَنَّهِ مُفَتَّحَهٌ لَهُ» [۲۱۴] هفت چیز هست که اگری انجام دهد، واقعیت ایمانش کامل مـی‌شود و تمام درهای بهشت بر او باز مـی‌شود.
اولین مطلب: «من أحسن صلاته»ی کـه نماز خود را زیبا بجا بیـاورد، یعنی نماز را مطابق با رساله و نیت خالص انجام دهد.
روی این حساب، قرآن و روایـات ما را بـه رفتار، گفتار، عبادت، نیت، هدف و برنامـه‌های زیبا دعوت مـی‌کنند. خدا نازیبایی‌ها را قبول نمـی‌کند، اما زیبایی‌ها را بـه قیمت بهشت قبول مـی‌کند و هر چه زیبایی درون قرآن مـی‌بینید، انسان بـه آن دعوت شده هست و خدا مـی‌دانست کـه در وجود امام مجتبی (ع) همـه این‌ها جمع هست که وقتی روز پانزدهم ماه رمضان بـه دنیـا آمد، پیغمبر (ص) منتظر شد کـه خدا چگونـه این مولود را نام گذاری مـی‌کند، جبرییل آمد و عرض کرد: او را «حسن» بنامـید، یعنی مُلک و ملکوت این مولود، زیبا است. [۲۱۵] والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

عظمت صبر معنای حقیقی صبر

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از عالی‌ترین مسائلی کـه از زمان حضرت آدم (ع) که تا رسول بزرگوار اسلام (ص) درون زبان وحی بـه عنوان امر، سفارش، موعظه و پند مطرح بوده است، مسأله با عظمت صبر هست که درون همـه موارد خطر، حافظ و نگهدار انسان از افتادن درون خطر است.
امـیرالمؤمنین (ع) نگاه بسیـار مـهمـی از نظر معنا بـه صبر دارند، که تا مردم دچار اشتباه نشوند، چون اسلام نمـی‌گوید: سر خود را پایین بیـانداز و هر کـه بر سر تو زد، کاری بـه کار او نداشته باش. هر ظلمـی کـه به تو شد، بـه خدا واگذار کن و جواب او را نده.
یقینا این معنای انحرافی و غلطی نسبت بـه صبر است، چون سکوت درون مقابل ستم و خود را درون معرض ذلّت قرار دادن، حرام است. عزّت مؤمن، بعد از عزّت پیغمبر (ص) و خدا است، چنان کـه در قرآن مطرح است:
«لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» [۲۱۶] مرحوم آیت الله العظمـی بروجردی بـه مشکل کم پولی دچار شده بودند و برای حقوق حوزه علمـیه بـه ایشان پیشنـهاد شد: از چند تاجر معروف تهران مبلغی قرض نمایند. ایشان جواب دادند: کارگردان من پروردگار هست و من بـه وجود مبارک او حسن ظنّ دارم و تسلیم خواسته او هستم.
از همـین طریقی کـه خدا درون قرآن بـه مردم تکلیف کرده است، ایشان تشخیص دادند کـه به وسیله سهم امام (ع) مشکل حقوق حوزه علمـیه حل شود و حاضر نشدند عظمت مرجعیت و عزّت مؤمن را مورد هجوم قرار بدهند، حتی اگر قرض الحسنـه باشد.
عقیده ایشان این بود کـه اگر مردم از همدیگر قرض نمایند، مشکلی ندارد، اما من کـه در مقام مرجعیت و رهبری جهان شیعه هستم، اگر بخواهم قرض بگیرم و بگویند: مرجع تقلید از مردم به منظور حقوق حوزه، پول قرض مـی‌کند، این ضربه بـه اسلام، عزّت مرجعیت و حوزه علمـیه و مؤمنین هست و حتی ممنوع د کـه این کمبود مالی را بـه گوش آن چند تاجر برسانند.
روز بعد از آن قضیـه فرمودند: همان گونـه کـه به پروردگار حسن ظن داشتم، از کویت پولی را- طبق خمس و همان آیـه قرآن- به منظور من آورده‌اند کـه تا سه ماه حقوق حوزه را تأمـین مـی‌کند و یقین دارم کـه خداوند که تا آخر عمر نیز بـه خوبی کار ما را اداره خواهد کرد.
صبر بـه معنای تن بـه ذلّت و چیزی نگفتن نیست. ما روایت فوق العاده پرقیمتی درون ابواب مالی فقه داریم کـه این روایت را کتاب با عظمت «وسائل الشیعه» کـه زیر نظر آیت الله العظمـی بروجردی درون آن زمان بـه سبک پسندیده‌ای درون بیست جلد چاپ شد و این کار از حسنات باقیـات و صالحات مرحوم آیت الله العظمـی بروجردی مـی‌باشد، چون این کتاب خیلی قدیمـی بود، چاپ سنگی بود و خط خوبی نداشت، اما چهارصد سال بود کـه ابزار آراء و فتوای مراجع تقلید شیعه بود.
این کتاب، این روایت را از امام صادق (ع) نقل مـی‌کند که: اگر مالی را ببرند و او درون صدد برگرداندن مال خود بربیـاید، اگر بدهکار با طلبکار درگیر شود و طلبکار بـه دست بدهکار کشته شود، «مات شـهیداً»؛ زیرا به منظور احقاق حق مالی خود بوده هست و رزمنده‌ای کـه برای احقاق حق مالی، حق اسلام، حفظ مرزها و جغرافیـای کشور جهاد کند، اگر کشته شود، شـهید بودن او حتمـی است. [۲۱۷] که تا این روایت را ندیده باشیم، نمـی‌شود باور کرد کـه اگر درون نزاع بین طلبکار و بدهکار، طلبکار کشته شود، «مات شـهیداً».
صبر بـه معنای قبول ظلم، آزار، جنایت جنایتکاران و سکوت و واگذار کار بـه خدا نیست. صبر یعنی کوشیدن، به منظور این کـه دین و دنیـای انسان از دستش نرود و خطری متوجه انسان نشود. این صبر است.

صبر؛ خاموش آتش خشم‏

امـیرالمؤمنین (ع) چقدر زیبا صبر را معنا کرده‌اند:
«الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما یَنُوبُه وَ یَکْظِمَ ما یَغْضِبُه» [۲۱۸] این معنای صبر است: صبر یعنی درون برابر حوادث روزگار، به منظور حفظ دین و دفع تلخی‌ها، قواعد الهی را تحمل نماید و در مقابل آن چه کـه انسان را عصبانی و خشمگین مـی‌کند، کـه اگر بخواهد خشم خود را اعمال کند، دچار ظلم، معصیت و گناه مـی‌شود، هنوز آتش خشم برافروخته نشده، درون باطن خود آن را خاموش کند.
در ارتباط با جمله دوم کـه بسیـار با ارزش است، مقدماتی را ذکر مـی‌کنم.
مرحوم ملا احمد نراقی از شخصیت‌های کم نظیر جامعه اسلامـی هست که حقّ عظیمـی بـه علم، فلسفه، حکمت، عرفان، فقه شیعه، مردم زمان خود و اهل ایمان که تا به روز قیـامت دارد. همـین عظمت را نیز پدر بزرگوارشان، مرحوم ملامـهدی نراقی داشتند. محوریت و جامعیت ایشان حدود دویست و پنجاه سال هست که نظیرش کم پیدا شده است.
این پدر و پسر، فرزند و نوه مرد بی‌سواد نراقی بودند کـه شغل مستخدمـی داشته است. فرزندش ملامـهدی کـه مـی‌خواست درون اصفهان درس بخواند، از نراق نامـه‌ای بـه اصفهان نوشت و به فرزندش مـهدی گفت: با این شغل و درآمدی کـه من دارم، یقین بدان کـه اگر تو بخواهی بـه مقامـی علمـی برسی، من خرجی تو را نمـی‌توانم بدهم.
در آن روزگار، واحد پول «عبّاسی» بوده است. حتی گفته بود: من یک عبّاسی نیز نمـی‌توانم بـه تو کمک کنم. او کـه در سنّ چهارده سالگی بود، بـه پدر بزرگوارش مـی‌گوید: من از شما توقع کمک ندارم، چون مـی‌دانم شما نمـی‌توانید بـه من کمک نمایید، چون از درون، پروردگار عالم این جوان را بهب حقایق هدایت مـی‌کرد، لذا حاضر شد بدون کمک پدر، برایب علم، بـه اصفهان بیـاید.
ملا مـهدی وقتی وارد حوزه علمـیه اصفهان شد، درون فقر کامل بـه سر مـی‌برد، اما ملا احمد وقتی طلبه شد، پدرش رییس کل علما و مردم شیعه بود. یعنی تمام علمای آن روزگار اصفهان، کاشان، مشـهد و نجف، نسبت بـه ملامـهدی کرنش داشتند.

صبر و زحمت تحصیل ملا مـهدی نراقی [۲۱۹]

ایـام طلبگی ملا احمد درون سختی نبوده است، اما ملا مـهدی درون سختی کامل بود و مـی‌شود گفت: او مظهر صبر بوده است. مرحوم ملا مـهدی با این درخت صبر منافع بسیـاری بـه جهان شیعه داده هست و عزّت خود را درون آن مشکلات عجیب حفظ کرد.
او وقتی وارد اصفهان شد، مدارس آباد اصفهان، مانند مدراس چهار باغ، خواجو، صدر و نیماورد، حجره نداشتند کـه به او بدهند وی او را نمـی‌شناخت.
محمد مـهدی بن ابوذر نراقی کاشانی موصوف بـه خاتم مجتهدین از فقهای شیعه و حکیم وریـاضی دان وادیب قرن دوازدهم هجری کـه در سال ۱۲۰۹ هجری درون نجف اشرف وفات یـافت. از تالیفات اوست انیس المجتهدین درون فقه و اصول، جامع السعادات و محرق القلوب. معارف ومعاریف: ۱۰/ ۱۱۲ او با پای و لباس کهنـه کـه به نظر علمای متولی بـه چهره او نمـی‌آمد کـه در علوم حوزشرفت نماید، وارد اصفهان شده بود.
دین بـه ما مـی‌گوید: بـه ظاهر افراد نگاه نکنید، چون درون انسان دریـایی از جوشش و هیجانات روحی و فکری است. بـه این خیمـه روی روح، قد و چهره سیـاه نگاه نکنید، درون انسان را نگاه کنید کـه با جرقه‌ای کـه انبیـا و اولیـای الهی بـه این انبار بزنند، موجودی درست مـی‌شود کـه به عرش خدا مـی‌رسد.
به مرحوم نراقی حجره ندادند. مدرسه‌ای را پیدا کرد کـه نیمـه ویرانـه بود و بعضی از اتاق‌های او کـه مقداری قابل اعتماد بود و طلبه‌های ساده و غریبه ساکن آن بودند.
مرحوم نراقی درون یکی از این اتاق‌ها سکرد و چون به منظور غذا پول نداشت، درون وقت خلوت غروب یـا صبح زود، بـه کوچه‌های اصفهان مـی‌رفت تای او را نبیند، نان خشک، پوست هندوانـه و خربزه‌ای کـه مردم دور ریخته بودند را پنـهانی جمع مـی‌کرد و زیر عبایش مـی‌گرفت و به حجره مـی‌آورد، پوست خربزه و هندوانـه‌ها را مـی‌شست و تمـیز مـی‌کرد و نان خشک‌ها را آب مـی‌پاشید که تا قابل خوردن شوند. چند سالی بـه این شکل صبر کرد و درس خواند که تا به این مقام والای عالم تشیع رسید و دین را بـه ما منتقل کرد.
ایشان به منظور مطالعه درس، اول شب درون یکی از دستشویی‌ها کـه چراغ موشی پردود درون آن روشن بود مـی‌آمد، درون را مـی‌بست و در توالت مـی‌ماند وایستاده درس مـی‌خواند و مطالعه مـی‌کرد.
ما زیر قیمتی‌ترین چراغ‌ها، روی فرش دستباف، با احترامـی کـه به ما مـی‌گذارند، مـی‌آییم دین و حلال و حرام خدا را بـه این راحتی یـاد مـی‌گیریم و بهشت را بـه راحتی مـی‌خواهیم بـه دست بیـاوریم و نمـی‌دانیم کـه این دین را چگونـه و با چه زحماتی بـه اینجا رسانده‌اند.

عزت نفس ملا مـهدی نراقی‏

در اصفهان نیم متر برف آمد. روزها کتاب‌ها را برمـی‌داشت و برای درس خواندن بـه مکان دیگر مـی‌رفت، چون هیچ استادی درون این مدرسه خراب و سرد نمـی‌آمد کـه درس بدهد. هوا سرد بود، مدرسه فرو ریخته بود، خاک و گل از آن پایین مـی‌آمد، احتمال ریزش سقف آن بسیـار زیـاد بود و مرحوم نراقی بـه جای دیگر مـی‌رفت و درس مـی‌گرفت و برمـی‌گشت.
روزی بقال نزدیک مدرسه او را صدا کرد، گفت: آقای طلبه! مرحوم ملا مـهدی برگشت و سلام کرد. بقال شخص با ادبی بود، خیلی محترمانـه بـه او گفت: چند لحظه تشریف بیـاورید. بـه نظر شما هوا سرد نیست؟ مرحوم نراقی گفت: چرا، خیلی سرد است. بقال گفت: شما با این لباس کم، فکر نمـی‌کنید کـه سرما بخورید؟
گفت: بـه قدری درون فکر درس هستم کـه تو مرا بـه فکر سرما انداختی. بقال گفت: من پالتویی دارم، اجازه بدهید آن را بـه شما بدهم. ملا مـهدی نراقی آن پالتو را گرفت و فردا پالتو را بعد داد و گفت: برادر! یکبار من این را بـه دوشم انداختم، دیدم نسبت بـه عزّت نفسم، احساس سنگینی کردم.
غلام همّت آنم کـه زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد هست [۲۲۰] این پدر، پسری را تربیت کرد کـه فوق العاده از خودش برتر بود.

زبان، خطرناک‌ترین عضو بدن‏

جمله دوم امـیرالمؤمنین (ع) درون مورد صبر این بود که:
«یکظم ما یغضبه» [۲۲۱] حوادثی کـه مـی‌خواهد تو را خشمگین کند، نگذار کـه آتش خشم تو بیرون بزند و تو را دچار ظلم، آزار و ضربه زدن بـه اطرافیـان کند.
فرماندار قبلی کاشان را عوض د و فرماندار جدیدی بـه کاشان فرستادند. نزد این فرماندار متکبر، علیـه ملا احمد نراقی تبلیغ سوء د کـه وقتی فرماندار بـه کاشان رسید، دلی مملو از کینـه نسبت بـه رییس روحانیون شیعه پیدا کرده بود.
چقدر اسلام اصرار دارد کـه بدون دلیل و برهان بـه حرف دیگران گوش ندهید و تا حق و باطل را با چشمان خود ندیده‌اید، باور نکنید.
نود و هشت درصد مردم، تقوای زبانی ندارند و رسول خدا (ص) مـی‌فرمایند:
اکثر اهل جهنم بـه خاطر زبان بـه جهنم مـی‌روند. [۲۲۲] دین اسلام بسیـار بـه ان و برادران سفارش زبان را کرده است، چون پیغمبر (ص) از شرّ زبان نزدیک‌ترین مردان و زنان قوم و خویش خود که تا روز رحلتش درون امان نبود.
حضرت فاطمـه زهرا علیـهاالسلام درون ایـامـی کـه بعد از پدر زنده بودند، سر قبر پیـامبر (ص) یک بار نیز نگفتند کـه درب خانـه ما را آتش زدند و مرا بین درون و دیوار آزردند و حقّ شوهرم را پایمال د، بلکه هر وقت سر قبر پدر مـی‌آمدند، با صدای بلند گریـه کرده، مـی‌فرمودند:
«شَمَتَ بی عَدُوِّی» [۲۲۳] پدر! ببین زبان‌ها درون حق ما چه مـی‌کند؟
زبان آبرو مـی‌برد، بـه خاک سیـاه مـی‌نشاند، مال، مقام و خانواده‌ها را بـه باد مـی‌دهد، طلاق ایجاد مـی‌کند، دلها را پرکینـه مـی‌کند، تمام آن نیز بیـهوده و به ناحق است.
زبان عضو خطرناکی هست که امـیرالمؤمنین (ع) درون این باره مـی‌فرماید:
ای مردم! با زبان خود معامله سگ هار را داشته باشید. بگذارید درون قفس دهان حبس باشد و این دندانـها و لبهای شما بسته باشد کـه این سگ حمله نکند. [۲۲۴] چون مـی‌درد، آتش مـی‌زند و جگرها را پاره پاره مـی‌کند. صدای ناله حضرت زهرا علیـهاالسلام را درآورد.
امام هشتم را زبان کشت:
«قَتَلَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالایْدِی وَ الالْسُنِ» [۲۲۵] یـابن رسول الله! قاتل تو زبان سوء دیگران بوده است.
فرماندار، با کینـه سنگین وارد کاشان شد. حاکمان زمان قاجاریـه درون ایران کـه من مـی‌توانم ادعا کنم بدترین پادشاهان ایران بودند، چون ایمان بـه خدا و تقوا کـه نباشد، بهتر از این نمـی‌شوند. درون زمان قاجاریـه، فرمانداران ادعای خدایی داشتند و بسیـار متکبر بودند. فرماندار با دلی پر از کینـه نسبت بـه مرحوم نراقی وارد کاشان شد. این قاجاری مسلک، ریشـه مغولی داشت، چون قاجاریـه از تیره مغول و چین هستند کـه دویست سال بر این مملکت تسلط داشتند و یقین بدانید ضربه‌هایی کـه به این کشور زدند، که تا پانصد سال دیگر نیز اگر هزار دولت اسلامـی واقعی سر کار بیـاید، نمـی‌تواند آن را جبران کند.
برای شـهر کاشان مشکلی بـه وجود آمد و تنـهای کـه مـی‌توانست مشکل را حل کند، وجود مبارک ملا احمد نراقی بود. ملا احمد نیز خبردار شد کـه دل این حاکم قاجاری را نسبت بـه او پر از کینـه کرده‌اند. اما گفت: بگذار من ضرر کنم، ولی شـهر دچار ضرر نشود. بـه خاطر خدا بـه طرف محل حکومت حاکم حرکت کرد.
این افراد بـه خدا وابسته بودند. عبا را روی سرش انداخته بود کـه احدی او را نشناسد وی او را نبیند کـه وارد دستگاه حکومت شده هست و نگویند کـه درباری شده است، چون جلوی زبان‌ها را نمـی‌شود گرفت. اوی هست که پوست خربزه افتاده درون خیـابان را خورد و نراقی شد، آیـا درباری مـی‌شود؟
در تمام انبیـا، حضرت موسی (ع) بـه خدا عرض کرد: من چگونـه هستم؟ خدا فرمود: خیلی خوب هستی، گفت:ی پشت سر من صحبت بد مـی‌کند؟
پروردگار فرمود: فراوان. بعضی مردم مـی‌گویند: این پیغمبر (ع) بی‌سواد، مال مردم‌خور، زکات را مـی‌گیرد و برای خود و خانواده‌اش استفاده مـی‌کند. گفت:
خدایـا! تو کـه مرا مـی‌شناسی، جلوی زبانـهای مردم را بگیر. خداوند فرمود: هر روز هزار برابر تو، پشت سر من ناسزا مـی‌گویند، من جلوی آنـها را نمـی‌گیرم، بـه خاطر تو بگیرم؟ بگذار بگویند. بعد من جهنم را به منظور چهانی آفریده‌ام؟

برخورد ملا احمد نراقی با فرماندار کاشان‏

ملا احمد عبا را روی سر انداخت تای او را نشناسد. وارد ساختمان حکومت شد. نگهبانان دیدند یک روحانی وارد شد، جلوی او را نگرفتند. آمد درب سالن را باز کرد، دید تعدادی نشسته‌اند. چهره حاکم پیدا بود. نراقی دید جایی به منظور نشستن نیست. نزدیک درب نشست.
حاکم با معاونش شطرنج بازی مـی‌کرد و داد و فریـاد مـی‌کشید و گاهی بلند مـی‌خندید. بین حاکم و معاونش درون شطرنج بازی اختلاف افتاد. حاکم گفت: من برنده هستم، آن بیچاره با گردن کج گفت: قربان! بـه حضرت عباس من برنده هستم، قانون شطرنج این را مـی‌گوید. گفت: نـه.
مرحوم نراقی سرش را بلند کرد و قواعد شطرنج را کامل توضیح داد و به حاکم گفت: حق با معاون است. از نظر قوانین شطرنج، او برنده است. حاکم نگاهی بـه ملا احمد کرد و گفت: ای شیخ! تو متخصص شطرنج بازی هستی؟ فرمود: من که تا به حال دست بـه شطرنج نبرده‌ام، چون دین بـه من اجازه نداده است. [۲۲۶] امام زین العابدین (ع) مـی‌فرمایند: شیعیـان ما بـه سراغ شطرنج نروند، چون وقتی ما را نزد یزید مـی‌بردند، کنار سر بریده پدرم شطرنج بازی مـی‌د.
گفت: نـه، من دستی بـه شطرنج نبرده‌ام و تا بـه حال شطرنج بازی نکرده‌ام، اما مشکل علوم شطرنج، ریـاضی، فیزیک، اصول، فقه، نجوم و اسرار را مـی‌توانم حل کنم. حاکم گفت: حضرت عالی چهی هستید؟ مرحوم نراقی بسیـار خوش اخلاق و نرم بود. با این کـه قدرت داشت درون سالن را باز کند، بر سر حاکم بزند و مردم کاشان را علیـه او تحریک کند و حاکم را بزنند و از دروازه شـهر بیرون کنند، اماانی کـه اهل صبر باشند، عصبانی نمـی‌شوند، با تحمل و حفظ عزت و دین خود، جاده صبر را طی مـی‌کنند که تا به نتیجه برسند و اگر بـه نتیجه نرساندند، خود بـه نتیجه الهی مـی‌رسند.
گفت: ای شیخ! تو کیستی؟ خیلی آرام فرمود: اسم من احمد و لقبم نراقی است. بلند شد کـه به دست و پای ملا احمد بیفتد، ایشان فرمود: نیـازی نیست، این مردم مشکل دارند، من آمدم بـه شما بگویم که تا مشکل مردم را به منظور رضای خدا حل کنید کـه لااقل درون روز قیـامت دری بـه روی شما باز باشد، چون نجات دولتی‌ها درون روز قیـامت بسیـار سخت است. بـه فریـاد مردم برسید، شاید کفاره گناهان شما درون روز قیـامت باشد.
حاکم با لگد شطرنج را پرت کرد و به مرحوم نراقی گفت: اول مرا توبه بده، من بد کردم و مرا درون حق شما بـه اشتباه انداختند. توبه کرد و تا زمانی کـه او حاکم کاشان بود، درون سایـه معنویت مرحوم نراقی، مردم کاشان کمتر مشکل داشتند و راحت بودند.
امـیرالمؤمنین (ع) مـی‌فرمایند:
«الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلَ ما یَنُوبُه وَ یَکْظِمَ ما یَغْضِبُه» صبر؛ یعنی انسان درون مقابل مشکلات و مضیقه‌ها تحمل نماید که تا به نتیجه مطلوب برسد و وقتی کـه آتش خشم برافروخته مـی‌شود، فورا آن را خاموش کند کـه با خشم او، زیـان و ضرری بهی وارد نشود. انسان دین، ایمان، کرامت و عزّت خود را مـی‌تواند با صبر حفظ کند.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

حلال و طیب جدایی از خواسته‌های نامشروع

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مخالفانی کـه در زمان همـه انبیـا (ع)در مقابل این چهره‌های ملکوتی و الهی قرار داشتند، از مشرکان، کافران و منافقان بودند کـه علت مخالفت آنـها فقط خواسته‌های غیرمنطقی، غیرعقلی و نامشروع بود و این کـه فکر مـی‌د کـه جایگاه اجتماعی، سیـاسی و اقتصادی خود را از دست مـی‌دهند.
همـه انبیـا به منظور صلاح، نجات، رشد و کمال انسان‌ها، بـه دستور پروردگار از مردم خواستند کـه از خواسته‌های نامشروع، غیرعقلی و غیرمنطقی خود جدا شوند و جایگاه آلوده اقتصادی، اجتماعی و سیـاسی را رها کنند، که تا به جای این خواسته‌ها، خواسته‌هایی معقول، متین و مشروع قرار گرفته شود و با از دست رفتن جایگاه‌های باطل و شیطانی، جایگاه‌های مثبت و الهی بـه دست بیـاید.
یکی از جایگاه‌های اقتصادیی کـه مخالفان انبیـا داشتند، ربا بود کـه البته بعد از حضرت موسی بن عمران (ع) این جایگاه خیلی قوت گرفت و عمر خود را ادامـه داد کـه در حدود صد و پنجاه سال قبل، این جایگاه شیطانی از بانک‌های ربایی سر درآورد و حکومت خود را بر تمام جهان گستراند و نود و نـه درصد سفره‌های مردم کل کره زمـین را بـه خود آلوده د.
مردم کره زمـین را بـه اسارت بانک ربایی گرفتند و ریشـه بانک ربایی نیز درون افکار و شعار صهیونیست‌های جهان بوده است.
انبیـای خدا با مال حرام و نامشروع- بـه خاطر مصلحت خود انسان- مخالف بودند و الا با انسان مخالف نبودند، بلکه با رباخوار کـه جنگ نداشتند، بخاطر پول حرامش بوده است.
تمام یکصد و بیست و چهار هزار پیـامبر (ع)دغدغه اصلاح مال و روش مردم از حرام خوری را داشتند. این یکی از جایگاه‌های اقتصادی مخالفان انبیـا بوده هست وانی کـه در این جایگاه بودند، بـه خاطر ثروت زیـادی کـه از ربا بـه دست مـی‌آوردند، با انبیـا سر آشتی نداشتند و دست رفاقت نمـی‌دادند و مـی‌گفتند: انبیـا مـی‌خواهند ما را از درآمد مالی محروم کنند. درون حالی کـه این گونـه نبود، چون کـه انبیـا مـی‌خواستند آنـها را از عذاب جهنم دور کنند، نـه از ثروت.

سفارش انبیـا (ع)بهب و مقام حلال‏

انبیـا درون درجه اول مردم را بـه دامداری تشویق مـی‌د و اگر دامداری درون جامعه‌ای قوی شود، حداقل منفعت دام این هست که بخشی از غذای مردم را تأمـین مـی‌کند؛ با گوشت، لبنیـات و پشم دام‌ها، غذا، لباس، فرش و بقیـه امور مورد نیـاز مردم تأمـین مـی‌شود. از دامداری آباد، شاید صدها رشتهب تولید شود.
پیـامبران مردم را بعد از دامداری، بـه کشاورزی تشویق د، چون آباد زمـین با بکار گرفتن باران، چشمـه‌ها، رودها، کاشتن محصولات همراه هست که تشویق انبیـا بـه این مسأله، فوق العاده بود و شغل برخی از پیغمبران کشاورزی و برخی دامداری بود.
امااگرکسی درمغازه‌ای بنشیند وبه هزاران نفرنیـازمند مشکل دار، بـه صورت ربایی پول بدهد و آنـها نیز نتوانند حتی اصل پول را برگردانند و رباخوار نیز وثیقه، خانـه، زمـین و طلاهای زن و بچه آنـها را غارت کند، انبیـا این را نمـی‌پسندیدند.
بخش دیگر از درآمد کـه انبیـا خیلی بـه آن مصرّ بودند، بخش صنعت بود؛ شناخت معادن، یـافتن و استخراج آن و تبدیل مواد معدنی بـه ابزار زندگی. بخش دیگر، بخش تجارت؛ بیع، شراء وب بود.
انبیـا مـی‌فرمودند: این مشاغل؛ یعنی دامداری، کشاورزی، صنعت و تجارت،ب مشروع، حلال و عبادت است، اما ربا، رشوه، اختلاس، غصب و دزدی حرام و خیـانت است.
این طایفه‌ها با انبیـاء مخالف بودند، چون کـه انبیـا مـی‌خواستند انسان‌ها را از جایگاه اقتصاد نامشروع دور و در جایگاهب حلال قرار بدهند.انی کـه جایگاه سیـاسی نامشروع داشتند و مقام، حق آنـها نبود و به ناحق درون آن پست قرار گرفته بودند نیز با انبیـا مخالف بودند، چون ظالم، یـاغی و سرکش بودند و ملت را خود مـی‌دانستند.
چنان چه درون معارف اسلامـی آمده است، وقتی سردار لشکر ایران، رستم فرخ زاد، [۲۲۷] قبل از شروع جنگ بـه یکی از نمایندگان لشکر اسلام گفت: خانـه شما مکه و مدینـه مـی‌باشد، چرا بـه کشور ما آمده‌اید؟ گفت: جنگ ما به منظور آب و خاک و پول نیست، مردم ما را نگاه کن، ببین بـه یک پیراهن و نان خشک قانع هستند، ما نـه به منظور پول و نـه به منظور ثروت آمده‌ایم. اگر هدف ما را قبول کنید، نـه جنگی با شما داریم و نـه خزانـه و زمـین شما را مـی‌خواهیم. ما آمده‌ایم:
«ادعوکم من عباده العباد الی عباده الله» [۲۲۸] که تا به شما بگوییم کـه خسرو پرویز، یزدگرد، اطرافیـان، وکلا، وزرا و سرداران لشکر شما، تمام مردم ایران را بـه بردگی و بندگی گرفته‌اند. این‌ها را رها کرده، آزاد باشند کـه اهل خدا شوند.
تمام مردم دارند عرق مـی‌ریزند و زحمت مـی‌کشند، شما دسترنج این‌ها را مـی‌گیرید و خرج کاخ خسروپرویز و شب نشینی‌ها و خرج عیش و نوش یزدگرد و اطرافیـان آنـها مـی‌کنید. این پول‌ها مال ملت است. شما چه حقی بر مردم دارید؟
چهی گفته هست که مردم ایران خانـه نداشته باشند، آن وقت خسرو پرویز با شیرین خانم، این مسیحی کـه از روم شرقی آمده که تا در کاخ تیسفون زندگی کند و تاجی کـه روی سر خسرو پرویز آویختند، بیست و پنج من طلا و نقره و الماس داشته باشد.
چرا وقتی خسرو پرویز قبل از رفتن بـه شکار، دوازده هزار نیرو مشک‌ها را پر از آب و گلاب مـی‌کنند کـه در مسیر اعلی حضرت بپاشند کـه وقتی سم اسب آنـها روی زمـین مـی‌خورد و بلند مـی‌شود، گرد و غبار بلند نشود؟
چهی گفته هست که هر ایرانی به منظور دیدن اقوام خویش از مدائن و تیسفون نتواند که تا شـهر انبار کـه چند فرسخ بیشتر فاصله نداشته است، برود، اما سفر بیـهوده ییلاق و قشلاق درباریـان با مـیلیون‌ها پول تحقق پیدا کند.
انبیـا مـی‌فرمودند: ما به منظور این آمده‌ایم کـه مردم ایران را از بردگی به منظور شما نجات دهیم. ما با شما سر جنگ نداریم، بلکه با هوای نفس شما جنگ داریم. شما هوای نفس خود را رها کنید و مانند ما شوید، مانند دو برادر شویم که تا از جنگ با شما صرف نظر کنیم.
رستم فرخ زاد گوش نداد و با لشکر اسلام جنگید و کشته شد و یزدگرد نیز فراری شد و در شـهر «مرو» بـه دست آسیـابانی کـه به لباس‌های قیمتی او طمع کرده بود، کشته شد و مردم ایران بعد از شناخت قرآن، اسلام و به خصوص اهل‌بیت (ع)به دین اسلام رو د و تا بـه امروز کـه هزار و پانصد سال گذشته است، درون مـیان ملت‌های اسلامـی عالم، خدمتی کـه این ملت از طریق علم و دانش بـه دنیـای اسلام‌ذد، بی‌نظیر است.

نظر نویسندگان منصف اروپایی درون مورد تمدن اسلامـی‏

اگر نود و نـه نفر از اروپایی‌ها بی‌انصاف هستند، ممکن هست یک نفر آنـها منصف باشد. اروپایی‌های منصف درون کتاب‌های خود نوشته‌اند کـه تمدن امروز جهان، محصول زحمات هزار ساله امت «محمد بن عبدالله (ص)» است.
این حرف، از دانشمندان منصف اروپا است. سه منبع بسیـار مفصل و گسترده‌ای را نام مـی‌برم. ببینید کـه نظر منصفان آنـها نسبت بـه زحمات مردم و علمای مسلمان، به منظور پویـا شدن این تمدن چیست.
یک کتاب «تاریخ تمدن اسلام» اثر «گوستاو لوبون» فرانسوی، دوم: کتاب «تاریخ تمدن» جرجی زیدان مسیحی و سوم: سه جلد کتاب بسیـار با ارزش «خورشید اسلام درون اروپا» است. درون این کتاب‌ها ذکر شده هست که نود درصد سهم این برنامـه گسترش تمدن درون دنیـا از ایرانی‌ها هست که اگر ما این سفره را پهن نمـی‌کردیم، اروپا هنوز درون وحشی‌گری و بربریت بود.
علم را از ما گرفتند، البته زحمت کشیدند و آن را رشد دادند. با علم، ابزاری را ساختند و آنـها را چماق د و سیصد سال بر سر تمام مسلمان‌ها زدند. این قدرشناسی اروپایی‌ها از مسلمان‌ها است.
انبیـا با جایگاه سیـاسی غلط مخالف بودند و مـی‌گفتند: معنی نداردی درون ریـاست با عواملش آقایی کند و بقیـه بردگی. بدنـه حکومت از مـهمترین فرد که تا آخرین فرد آن، حتما خادمان با ایمان، دلسوز، مخلص و معنوی به منظور تک تک ملت باشند.
این جایگاه سیـاسی اسلام است.

سیـاست و عدالت خواهی علی (ع)‏

حضرت علی (ع) درون این جایگاه قرار مـی‌گیرد و تا شب نوزدهم رمضان کـه شمشیر بـه فرقش فرود مـی‌آید، مـی‌فرماید: چگونـه شب سیر بخوابم، درون حالی کـه در مـیان این ملت، افرادی هستند کـه شب را گرسنـه سر بـه بالین مـی‌گذارند. من اگر سیر باشم، فردای قیـامت عذری نزد خدا نخواهم داشت.
در جایگاه سیـاسی اسلام، حاکمـی مانند امـیرالمؤمنین (ع) با چند هزار جمعیت، درون مسجد کوفه، تکبیره الاحرام نماز واجب را مـی‌خواهد بگوید، هنوز نگفته، ناله زنی از درب مسجد بـه گوش او مـی‌خورد، دست خویش را مـی‌اندازد و از محراب برمـی‌گردد، مـی‌فرماید: صاحب ناله جلو بیـاید. مردم راه مـی‌دهند، خانمـی بـه نام‏ «سوده» جلو مـی‌آید، بـه امـیرالمؤمنین (ع) عرض مـی‌کند:
فرمانداری کـه به منطقه ما فرستاده‌ای، مـی‌خواستی خدمتگزار باشد، اما ظالم از آب درآمده است. روی صندلی حکومت نشسته و با احساس قدرت، زمـین‌های ما را مـی‌گیرد، بهترین مغازه‌ها را بـه زور از مردم مـی‌گیرد و به نام خودش مـی‌کند.
حضرت (ع) درون جایگاه سیـاسی اسلام است، حرف‌های این زن را گوش مـی‌دادند و اشک از دیدگان مبارک ایشان جاری مـی‌شد و از حالت ایستاده، بر روی زمـین نشست و زانوی خویش را درون آغوش گرفته و فرمود:
خدایـا! تو شاهد هستی، من این فرماندار را به منظور عدالت و گرفتن حق فرستادم و او دارد ستم مـی‌کند، خدایـا! تو بـه حساب من ننویس، صدا زد: قنبر! قلم و کاغذ بیـاور. بـه فرماندار نوشت: بـه محض دیدن نامـه بـه کوفه بیـاکه این خانم از من و تو نزد خدا شکایت نکند. [۲۲۹]انی با انبیـا مخالف بودند کـه در جایگاه سیـاسی، بـه ناحق و باطل قرار داشتند.
تمام گنـهکاران حرفه‌ای نیز با انبیـا مخالف بودند، چون کـه انبیـا به منظور حفظ اخلاق جامعه و عفت آن، جلوی لذت‌های بی‌مـهار را مـی‌گرفتند؛ زیرا طبع مردم لذت‌گرا هست و گنـهکار حرفه‌ای درون جامعه، از مـیکروب بدتر تولید مثل مـی‌کند. گنـهکاران با این همـه زحمات انبیـا، وقتی بدون مزاحم وارد جامعه شوند، درصد بالایی از جامعه را بـه سرعت فاسد مـی‌کنند.
اگر گرفتاران خواسته‌های نامشروع و گنـهکاران حرفه‌ای درون هر بخشی؛انی کـه در جایگاه‌های اقتصادی حرام مانند رباخوری بوده و هستند، سخت با انبیـا مخالفت کرده و مـی‌کنند.
تبلیغ پیغمبر (ص) بیست و سه سال طول کشید، بیست و دو سال عموی رباخوارش- عباس- از جایگاه ربا کنار نیـامد و دائم علیـه پیـامبر (ص) دسیسه کرد، او با خرج پول ربا و برای کشتن پیـامبر (ص) نود فرسخ راه پیمود، ولی موفق نشد و اسیر شد. پیغمبر (ص) مـهربان عموی خویش،ی کـه نیت قتل او را داشت، دستور داد آزاد د و فرمود: کاری بـه کار او ندارم. دوباره بـه مکه برگشت و مشغول رباخوری شد. [۲۳۰]

صبر درون مقابل خواسته‌های نامشروع‏

اگر هواپرستان و گنـهکاران حرفه‌ای کـه تمام خواسته‌هایشان گناه بود، یـاانی کـه در جایگاه اقتصادی نامشروع بودند، درون مقابل خواسته‌های نامشروع خود ایستادگی و صبر مـی‌د، همـه مؤمن، اهل نجات، بهشت، درستکار، حلال خور و خادم بـه مردم مـی‌شدند، اما صبر، مقاومت و ایستادگی ند و بر اثر این صبر ن، وارد دوزخ شده، مرده‌های آنان نیز وارد دوزخ و زنده‌های فعلی آنان نیز بر اثر اثرات مال حرام آنـها درون آینده وارد جهنم مـی‌شوند.
مردی از خراسان به منظور زیـارت وجود مبارک امام صادق (ع) بـه مدینـه آمد و اولین باری بوده هست که مـی‌خواست امام را ببیند. درب خانـه امام (ع) بـه خدمتکار حضرت برخورد مـی‌کند و به او مـی‌گوید: درون این خانـه چه کاره هستی؟ مـی‌گوید:
نگهداری از استران و اصطبل خانـه حضرت بـه عهده من است. هنگامـی کـه امام مـی‌خواهند بـه مسافرت بروند، من مرکب ایشان را آماده مـی‌کنم.
تاجر خراسانی بـه او مـی‌گوید: آیـا شغل خود را با من عوض مـی‌کنی؟ خدمتکار مـی‌گوید: کار تو چیست؟ مـی‌گوید: من ایرانی هستم و شـهر من خراسان است، زمـین، مغازه و ملک دارم، همـه آنـها را بـه نام تو مـی‌کنم، تو بـه خراسان برو، من درون این خانـه مـی‌مانم و برای امام صادق (ع) نوکری مـی‌نمایم.
گفت: صبر کن. مرد ساده دل بـه فکر فرو رفت. بـه محضر امام صادق (ع) آمد و عرض کرد: یـابن رسول الله! اگر خیری بر ما رو کرده باشد، شما جلوی آن خیر را مـی‌گیرید؟ [۲۳۱] ا منابع خیر خدا هستند، آنـها آمدند کـه کل عالم را مجانی بـه خیر برسانند.
اگر خدا خیری به منظور من خواسته باشد، آیـا شما جلوی آن را مـی‌گیرید؟ فرمود: ابداً.
گفت: مردی اهل خراسان، ثروتمند، مـی‌خواهد همـه اموال خود را بـه من واگذار کند و من بـه خراسان بروم و او بـه جای من درون خانـه شما بماند.
امام (ع) فرمودند: اگر مـی‌خواهی بروی، برو. من مانع نمـی‌شوم. آن مرد بسیـار خوشحال شد، ولی امام (ع) بسیـار ناراحت شد. نـه ناراحت از این کـه خادم ساده‌ای مـی‌رود و تاجر ثروتمندی بـه جای او قرار مـی‌گیرد. این‌که اسباب خوشحالی است.
امام (ع) از این ناراحت شد کـه سالها او را مـی‌شناخت کـه این مرد ظرفیت آن زمـین‌ها و پولها را ندارد و در خراسان بـه قارون کوچک تبدیل مـی‌شود و به جهنم مـی‌رود. ولی بـه امام (ع) گفت: بروم؟ امام فرمودند: برو.
مگر ا ما بـه این سرعت و به این راحتی ما را رها مـی‌کنند؟ ما بارها آنـها را رها مـی‌کنیم، اما آنـها هرگز ما را رها نمـی‌کنند. خادم بـه درب اتاق کـه رسید، خواست درب را باز کند و برود، امام صادق (ع) او را صدا د و فرمودند: بیـا. او برگشت.
فرمودند: ای غلام، درون روز قیـامت، پیغمبر عظیم الشأن اسلام (ص) بـه دامن رحمت خدا وصل هست و ما اهل‌بیت نیز بـه ذیل عنایت پیغمبر (ص) وصل هستیم، ما هر چه درون این عالم شیعه داریم، بـه ذیل عنایت ما وصل هستند، هر جا پیغمبر (ص) را ببرند، بقیـه را نیز مـی‌برند، آیـا تو نمـی‌خواهی با ما بیـایی؟ گفت: یـابن رسول الله! آیـا من بـه جهنم بروم؟ من اشتباه کردم، نفهمـیدم.
کسی کـه زود بفهمد اشتباه کرده است، حتما او را تحسین کرد. چون اگر بعد از مردن بفهمد کـه هفتاد سال اشتباه کرده است، دیگر فایده‌ای ندارد.
بیرون آمد، بـه مرد خراسانی گفت: اگر تمام دنیـا را بـه من بدهند، جای خودم را بـه تو نمـی‌دهم. زمـین، پول و اموال را به منظور خودت نگهدار. اما اجازه گرفته‌ام کـه به ملاقات امام صادق (ع) بروید. غلام با این مرد خراسانی بـه خدمت امام (ع) آمدند.
مرد خراسانی مسائل خود را پرسید و بعد رفت.
امام صادق (ع) فرمودند: تو نرفتی؟ گفت: نـه، نمـی‌روم. امام صادق (ع) هزار دینار بـه او دادند و فرمودند: این پول نزد تو باشد. آن چیزی کـه در قیـامت بـه شما مـی‌دهند را لحاظ کنید. اگر دست خود را درون دست ما بگذارید، از ما جدا نخواهید شد.
امام صادق (ع) مـی‌داند کـه اگراو بـه خراسان برود، ثروت ایمان او را مـی‌کشد.
امام (ع) دغدغه دارد کـه یکی از شیعیـان بـه طرف دوزخ حرکت کند.
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

علی (ع) عبد مصلح شخصیت و تواضع ابن فهد حلی

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از دانشمندان کم نظیر شیعه کـه علاوه بر علم و دانش، درون عمل نیز انسان کم نظیری بوده است، وجود مبارک ابن فهد حلی است. از نظر دانش، عمل، عرفان، حال و عبادت چهره برجسته‌ای هست که نزد رجال علمـی شیعه و فقهای بزرگ و رده اول مکتب اهل‌بیت (ع)مقام والا و شایسته‌ای دارد.
ایشان درون زمان خود، درون حل مشکلات، سختی‌ها و گره‌گشایی از کار مردم، حرف اول را مـی‌زد. نیـازمند، گرفتار، دردمند و محتاجی بـه او مراجعه نمـی‌کرد، مگر این کـه به او پاسخ مثبت مـی‌داد. اگر خود او با مال، قدرت حل مشکل مردم را نداشت، از آبروی خودش مایـه مـی‌گذاشت و این فکر را نمـی‌کرد کـه من با این مقام، شخصیت و عظمت، شایسته نیست کـه بهی بگویم این مقدار پول بـه من بدهید کـه من مشکل این مؤمن را حل کنم.
در حالی کـه در مقام با عظمتِ مرجعیت، علم، عمل و عرفان بود، آبروی خود را به منظور حل مشکل مردم مایـه مـی‌گذاشت و برای او سخت و سنگین نبود کـه برای کمک بـه دیگران، بـه افراد پولدار بگوید: پولی بـه من بده. و یـا کاری از دستش بربیـاید و انجام ندهد و بگوید: بـه شخصیت من لطمـه مـی‌خورد. یعنی شخصیت و آبروی خود را لحاظ نمـی‌کرد.
این مرد الهی، ملکوتی، والا، این مرجع عالی‌قدر و این وجود مبارکی کـه عامل بـه علم بود و تا آخر عمر آبروی خود را به منظور مردم مایـه گذاشت، کتابی بـه نام «التحصیل» دارد، این روایت بسیـار مـهم را درون این کتاب نقل مـی‌کند کـه گفتار وجود مبارک پروردگار مـهربان عالم است.

خصوصیـات بندگان خاص خدا

از حضرت باقر (ع) نقل مـی‌کند کـه پروردگار مـهربان عالم چهره‌ای را معرفی مـی‌کند کـه این چهره‌ها درون دنیـا و آخرت درون رده اول بندگان پاک، خالص، با منفعت و با کرامت او هستند و خداوند متعال بـه اینان نظر خاص دارد. اگر بـه همـه اهل ایمان نظر عام دارد، ولی بـه این بزرگواران نگاه خاص دارد.
البته فرمایش‌های پروردگار را با این مجال نمـی‌توان توضیح داد. اما کل مطلب را، بسیـار بسیـار مختصر ملاحظه کنید کـه متناسب با زمان و مکان لحاظ شده است.
شرح مفصل و تفسیر آن را «انشاء الله» درون کتابهایی کـه این روایت عنوان شده، خواهید دید.
«انَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیـائِی عِنْدِی، عَبْداً مُؤمِناً ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ» [۲۳۲] صلاح همراه با مشتقاتش درون کتاب خدا درون موارد متعدد و مختلف ذکر شده است؛ «مصلح، مصلحون، اصلح، اصلحوا و اصلاحاً» کـه البته درون اینجا پروردگار عالم، خود ریشـه «صلاح» را ذکر مـی‌کند و مشتقاتش را نیـاورده است.
وقتی پای ریشـه لغت درون مـیان باشد، تمام جوانب این حقیقت درون ریشـه نمود و تجلی دارد. دیگر نیـازی نیست کـه دنبال مشتقات آن بگردیم. شما کلمات و الفاظ این حدیث قدسی را ببینید کـه چقدر پربار است.
کلمـه «أغبط» و کلمـه «عندی» عجیب و مورد توجه هست که مـی‌فرماید: نزد خود من، کاری بـه کار جهانیـان ندارم کـه در حق او چه نظر و نگاهی دارند، هر نظر و نگاهی مـی‌خواهند داشته باشند، مثبت یـا منفی.
دیگری لغت «اولیـاء» است. تمام این‌ها مربوط بـه انسان است. حال معنای این کلمات زیبا کـه البته بـه قدری بار این کلمات از نظر معنوی سنگین هست که اگر با اجمال معنی شود، آن چیزی کـه انسان مـی‌خواهد، نصیبش نمـی‌شود.
نیکوترین مسأله درون اینجا مسأله حال است، کـه البته این حال، حال فرشتگان است، چون آن موجودی کـه زمـینی است، اصلًا درون این فضا قرار نمـی‌گیرد.
نیکوحال‌ترین عاشقان، دوستان و محبانم؛ پروردگار درون اینجا کلمـه «اولیـاء» را بـه «یـای نسبت» وصل کرده است. معلوم مـی‌شود این‌ها نسبت بـه پروردگار عالم از معرفت جامع و شناخت لازم برخوردار هستند.
اگری او را نشناسد و نسبت بـه او معرفت نداشته باشد، عاشق نمـی‌شود.
عشق بـه امر مجهول، محال است. فشار شدیدی بـه من بیـاورند کـه آنی کـه نمـی‌شناسی و او را ندیده‌ای، حتما عاشق او شو. اصلًا دل درون این زمـینـه قدمـی برنمـی‌دارد، عاشق چهی بشود؟
انسان چیزی را کـه مـی‌خواهد عاشق شود، یـا حتما با چشم سر ببیند، یـا با چشم عقل درک کند و یـا با قلب احساس کند. درون زمـینـه خدا، چشم کاره‌ای نیست، آنچه درون عاشقان خدا حرف اول را مـی‌زند، عقل و قلب است. عقل بـه دنبال «علم بالله» رفته، خدا را یـافته وشکی ندارد، قلب نیز او را احساس کرده، لذا از اولیـا شده است.

بنده مؤمن واقعی‏

«انَّ مِنْ أَغْبَطِ اوْلِیـائِی عِنْدِی، عَبْداً»
اولًا این عاشق من، عبد و بنده واقعی من است. بنده واقعی کیست؟ قرآن مجید بنده واقعی را، انسان صد درون صد تسلیم خدا مـی‌داند کـه تا آخر عمر، با خدا چون و چرا ندارد.
نمـی‌گوید: نماز را مـی‌خوانم، ولی کاری بـه خمس و زکات ندارم. روزه را مـی‌گیرم، ولی حج واجب را نمـی‌روم. بـه زیـارت مـی‌روم، اما بـه آیـات صله رحم کار ندارم.انی کـه این گونـه هستند، دارای دین پوک وپوچ هستند، بلکه باید:
«إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبّ الْعَلَمِینَ» [۲۳۳] اگر محبوب، از عبادت حرف بزند، عاشق مـی‌گوید: روی چشم، حال آن عبادت مـی‌خواهد، عملی، حالی، پولی و یـا جانی باشد، عاشق مـی‌گوید: آن چه کـه پروردگار بخواهد. او عبد پروردگار هست و فرمان خدا را تکه پاره نمـی‌کند؛ نمـی‌گوید: من این مقدار را قبول دارم و این مقدار را قبول ندارم. این عبد خدا نیست، بلکه عبدِ هوای نفس خویش هست و خیـال مـی‌کند کـه عبد است.
«عبداً مؤمناً» کدام ایمان؟ آن ایمانی کـه در سوره حجرات مـی‌فرماید:
«ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا» [۲۳۴] این عاشق من کـه عبد مؤمن هست و دارای نیکوترین حال است، درون هیچ یک از حقایق الهیـه شک ندارد.

صلاح ویژگی بنده مؤمن‏

اما احوالات بنده مؤمن چگونـه است؟
اول: «ذا حَظٍّ مِنْ صَلاحٍ» کلمـه «صلاح» ریشـه لغت هست که بـه این معناست کـه او از همـه شایستگی‌ها برخوردار است؛ شایستگی عقلی، معرفتی، اخلاقی، روحی، ایمانی و عملی.
به قدری برخورداری او از شایستگی عقلی قوی هست که اصلًا خود عقل شده است. دیگر نمـی‌شود گفت: این عاقل است، حتما گفت: این خود عقل است. عقل نور است. هیچ گاه درون هجوم و حملاتی کـه به نور مـی‌شود، او از بین نمـی‌رود و قطعه قطعه نمـی‌شود.
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» «۱» تمام دکتران مـی‌گویند: بی‌حس شدن یک طرف یـا کل بدن عوارض سنگینی مانند کور شدن چشم، لال شدن زبان، کر شدن گوش، نابود شدن هوش، فراموش آنچه را کـه در دوره عمر درون ذهن ثبت بوده هست را بـه همراه دارد، اما عاشق من، از صلاح نصیب دارد وصلاح با او وحدت کامل دارد.

کمال صلاح امـیرالمؤمنین (ع)‏

اگر صلاحیت عقلی دارد، خود عقل شده و اگر صلاحیت ایمانی دارد، خود ایمان شده است. این تعبیرات را درون روایـات ملاحظه مـی‌کنیم. خیلی واضح و روشن هست که این عقل یـا قلب است، یعنی کل وجود او عقل و قلب است. عقل نور است، شمشیر بـه نور نمـی‌تواند ضربه بزند، لذا وقتی فرق حضرت (ع) که تا روی بینی شکافته مـی‌شود، و تمام روابط مغز با این شمشیر زهرآلود بریده و رگها پاره مـی‌شود، خون تمام جمجمـه را فرا مـی‌گیرد، حضرت با قبل از ضربه خوردنش فرقی نمـی‌کند؛ نـه کور مـی‌شود، نـه کر، نـه لال، نـه حافظه را از دست مـی‌دهد و نـه بدن را، چون عقل محض شده است.
خیلی فوق العاده هست که مغز قطعه قطعه، رگها بریده، روابط بین مغز قطع شود و خون کل مغز را بگیرد، ولی فریـاد بزند: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» [۲۳۵]
این جمله ازی نیست کـه ضربه مغزی خورده است. این صدای عقل محض است. بعد هم فلج نشود، بچه‌ها او را روی گلیم بخوابانند، که تا جلوی درب خانـه او را ببرند، آنجا بفرماید: مرا زمـین بگذارید، مـی‌خواهم با پای خودم بیـایم کـه انم مرا بـه این حال نبینند.
این حرف آدمـی کـه ضربه مغزی خورده است، نیست. دو شب بعد، نزدیک بـه شـهادتش بفرماید: حسن جان! حسین جان!
«اوصِیکُما وَ جَمـیعَ وُلِدی وَ اهْلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَ نَظْمِ امْرِکُم، اللّه اللّه فِی القُرْآنِ لایَسْبِقُکُم بِالعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُم وَ اللّه اللّه فِی الصّلاهِ فَانَّها عَمُودُ دِینِکُم وَ اللّه اللّه فِی الجَهادِ بِأَمْوالِکُم وَ أَنْفُسِکُم وَ السَنَتْکُم فِی سبیل اللّه» [۲۳۶] این حرف‌ها برایی کـه ضربه مغزی خورده باشد، نیست، چونی کـه ضربه مغزی خورده باشد، لال مـی‌شود، اما این انسان، درون کمال صلاح است.
شاید درون این روایت، خدا بـه اهل عالم مـی‌خواهد حضرت علی (ع) را معرفی کند کـه ایشان درون نیکوترین حال عشق من: «عبداً مؤمناً ذا صلاح» است.

بندگی و عبادت علی (ع)‏

«أحسن عباده ربّه» حضرت علی (ع) تمام عمر، بندگی مرا نیکو بـه جا آورد؛ نماز شبی بی‌حال و قدمـی باالت نداشت. درون عبادت من هرگز نگفت: من خسته هستم و مـی‌خواهم بخوابم. بعد از پیغمبر (ص) کـه «أحسن عباده ربّه» بود، نیکوتر از بندگی او، بندگیی نبود.
«أحسن عباده» بـه خاطر معرفت و خلوص است. ما نیز درون حد خودمان آن معرفت و خلوص را داریم، اما واقعا معرفت و خلوص ما همسنگ معرفت و خلوص حضرت علی (ع) است؟
از زمانی کـه دست درون دست پیغمبر (ص) گذاشت، که تا شب بیست و سوم کـه به شـهادت رسید، طبق آیـات و روایـات، لحظه‌ای درون عباداتش بهشت و جهنم را لحاظ نکرد، بلکه از اول طوق بندگی را بر گردن خود انداخته بود و با تمام وجودش فقط خدا را مـی‌خواست. بهشت درون وجود علی (ع) جایی پیدا نکرد که تا خود را جا بدهد.
علی (ع) حتی یک کارش را بـه خاطر بهشت انجام نداد.
بیست و سه ساله بود کـه در مـیدان کارزار، بزرگ‌ترین عباد را کرد؛ پیغمبر عظیم الشأن اسلام (ص) درون حالی کـه از شوق اشک مـی‌ریخت، فریـاد زد:
«لَضَرْبَهُ عَلیٍّ یَوْمَ الخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَهِ الثَقَلَیْنِ» [۲۳۷] اگر عبادت روز جنگ خندق علی (ع) را درون کفه ترازو بگذارند و عبادت کل جنّ و انس، از زمان حضرت آدم (ع) که تا قیـامت، ثقلین یعنی پرونده همـه انبیـا غیر از پیغمبر (ص) را نیز درون آن کفه ترازو بگذارند، عبادت علی (ع) از کل عبادات آنان سنگین‌تر است.
این روایت را تنـها ما شیعیـان نمـی‌گوییم، بلکه روایتی هست که بزرگان علمای اهل سنت نیز نقل کرده‌اند. [۲۳۸]انی کـه با علی (ع) سر و کار ندارند، آنـها نیز این حرفها را نوشته‌اند. البته ما نیز خیلی با علی (ع) سر و کار نداریم. چون اگر ما با علی (ع) سر و کار داشتیم، این وضع ما و این همـه فتنـه و فساد نبود، این‌ها نشان مـی‌دهد کـه ما با علی (ع) خیلی سر و کار نداریم.

تأسی ائمـه بـه امـیر المؤمنین درون عبادت‏

امام باقر (ع) مـی‌فرمایند: نیمـه شب و سحر بود، مـی‌خواستم بـه محضر پدر بزرگوارم، سید ساجدین، امام زین العابدین (ع) برسم، جوان بودم، درب اتاق را باز کردم، ایشان درون حال عبادت بود. من گوشـه اتاق نشستم و ایشان را نگاه کردم و گریـه کردم.
سالی دو بار پینـه پیشانی حضرت را حتما قیچی کنند، زانوهایش پینـه بسته، اشک از چشم ایشان نمـی‌ایستد، دلم سوخت. وقتی عبادت او تمام شد، بـه من فرمود: عزیز دلم! چرا گریـه مـی‌کنی؟ گفتم: دلم به منظور شما مـی‌سوزد، فرمود: چرا؟
عرض کردم: چقدر عبادت، سجده و گریـه مـی‌کنید؟
فرمود: کتابی روی این طاقچه است، برو این کتاب را بردار و بیـاور. رفتم آن کتاب را آوردم. فرمود: عزیز دلم! بنشین و مقداری از آن را بخوان، درون این کتاب کیفیت عبادت جدم علی (ع) نوشته شده است، این‌ها را بخوان و ببین آیـا بـه عبادت من زیـادتر هست یـا عبادت امـیرالمؤمنین؟ [۲۳۹]

افتخار آفرینی امـیرالمؤمنین درون لیله المبیت‏

از چهل قبیله، چهل نفر انتخاب شدند کـه در خانـه پیـامبر (ص) بریزند ایشان را قطعه قطعه کنند. پیـامبر (ص) بـه امـیرالمؤمنین (ع) فرمود: خداوند بـه من امر کرده هست که حتما به مدینـه مـهاجرت کنی، ولیی حتما در رختخواب من بخوابد کـه آنـها خیـال کنند من بیرون نرفته‌ام که تا مرا دنبال کنند. «عبدا مؤمناً» وقتی پای جان درون مـیان باشد، نباید عقب‌نشینی کند.
گفت: یـا رسول الله! اگر من درون جای شما بخوابم، شما بـه مدینـه سالم مـی‌رسید؟ فرمود: بله، گفت: من یک جان دارم، آن را امشب فدای شما مـی‌کنم، ای کاش هزار جان داشتم و با شما معامله مـی‌کردم.
نگاه حضرت علی (ع) بـه پیغمبر (ص)، نگاه بـه معلم و استاد بود، نـه اینکه به منظور جلب نظر پیغمبر (ص) بخوابد. پیغمبر (ص) از مکه خارج شدند. درون آن تاریکی شب، این آیـه نازل شد: [۲۴۰]«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» [۲۴۱] جان علی (ع) را درون مقابل مرضات خود خ، نـه درون مقابل بهشت، چون جان او با بهشت قابل مقایسه نیست. علی (ع) و پیغمبر (ص) با هدایت ما بهشت ساز شدند.

عبادت پنـهان عاشقان خدا

ویژگی دیگر: «وَ عَبَدَ اللّه فِی السریره» [۲۴۲] حتما عبادات پنـهان عاشق مرا ببینید.
این‌ها کـه عبادت آشکارش بود، بیـایید خلوت علی (ع) با من را ببینید. چنان کـه در «نـهج البلاغه» مطرح است، درون آن خلوت، ببینید علی (ع) با من چگونـه مناجات مـی‌کند. چنان علی (ع) و خدا عشق بازی مـی‌کنند کـه پیغمبر (ص) مـی‌فرماید:
«علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار» [۲۴۳] خدا و علی (ع) دور هم مـی‌گردند.
ز بوی زُلف تو مفتونم ای گل‏
ز رنگ روی تو دلخونم ای گلمن عاشق ز عشقت بی‌قرارم‏
تو چون لیلی و من مجنونم ای گل [۲۴۴]
چه خوش بی، مـهربانی هر دو سر بی‏
که یک سر مـهربانی دردسر بی
اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت‏
دل لیلی از او شوریده‌تر بی [۲۴۵]
چنان خدا علی (ع) را و علی (ع) خدا را مـی‌خواهد کـه پای هر عالم، حکیم و عارفی درون فهم این دو خواسته لنگ است.

عبادت خائفانـه امـیر المؤمنین‏

بیست و سه ساله بود کـه مسافری بـه نام «ابودرداء» از بیرون مدینـه وارد شـهر مدینـه شد. مدینـه منطقه کشاورزی هست و شب آن خیلی تاریک. آن زمان چراغی نبود. نزدیک شـهر، از مـیان نخلستان‌های خرما صدایی کـه جگر را آتش مـی‌زد مـی‌آمد. بـه طرف صدا رفت، نزدیک شد، تاریک بود، جلوی پا دیده نمـی‌شد.
مـی‌گوید: دیدم شخصی درون مـیان نخلستان مـی‌گوید: اگر درون قیـامت این آیـه را درون حق من بخوانی و خطاب بـه فرشتگان کنی:
«خُذُوهُ فَغُلُّوهُ* ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» [۲۴۶] بروید او را بگیرید و به زنجیرهای قیـامت ببندید و در جهنم بیـاندازید، کـه نمـی‌خواهم او را ببینم. چهی مرا نجات مـی‌دهد؟ [۲۴۷]
والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

انتخاب برترهدایت انسان، اختیـار یـا جبر

تهران، مسجد امـیر
رمضان ۱۳۸۵
الحمدلله رب العالمـین و صلّی الله علی جمـیع الانبیـاء والمرسلین وصلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مسأله‌ای کـه در مورد هدایت وجود دارد، اختیـاری بودن آن است. یعنی انسان‌ها درون تمام دوران، درون انتخاب راه هدایت مختار بوده‌اند، چون اگر این هدایت اجباری باشد، ارزشی نخواهد داشت و خلق جهنم درون ازای سوء انتخاب و بهشت، برایـانی کـه مسیر هدایت را انتخاب د و در این مسیر صبر بـه خرج دادند، معنا نداشت.
خداوند درون همـین راستا بارها درون قرآن بـه این موضوع اشاره کرده است، کـه هدایت هرگز اجباری نیست، [۲۴۸] بلکه:
«فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیکُمْ أَجْمَعِینَ» [۲۴۹] اگر مـی‌خواستم، تمام انسان‌ها را درون دایره هدایت قرار مـی‌دادم. آن وقت دیگر مسأله‌ای بـه نام شرک، کفر، نفاق، لامذهبی، بی‌دینی، ضلالت و گمراهی وجود نداشت و از زمان حضرت آدم (ع) که تا آخرین نفری کـه بنا هست به دنیـا بیـاید، همـه بـه صورت یکنواخت مؤمن مـی‌شدند.
زیبایی آیـه شریفه این هست که با «لو» شروع شده است. این حرف درون ادبیـات عرب معنایش این هست که: مطلبی کـه بعد از «لو» بیـان مـی‌شود، ممتنع است.
برنامـه بـه صورت «اگر» مطرح است، ولی این اگری کـه اصلًا اتفاق نخواهد افتاد.
برای این کـه مطلب روشن‌تر شود، آیـه دیگری کـه «لو» دارد، ببینیم:
«لَوْ کَانَ فِیـهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» [۲۵۰] اگر درون تمام آسمان‌ها و زمـین و عالم هستی، بـه جز «الله» معبود دیگری وجود داشت، یعنی کارگردان هستی دو نفر بودند «لَفَسَدَتَا» خبری از آسمان و زمـین نبود و همـه آن‌ها فاسد و نابود شده بودند. بعد ممتنع هست که عالم دو کارگردان داشته باشد، بلکه یک کارگردان دارد. آن هم:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ* وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ» [۲۵۱] و «لا اله الا الله»، «وحده لا شریک له» است.
اگری درون کار خدا شریکی قائل باشد و اعتقاد او که تا آخر عمر ادامـه پیدا کند که تا بمـیرد، خدا درون قرآن مـی‌فرماید: الی الابد بخشیده نخواهد شد. چون کـه در کنار خدا، بـه چیزی موهوم و غیرحقیقی اعتقاد پیدا کرده است. اعتقاد بـه چیزی کـه وجود نداشته، ندارد و به وجود نخواهد آمد.
معنی این اعتقاد این هست که پروردگار درون کارگردانی عاجز و ناتوان هست و حتما شریک داشته باشد کـه او را کمک کند و ناتوانی و ضعفش را جبران کند. این اعتقاد بسیـار بی‌پایـه، باطل و سخیف است.

بی‌ارزشی هدایت اجباری‏

در رابطه با هدایت جامعه انسانی نیز پروردگار عالم درون آیـه شریفه «لو» بـه کار گرفته است:
«فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیکُمْ أَجْمَعِینَ» [۲۵۲]اگر مـی‌خواستم، تمام انسان‌ها را درون مدار هدایت قرار مـی‌دادم، آن وقت درون کره زمـین، غیر از خیر، درستی و سلامت نفس، هیچ چیز دیگری پیدا نمـی‌شد. اگر مـیلیون‌ها سال نیز چراغ برمـی‌داشتید و سرگردان بـه دنبال یک گناه صغیره مـی‌گشتید، پیدا نمـی‌کردید.
اما چرا خدا این کار را نکرد؟ چون اگر خود خدا به منظور هدایت بندگان وارد مـیدان شود، این هدایت، اجباری مـی‌شود و هدایت اجباری، نـه قبول مـی‌شود و نـه بـه کار گرفتنش، جنبه عبادت دارد و چون جنبه عبادت ندارد، ارزشی نخواهد داشت.
پس پاداش نیز ندارد.
آن وقت دیگر نیـازی بـه زندگی دوم- آخرت- نداشتیم، چون دیگر پاداشی درون کار نبود، آن وقت ما مانند همـه حیوانات زنده روی زمـین، عمر محدودی داشتیم، مـی‌خوردیم و مـی‌خوابیدیم و مـی‌مردیم، بعد نابود مـی‌شدیم، اما منِ خدا زندگی شما را این گونـه طراحی نکردم.
نمـی‌خواستم بندگانم مانند حیوانات باشند. من از اول اراده کردم کـه برای شما دو زندگی قرار بدهم؛ حیـات دنیـا و حیـات آخرت. از اول اراده کردم کـه یک طرف حیـات شما را مانند خودم، ابدی قرار بدهم و مـی‌خواستم بـه خودم وصل باشید.
من این گونـه طرح وجود شما را اراده کردم. اگری از این طرح من ناراضی است، خدای دیگر و طرح دیگری را انتخاب کند، چون من از رأی و طرحم برنمـی‌گردم. این مطلب ریشـه دار و مسأله مـهم و دقیق، از طریق آیـات قرآن بیشتر روشن مـی‌شود.
بنابراین اگر هدایت اجباری بود، آنچه کـه اکنون مقرر است، دیگر مقرر نبود و ما حیوان منظمـی مـی‌شدیم، بعد مـی‌مردیم و تمام مـی‌شد. روز قیـامت، بهشت، بعثت انبیـا، فعالیت عقل، علم و تمدن، هیچ چیزی نبود.
اگر این گونـه بود کـه خیلی از ارزش‌ها خلق نمـی‌شد. اما اراده ما بر این تعلق گرفت کـه پذیرفتن هدایت را بـه صورت اختیـاری قرار دهیم که تا با این اختیـار و انتخاب هدایت بـه دست خودتان، این هدایت دارای ارزش و اجر داشته باشد و به دنبالش برزخ نورانی و قیـامت آباد و به دنبال آن نیز «عِیشَهٍ راضیَهٍ» [۲۵۳] و به دنبال آن عمر ابدی داشته باشد. این‌ها محصول هدایت اختیـاری است.

با ارزش بودن هدایت اختیـاری‏

هدایت اختیـاری سبب این هست که خدا عدل را عضو جوشش‌دار قرار بدهد، انبیـا را مبعوث بـه رسالت کند، برزخ و قیـامت را قرار بدهد، طرف دوم وجود شما را مانند خودش ابدی قرار بدهد و وجود شما شجره طیبه شود.
بنابراین آیـات، لطایف و دقایق، بخش عمده‌ای از کمالات و ارزش‌های حضرت علی بن ابی‌طالب (ع)ب و تحصیل خود حضرت بوده و به دست آورده خود ایشان است. بـه چه صورت؟ با هماهنگ تمام باطن و ظاهر با خواسته‌های پروردگار و نبوت پیغمبر اسلام (ص).
ولی این انسان، درون به دست آوردن این ارزش‌ها، دچار حسد بسیـار سنگین حسودان مکه و مدینـه و تاریخ شد. حسد حسودان از روزی شروع شد کـه ایشان بـه دنیـا آمد و هنوز هست و ادامـه دارد که تا پروردگار بـه عمر بشر درون این کره زمـین خاتمـه دهد و قیـامت برپا شود. که تا کنون درون روزگار و عالم هستیی را ندیده‌ام کـه به اندازه حضرت مورد حسد و ظلم قرار گرفته باشد.
نوح پیغمبر (ع) نـهصد و پنجاه سال ظلم دید و از دنیـا رفت، اما اصلًا درون کره زمـین از حضرت نوح (ع) حرفی نمـی‌زنند. گاهی شیعه آیـات مربوط بـه حضرت نوح (ع) را روی منبرها مـی‌خواند و برای مردم توضیح مـی‌دهد. اما اکنون، دشمنی‌هایی کـه با اهل‌بیت (ع)خصوصا امـیرالمؤمنین (ع) درون جریـان است، روز بـه روز بیشتر مـی‌شود.
تمام مؤسساتی کـه مطلب درون دنیـا پخش مـی‌کنند، درون حد آن مرکز، دریـاوار درون این مراکز خبری جهان، از زمـین و آسمان، علیـه امـیرالمؤمنین (ع) ظلم مـی‌شود. او اول، وسط و آخر مظلومـیت است. پیغمبر (ص) درون زمان حیـات خود کرارا چهره علی (ع) را نگاه کرد و اشک ریخت و به او فرمود: بعد از من این همـه بلاها بر سر تو مـی‌آید. من فقط یک گوشـه‌اش را به منظور شما مـی‌گویم:

هدایت درون پیروی از علی (ع) [۲۵۴]

پیغمبر اکرم (ص) طبق روایـات درجه اول اهل تسنن و بعد روایـات شیعه، بیست و سه سال، درون مکه و مدینـه، مـی‌فرمود:
«یـا علی! انت وصیی و وزیری و قاضی دَینی و خلیفتی، لحمک لحمـی و دمک دمـی، سلمک سلمـی و حربک حربی» حدود هشتاد و پنج روایت جمع کرده‌ام کـه علمای اهل تسنن نیز نقل کرده‌اند، [۲۵۵] کـه پیغمبر (ص) بـه علی (ع) فرمود: بعد از من، تو خلیفه من هستی.
هشتاد و پنج روایت، کم نیست. درون معتبرترین کتاب‌های آنـها نوشته شده است.
خدا بهانی کـه این روایـات را جمع کرده‌اند، جزای خیر دهد، چون انصاف بـه خرج دادند. فرمود: بعد از من، تو جانشین من هستی، نـه این کـه سی سال بعد از من، خلیفه هستی، یعنی از زمانی کـه من از دنیـا رفتم، که تا تو زنده هستی، خلیفه من هستی. درون گرمای پنجاه درجه کویر غدیر خم پیـاده شد و فرمود:
گروه‌هایی کـه به طرف مدینـه، شام، یمن و مصر رفته‌اند سریع بروید آنـها را برگردانید.انی که‏ نیـامده‌اند، صبر مـی‌کنیم که تا برسند. چرا این موضوع را درون مکه نفرمود؟ کـه ای صد هزار حاجی! امسال سال آخر عمر من است. آنـها را نگه مـی‌داشت و حرف خود را مـی‌زد و معرفی مـی‌کرد.
چون آیـه انتخاب، درون مـیان جمع درون غدیر خم نازل شد کـه پیغمبر (ص)‏ فرمودند: [۲۵۶] رفته‌ها را برگردانید، بمانید که تا عقب ماندگان نیز بـه ما برسند. ظاهرا سه شبانـه روز درون آن بیـابان بودند که تا همـه جمع شدند.
اولین باری بود کـه در بین یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر، یکی منبر دو ساعته رفته بود. تمام منبرهای حضرت نیز درون این بیست و سه ساله، چند دقیقه‌ای بوده است، حتی خطبه‌های نماز جمعه حضرت (ص). ایشان دو ساعت صحبت د و بعد دست علی (ع) را بلند کرده، معرفی د. بعد از بیست و سه سال، به منظور اولین بار بود کـه حضرت دو ساعت صحبت مـی‌د و نفرین د. این امتیـاز پیغمبر (ص) ما است، من بـه سراغ آیـات قرآن بروم کـه برای شما ثابت بشود کـه این امتیـاز به منظور ایشان است:
حضرت نوح (ع) درون نـهایت حوصله‌اش تمام شد و به خدا گفت:
«رَّبّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَفِرِینَ دَیَّارًا» [۲۵۷] یک نفر را باقی نگذار و همـه را نابود کن. خدا نیز نابود کرد.
اما بیست و سه سال، با هشتاد جنگی کـه به او تحمـیل شد، بسیـاری از یـاران او را کشتند، دندان و پیشانیش را شکستند، گاهی عبا بـه دور گردنش مـی‌پیچیدند و با چوب بـه جان او مـی‌افتادند کـه ابولهب مـی‌گفت: برادر زاده من مرده است، چرا مرده را مـی‌زنید، رهایش کنید.

ضلالت دشمنان و صبر امـیرالمؤمنین (ع)‏

برای اولین بار بود کـه پیغمبر (ص) درون معرفی علی (ع) زبانش بـه نفرین باز شد. درون تمام حادثه‌ها گفتند: نفرین کن، گفت: من پیغمبر نفرین نیستم، نفرین نمـی‌کنم، من پیغمبر رحمت هستم.
اما بودن علی (ع) درون دین، قلب، پرونده، نمازها و روزه‌ها، و جوامع. [۲۵۸]چه داستانی هست که وقتی ایشان را معرفی کرد، فرمود:
«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»
خدایـا! هر درون زندگی، علی (ع) را رها کند، او را درون دنیـا و آخرت ذلیل کن.
خدایـا! رها کننده علی (ع) را رها کن. دشمن دشمنان علی (ع) باش و هیچ محبتی را درون حق دشمن علی (ع) هزینـه نکن. دو ماه و ده روز از آن جریـان گذشت. نفاق مدینـه، با همدستی یـهود و مسیحیت مدینـه، درون حالی کـه علی (ع) پیغمبر (ص) را غسل مـی‌داد، آنـها مشغول تشکیل حکومت بودند، امـیر و خلیفه انتخاب د و تمام جاده‌ها را بـه روی علی (ع) بستند. علی (ع) و زهرا علیـهاالسلام تنـها شدند. امام هشتم (ع) مـی‌فرماید:
در کنار جدم دوازده نفر بیشتر نماندند، با جدم سیزده نفر، این‌ها درون مقابل این ملت نمـی‌توانستند کاری کنند. حضرت زهرا علیـهاالسلام درون مسجد گریـه کرد، فرمود: همـه درون شب تاریک غارت مـی‌کنند، اما درون مدینـه، درون روز روشن همـه چیز ما را بـه غارت بردند. تمام درها بسته شد. دو سال و چند ماه حاکم اول حکومت کرد، خیلی آرام، همـه چیز سر جایش بود،ی با او مخالفت نکرد. حدود یـازده سال حاکم بعد حکومت کرد، کشور آرام، پول‌ها پخش مـی‌شد، ملت مـی‌خوردند، خوش بودند، کاری بـه کاری نداشتند و حکومت هر بدعتی مـی‌گذاشت مخالفت نمـی‌د.
حکومت مـی‌گفت: دست بسته نماز بخوانید، با این کـه زنده بودند و دیدند کـه پیغمبر (ص) یک بار هم نمازش را دست بسته نخواند.
نماز شب ماه رمضان- تراویح- را چون شما مـی‌فرمایید بـه جماعت بخوانید، مـی‌خوانیم. طواف نساء را از حج قران قیچی کنیم؟ چشم. یعنی تو از پیغمبر و قرآن بالاتر هستی. اگر خدا حکمـی داده، ولی جنابعالی بـه حکم خدا رضایت نداری، رضایت شما شرط است، خدا کیست؟ من هیچ جامعه‌ای را درون تاریخ ندیده‌ام کـه تا این حد پایبند بـه حکومتش باشد.
نوبت بـه سومـی رسید، سیزده سال حکومت کرد، خوردند و بردند، چند ناراضی پیدا شد، آن هم به منظور خدا؟ نـه، بـه خانـه سومـی ریختند و او را کشتند.
امـیرالمؤمنین (ع) فریـاد مـی‌زد: نکشید، گوش ندادند، آب را قطع د، امـیرالمؤمنین (ع) فرمود: حسن جان! حسین جان! مشک آب بردارید و به خانـه سومـی ببرید و آنـها را از تشنگی درآورید.
او کـه کشته شد، بـه خانـه علی (ع) ریختند، گفتند: تو حاکم باش. گفت: من نمـی‌خواهم. همان گونـه کـه قبل از من بـه سراغ آن سه نفر رفتید، اکنون نیز دیگری را پیدا کنید. رهایم کنید و فقط با من م کنید. من حکومت نمـی‌خواهم. گفتند: نمـی‌شود. گفت: خدایـا! اگر حجت بر من تمام نبود، قبول‏ نمـی‌کردم.
حکومت را قبول کرد. سال اول، همان ملت، همان مردم، نـه از روم شرقی، نـه از گروه یـهود و نصاری، علیـه او جنگ جمل را بپا د. آتش جمل هنوز خاموش نشده بود کـه جنگ صفین را شروع د. آتش صفین نیز خاموش نشده بود کـه جنگ نـهروان را بپا د. آتش نـهروان خاموش نشده بود کـه در محراب عبادت فرقش را شکافتند، آن وقت بود کـه صدا زد:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» [۲۵۹]
به خدای کعبه راحت شدم.

صبر اولین و آخرین مظلوم عالم‏

آیـا مظلوم‌تر از اوی هست؟ هم درون دنیـا و هم بعد از مرگش مظلوم بود. بیش از صد سال ائمـه (ع)حاضر نشدند کـه قبرش را حتی بـه نزدیکان خود نشان بدهند.
چون خوارج بـه دنبال قبر مـی‌گشتند کـه جنازه را درآورند و آتش بزنند. با هیچ پیغمبر و امامـی این گونـه معامله نشد.
در این شصت و سه سال، ارزش‌های بـه دست آورده شده را درون اوج تلخی‌ها و ناگواری‌ها، با کمربند صبر نگهداشت. صبر از او خجالت مـی‌کشید و از تو شرم و حیـا دارد.
چقدر به منظور او ایجاد مضیقه د، شب مرگ، چقدر خوشحال بود. چقدر شاد بود کـه دیگر مـی‌خواهد برود. هیچ حاکمـی درون عالم منبر نرفت کـه اشک بریزد و به پروردگار بگوید: خدایـا! این مردم قلبم را مانند نمک درون آب آب د. خدایـا! داد مرا از این مردم بگیر.
حاکمان وقتی ببینند کـه پایـه صندلی و مقام آنـها مـی‌خواهد بلرزد، دستور سرکوب مردم را مـی‌دهند، ولی علی (ع) این گونـه نبود، فقط بـه خدا گفت: مرا ببر. [۲۶۰] والسلام علیکم و رحمـه الله و برکاته‏

پانویس




[کتابخانـه:صبر از دیدگاه اسلام ج1 - پژوهشکده امر بـه معروف ع تیغ زدن دست برایه فیک]

نویسنده و منبع |